تبليغاتX
محمدرضا گلزار عزیز


محمدرضا گلزار عزیز

تقدیم به هواداران هنرمند محبوب و پرآوازه سینما-محمدرضا گلزار

آپی دوباره بعد از 6 ماه غیبت

سلام.دوباره سلام پس از ۶ ماه.اینبار سلام ما داغ است.داغ داغ به داغی تابستان ۸۸ و به داغی فیلم تازه از تنور در آمده محمدرضا گلزار.(البته هنوز از تنور نیومده بیرون)

در آپ اینبار دو مطلب رو براتون در نظر گرفتم به همراه عکسهایی زیبا از محمدرضا گلزار که دوتاشون جدید هستن و باقیشون مال چند وقت پیشه.

 

۱-اکران دو خواهر در عید فطر:

دو خواهر ساخته محمد بانکی بالاخره در عید سعید فطر اکران خواهد شد.این فیلم که فیلمبرداری آن در خرداد ماه سال گذشته در تهران به ایان رسیده بود به علت طولانی شدن زمان تدوین با یک سال تاخیر عید فطر امسال اکران میشود.این امر در بحبوحه ی به گوش رسیدن خبر محدود الفعالیت بودن محمدرضا گلزار اتفاق می افتد که باعث خرسندی است.

 

حامیان محمدرضا گلزار عزیز میتوانند خوشحال باشند که بار دیگر عکس بازیگر محبوبشان روی جلد مجلات معتبر خواهد رفت و بار دیگر دکه های روزنامه فروشی با مجلاتی که اکثر آنها درباره این تک سوپراستار سینماست پر خواهد شد.

 

۲-حضور محمدرضا گلزار در افتتاحیه مجموعه بولینگ اریکه ایرانیان:

(به نقل از زندگی ایده آل)محمدرضا گلزار را باید بازیگر ورزشکار دانست.ژیش از ورود به عرصه بازیگری ورزشکار بود و بعد از آن هم فعالیت های ورزشی اش را حفظ کرد.از کاپیتانی تیم والیبال هنرمندان تا مربی بدنسازی تیم ارتعاشات تجربه هایی بودند که گلزار همزمان با حضور در سینما در کارنامه اش ثبت کرد.گلزار در یکی از گفتگو هایش درباره فعالیت های ورزشی اش گفته:سابقه بازی در در تیم هایی مانند پارس خودرو و پاس را دارم.ضمن اینکه افرادی مانند فرهاد داخم و فرید صائبی از جمله مربیان من در دوران بازیگری هستند.سالهای زیادی هم به عنوان یکی از اعضای ثابت و حتی کاپیتان تیم والیبال هنرمندان در میادین مختلف حضور داشتم.در مجموع پیشینه من در والیبال اگر بیشتر از هنر و سینما نباشد کمتر از آن هم نیست.

۳-مصاحبه مجله مادران با برسام و آویسا خواهر زاده های محمدرضا گلزار عزیز:

وقتی دایی رضاسوپراستار است
حتما عکسهای برسام و آویسا را روی جلد برخی نشریات دیده اید. برسام و آویساخواهرزاده های محمدرضا گلزار هستند وتا به حال کنارخیلی از بازیگران مطرح سینماایستاده اند و مقابل دوربین پیام ایرایی عکس روی جلد گرفته اند ، الا با دایی رضا. اما اینبار به خاطر محبت محمدرضا گلزار و پیام ایرایی ، سوپراستارکنارخواهرزاد ههایش ایستاد تابرای اولین بار، عکس روی جلدبگیرد . محمدرضاگلزار ار حرفه ای های دنیای مدل است و خیلی شرکت ها می خواهند از او دعوت به همکاری کنند، اما اگر کمی به عکسهای خواهرزاده هایش دقت کنید ، جدای توان و قدرت عکاسی پیام ایرایی ، فیگوردرست و درمانی را از برسام و آویسا می بینید و انگار تجربه چندساله ای دررابطه با این نوع عکاسی دارند. به هرحال گفتگوی ویژه این شماره مجله مادران باسوپراستارسینمانیست بلکه این بارخواهرزاده های شیرین زبان او که محمدرضاگلزار آنها را بیشتراز جانش(به گفته خودش) دوست دارد ،درگفتگوشرکت می کنند . گفتگوی کوتاه مارا با برسام و آویسا که در دنیای کودکانه این ستاره های زودطلوع ، سیرمی کند بخوانید:
مادران : برسام چندسالته؟
9 سال .
مادران : کلاس سوم هستی؟

آره . امسال میرم چهارم .
مادران : شنیدم خیلی درسخونی؟
آره . تاالان همه نمره هام بیست بوده .
مادران: تو مدرسه می دونن محمدرضا گلزار داییته؟
آره ، همشون میگن خیلی شبیه داییت هستی.

 مادران : اخلاقت چی؟مثل دایی رضا شده؟
دایی رضا خیلی مهربونه . (مکث می کند) خب ، منم مثل خودشم !
مادران : کلاس زبان میری؟
آره ، خیلی هم نمره هام تو کلاس زبان خوبه . تو کلاس هم شاگرد اول هستم .
مادران: مدل بودن را دوست داری؟
خیلی زیاد . یک عالمه عکس مدل های مختلف رو دارم . همه پسرهایی که تو خارج ، مدل لباس هستن رو جمع کردم .
مادران : عکس هاتو جمع می کنی؟
آره . همه رو از عمو پیام گرفتم ، به دوستام نشون دادم ولی بهشون نمی دم .
مادران : چرا؟
آخه اینا برای یه شرکت گرفته شده و عموپیام هم گقته ، نباید کسی عکس هارو داشته باشه.
مادران: خونه مادربزرگ می ری، خوش می گذره؟
خیلی. دایی رضا خودش بیشتر وقتا می یاد دنبال منو و آویسا ، باهم می ریم خونه مامان بزرگ و بادایی بردیا بازی می کنیم. با مامانم و بابام هم که می رم ، همش می رم دیگه...
آویسا هم توی آتلیه مشغول بازی کردن با عروسک هایی است که پیام ایرایی برای کارهایش از آنهااستفاده می کند. عروسک هایی از شخصیت های کارتونی که خیلی جذاب و خنده دار هستند. صدایش می کنم تا کمی بااو هم صحبت شوم که محمدرضا گلزار او را بغل می کند و به سمتم می آید.
مادران : آویسا ، دایی رضا رو دوست داری؟
(سرش را به نشانه بله پایین می آورد و می گوید:) اوهوم . ازاین حرکتش خنده ام میگیرد . محمدرضاگلزار هم محکم او را بغل می کند و می بوسد.

مادران : چندسالته آویسا ؟
3 سالمه . (اصلابه من نگاه نمی کند و همچنان مشغول بازی با یک عروسک فانتزی است.عروسک ماری که به " فیش فیش" درشخصیت های کارتونی برای همه بچه هاآشناست.)
مادران : مدرسه نمی ری؟
نه ! می رم مهدکودک.
مادران: مهدکودک خوبه؟ اونجا چی کار می کنی؟
(بازم سرش رامثل دفعه قبل پایین می اندازد و می گوید:) اوهوم. نقاشی می کشیم.(مکث می کند) بازی می کنیم. شعر می خونیم .
مادران: تو مهدکودک چندتا دوست داری؟
3 تا .
محمدرضا گلزار می خندد و می گوید : " دوست زیاد داره ولی خوب نمیتونه بشمره دیگه." آویسا به گفتگو ادامه نداد و با شیطنت از بغل محمد رضا گلزار پایین آمد و به سمت درخروجی آتلیه رفت . جالب است این را هم بخوانید که برسام ، حرکاتش با سوپراستارسینمای ایران مو نمی زند . واقعامقابل دوربین خوب ژست می گیرد.


 

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: سه شنبه 3 شهریور1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

تولدت مبارک فرشته ی زمینی

در ره عشق ازآن سوی فنا صد خطر است

                                                  تا نگویی که چو عمرم به سر آمد رستم

بعد ازینم چه غم از تیر کج انداز حسود

                                                 چون به محبوب کمان ابروی خود پیوستم

سلام....سلامی به لطافت شکوفه های بهاری

سلامی به تازگی غنچه های نشکفته

سلامی به زیبایی بهار

سلامی به خوش یمنی این فصل قشنگ.فصلی که توی اون فرشته ی آسمونی منت سر ما گذاشت و به زمین اومد تا دل خیلی ها رو با قدم های مبارکش شاد کنه.

سلام به شما                                سلام به آقای گلزار

اول از همه باید بگم که عید همگی تون مبارک.امیدوارم این سال جدید براتون پر از خیر و موفقیت و شادکامی باشه و خلاصه به همه ی آرزوهاتون برسید.

همون طوری که میدونید امروز تولد آقای گلزار عزیزه و برای همین من سعی کردم تا آپ زیبایی رو براتون آماده کنم.به همین خاطراین آپ شامل میشه از:

۱-مصاحبه مجله سینمای روز با آقای گلزار و اعضای کلابشان

۲-عکس های قشنگی که منبع اکثرشون مجله رویش هست

۳-یه تولد کوچولو که برای آقای گلزار گرفتم.....کیکش رو هم بزرگ انتخاب کردم که به هممون برسه

اول بهتره برم سراغ مصاحبه.این مصاحبه در شماره ۴۰ مجله سینمای امروز چاپ شده(راستش از مجله زیاد خوشم نیومد آخه خیلی متقلبه!!!همه صفحاتش کپی مجله رویش هستش.آخه چرا؟!)

محمدرضا گلزار نامی آشنا و بسیار موفق در عرصه بازیگری می باشد ولی موفقیت وی تنها در این عرصه خلاصه نمی شود.شاید بتوان او را یک همه کاره موفق نامید چرا که در هر زمینه ای که شروع به فعالیت میکند به بهترین تبدیل می شود.حضور او در عرصه تبلیغات یکی از موفقیت های او بود که کمتر توسط سایر هنرمندان تکرار شد.اخیرا حضور کاملا حرفه ای وی در ورزش والیبال باعث شده تا تماشاگران زیادی وارد سالن های والیبال شوند و در نهایت کوپ مردان که مجموعه ای مخصوص آقایان است(چقدر از این تاکید بدم میاد!حالا طوری میشه ما هم بریم؟!!!)و با مدریت وی به یک مجموعه ی فوق العاده مفید برای جوانان تبدیل شده حتما در چند شماره اخیر مجله با نام کلوپ مردان Men's club با مدریت محمدرضا گلزار برخورد کرده اید.شاید بسیاری از شما دوست داشته باشید که بیشتر درباره این مجموعه مخصوص آقایان()بدانید و یا اینکه بسیاری از شما آن را یک مجموعه دور از دسترس و مخصوص قشری خاص بدانید به همین دلیل با مساعدت محمدرضا گلزار عزیز و کمک های دوست عزیزمان پیام ایرایی به این کلوپ مراجعه کردیم تا هرچه بیشتر شما را با امکانات خدمات و حتی اعضا و کارکنان این کلوپ آشنا کنیم

آقای گلزار ایده راه اندازی کلاب مردان از کجا شکل گرفت؟

تخصصی بودن و حرفه ای بودن این کار برایم خیلی مهم بودو کاملا حرفه ای جریان را بررسی کردیم چرا که اعتقاد دارم در هر کاری که وارد می شوم باید بهترین کار را انجام دهم و بهترین ها را دور هم جمع کنم.در این مجموعه هم تمام عزیزانی که حضور دارند به نظر من از متخصص ترین ها و بهترین ها هستند.همیشه دوست داشتم آن چیزی که در ذهنم است راجع به کارهایی که تخصصی به سینما بر میگردد چه make up چه hair cut چه عکاسی و ... را بتوانم به صورت تخصصی به آقایان ایرانی که دوست داشتند و می پرسیدند که مثلا من موهایم را کجا درست میکنم و یا کجا عکس میگیرم معرفی کنم.ضمن اینکه من این مجموعه را برای خودم راه اندازی کردم برای اینکه قبل از هر فیلمی گریم خودم را همین جا طراحی میکردیم موهای من همین جا درست می شد عکاسی هایم را در آتلیه خودم انجام میدادم و ....(ربطی بین سوال و جواب پیدا کردید؟!)

دوست داشتید به علاقمندان این حرفه لزومات بازیگری را نشان بدهید؟

من دوست دارم به همه ی آقایان ایرانی این را بگویم که لازمه بازیگر شدن این نیست که حتما موی بلند داشته باشید و یا ظاهر آن چنانی داشته باشید شما میتوانید با شرایطی که برازنده یک جوان ایرانی است و یا با آرایشی که شایسته یک جوان ایرانی است وارد سینما بشوید

اما خیلی از آقایان و حتی بازیگران ما خیلی به خودشان توجه ندارند و به خصوص زمانی که از یک سن خاص میگذرند دیگر به یک سری مسائل شخصی توجه نمیکنند و به خودشان نمیرسند....

کاملا درست است.البته ما اینجا را درست نکردیم که کسانی که به اینجا می ایند در پس آن وارد سینما شوند و یا شانس آنها برای ورود به سینما بیشتر شود ولی مردان ایرانی از یک سنی که بالاتر می روند دیگر به ظاهر خود نمیرسند ورزش نمیکنند و...ما سعی کردیم که با یک چنین مجموعه ای افرادی که به اینجا می آیند را به شرایط ایده آل برسانیم.کسانی که وارد مجموعه میشوند برایشان فایل درست می کنیم آنها را دست مربیان برجسته و متخصص می سپاریم برنامه رژیم غذایی میگیرند موهایشان درست می شود میتوانیم اینجا کار عکاسی شان را انجام دهیم هر ماه آنها را نسبت به ماه های قبل مقایسه میکنیم و در این بین یک عده را به عنوان مدل های مجموعه انتخاب میکنیم که باید خصوصیات و برتری های نسبت به بقیه داشته باشند و شاید هر ماه یک تعداد خاصی باشند.

منبع:مجله رویش شماره شانزدهم

یعنی این مدل های اتخابی شما عوض هم میشوند؟

بله صد در صد.کسانی که به ظاهر خودشان اهمیت ندهند و یا اضافه وزن پیدا کنند و...را قطعا عوض خواهیم کرد.

 

یعنی یک جور تنبیه و تشویق محسوب می شود؟!

بله جوان ها را تشویق میکنیم که ورزش کنند و به ظاهر خودشان برسند ضمن اینکه من تاکید میکنم که ظاهر مناسب حتما داشتن موهای عجیب و غریب و یا مسائل خاص دیگر نیست

موضوعی که درباره کلوپ مردان وجود دارد این است که بسیاری از جوانان شناخت زیادی نسبت به اینجا امکانات اینجا و حتی قیمت های اینجا ندارند و بعضا آن را دست نیافتنی می بینند و فکر می کنند که فقط یک طیف خاص می توانند از اینجا استفاده کنند..؟!

باید این را بگویم که اصلا این مجموعه مجموعه گرانی نیست و در بضاعت همه ی جوانان است و شاید حتی قیمت اینجا از قیمتی که جاهای دیگر پرداخت میکنند کمتر هم باشد و حتی بعضا غیر قابل باور است

الان از مجموعه ای که راه اندازی کرده اید راضی هستید؟

بله خیلی راضی ام برای اینکه اینجا یک تعداد برادر هستیم که کار می کنیم و یک سری سرویس هایی را به جوانان ایرانی می دهیم که از بابت آن واقعا خوشحالم

آشنایی شما با دوستانی که در حال حاضر اینجا مشغول کار هستند به سابقه فعالیت سینمایی شما بر میگردد؟

تعدادی از دوستان بله.برادر خودم هم مدیر داخلی اینجاست و خیلی خوشحالم که اینجا به من کمک میکند.ضمن اینکه به جز کارهایی که راجع به آن با هم صحبت کردیم فعالیت های دیگری هم داریم مثل کار طراحی و دیزاین میکنیم کار پکیج های تبلیغاتی انجام می دهیم و...

این فعالیت هایی که گفتید خارج از کلوپ مردان است؟

کار دیزاین که راجع به آن صحبت کردم خارج از این مجموعه است ولی بقیه کارها به نوعی مرتبط است ضمن اینکه حتی قصد داریم توسط دوستانی که کارهای را به خوبی انجام make up وhair cut  می دهند کلاس های آموزشی برگزار کنیم.

و برای مخاطبانی که در شهرستان ها دارید چطور؟

سعی داریم که این کار را گسترده کنیم

منبع:مجله سینمای امروز شماره ۴۰

و برای کارهای تبلیغاتی هم فکری کرده اید؟چون تا به حال خیلی محدود بوده است...

بله به دلیل اینکه من مدتی خیلی گرفتار بوده ام و حالا شاید بعد از این بیشتر به این موضوع بپردازیم

فرصت کافی برای رسیدگی به کارهای کلوپ مردان را دارید؟

همان طور که عرض کردم برادرم به عنوان مدیر داخلی اینجا مشغول هستند وخودم هم سعی میکنم ساعاتی از روز ررا اینجا باشم ضمن اینکه دوستانی که اینجا مشغول هستند به نوعی همه برادر من هستند و همه آنها در کارشان حرفه ای.

 و بقیه مصاحبه قسمت هایی است که با کارکنان کلاب انجام گرفته از جمله آقایان:پیام ایرایی-مهرداد قنبری-شاهین حسینی-وحید فرهنگ

که من همه قسمتها رو براتون نمیذارم و بخش های مرتبط با آقای گلزار رو اینجا می نویسم:

پیام ایرایی

در ابتدا خودتان را معرفی کنید و زمینه فعالیتتان در کلاب مردا؟

پیام ایرایی هستم و غیر از اینکه عکاسی خصوصی آقای گلزار را بر عهده دارم مسئول آتلیه عکاسی کلوپ مردان هم هستم.

چند وقت است که در کلوپ مردان مشغول کار هستید و دلیل ورودتان به این مجموعه چه بوده است؟

حدود ۸ماه است و دلیل ورودم هم حس اعتماد به آقای گلزار

و این اعتماد را بعد از ورود به کلوپ مردان هم دیدید؟

خیلی زیادتر از آن چیزی که فکرش را می کردم.

و از نظر درآمد هم راضی هستید؟

بله خدا راشکر

فکر میکنید اگر بیرون از این مجموعه بودید کار و درآمد برایتان راضی کننده تر نبود؟

اصلا به درآمد فکر نکردم و اینکه در کنار محمدرضا گلزار باشمبرایم خیلی راضی کننده تر بود.نه به لحاظ اینکه از اسم کسی بخواهم استفاده کنم چون قبل از اینکه وارد این مجموعه بشوم هم شناخته شده بودم ولی هرکسی دوست دارد که بهتر و کاملتر شود و من هم حس کردم در کنار محمدرضا گلزار می توانم کامل تر شوم و ایشان هم خیلی به من کمک کرد که کامل تر شوم.هنوز آن توقعی که از خودم دارم را برآورده نکردم ولی امیدوارم و تمام تلاشم را میکنم که به مرور زمان به آن چیزی که میخواهم برسم.

چقدر وجود این آتلیه را در کلوپ مردان ضروری می دیدید؟

در واقع آقای گلزار بیشتر این آتلیه را برای خودش راه اندازی کرده است به هرحال یک بازیگر یک هنرمند و یک سوپراستار ترجیح میدهد که چنین چیزهایی را به صورت شخصی برای خودش داشته باشد که البته خیلی در ایران باب نیست ولی در خارج از ایران تقریبا همه ی هنرمندان چنین فضاهایی را برای خودشان دارند و حالا آقای گلزار این فضا را انتقال می دهد به مردم مردم هم به دلیل اعتمادی که به آقای گلزار دارند مراجعه می کنند و دنهایت بعد از مراجعه به اینجا می بینند که تمام بچه های اینجا از دل و جان مایه میگذارند و کار میکنند و..

رابطه گلزار با شما چطور است؟

ببینید هر آدمی بعضی وقتها آفتابی است و بعضی اوقات ابری و بارانی...گلزار هم همین طور.آقای گلزار خیلی با آدم کنار می آید و خیلی زود به آدم اعتماد میکند زودتر از آن چیزی که فکرش را بکنید و این موضوع سختی که ایجاد میکند این است که باید این حس اعتماد را حفظ کنیم چون کوچکترین اشتباه را نمیتواند تحمل کند.البته این نظر من در رابطه با ایشان است.

منبع:مجله سینمای امروز شماره ۴۰

مهرداد قنبری

خودتان را معرفی کنید و زمینه فعالیتتان در کلوپ مردان؟

من مهرداد قنبری هستم.کارم در کلوپ مردان زیبایی پوست و ماساژ است.

چند وقت است که مشغول این کار هستید؟

۳سال

و چند وقت است که در کلوپ مردان مشغول کار هستید؟

از روز اول افتتاح کلوپ

و آشنایی شما با آقای گلزار و کار در این کلوپ؟

از طرف یک شرکت ایتالیایی که زیبایی پوست انجام می دهند به من آموزش دادند و به اینجا معرفی شدم.

می شود بیشتر راجع به کارتان صحبت کنید؟

کارهایی که انجام میدهیم آب رسانی پوست است برای کسانی که پوستشان خشک است.پاک سازی پوست است برای کسانی که روی پوستشان جوش دارند.ویتامین رسانی به پوست و...

رابطه تان با رضا گلزار چظور است؟

واقعا عالی است.آقای گلزار جو بسیار خوبی را در کلوپ برپا کرده است.جو حاکم بر فضای کلوپ مدان یک جو کاملا دوستانه و برادرانه ایت و همه دست به دست داده ایم و پیش میرویم.

شاهین حسینی

خودتان را معرفی کنید و زمینه فعالیت تان در کلوپ مردان؟

من شاهین حاج حسینی هستم در کلوپ مردان کار گریم و خدمات مو و...را انجام میدهم.

چند وقت است که اینجا مشغول هستید؟

در حدود ۹ ماه.

و پیشینه کاری تان؟

تقریبا ۱۰-۱۲ سال است که مشغول این کار هستم و تمام دوره ها و رشته های آن را گذراندم و مدارکی که دارم از کشورهای آلمان-فرانسه و ایتالیا است و یکی دو مدرک هم در ایران دارم و مدرک استاد فرهنگ معیری را هم دارم.

آشنایی تان با رضا گلزار از کجا بود؟

از طریق یکی از دوستان با هم آشنا شدیم

بر اساس مد پیش می روید؟

باید بر اساس مد پیش برویم ولی به صورت کلی متاسفانه بعضی ها فکر میکنند هرچقدر اگزجره و تابلو باشند به آن مد روز میگویند در صورتی که اصلا به نظر من اینطور نیست.من خودم طبع و سلیقه آرامی دارم و ترجیح میدهم اگ قرار است چیزی مد باشد نوع ساده آن باشد و بر طبق عرف جامعه ما باشد.

کار در اینجا برایتان سخت نیست؟

کسی که کارش را دوست داشته باشد هیچ وقت کار برایش سخت نیست.

منبع:مجله سینمای امروز شماره ۴۰

از فعالیت در اینجاراضی هستید؟

خیلی راضی هستم چون احساس میکنم اینجا از کارکردن لذت می برم.

با اینکه زیر مجموعه باشید مشکلی ندارید؟

اولا که با آقای گلزار کار کردن واقعا برای هر کسی افتخار است.ضمن اینکه همیشه بهترین با بهترین کار میکند و قطعا من هم جزو بهترین ها هستم که دارم با بهترین کار میکنم.

وحید فرهنگ

خودتان را معرفی کنید و زمینه فعالیتتان در کلوپ مردان؟

وحید فرهنگ هستم و در اینجا کار گریم و کات مو را انجام میدهم.

چند وقت است که در کلوپ مردان مشغول کار هستید؟

در حدود ۱۰ ماه

سابقه آرایشگری شما به چه زمانی برمیگردد؟

تقریبا ۱۲ سال پیش.

چطور وارد کلوپ مردان شدید؟

من از طریق یکی از دوستان آقای گلزار معرفی شدم و یک ملاقات با آقای گلزار داشتم و بعد هم مشغول کار در کلوپ شدم.

نسبت به آرایشگرانی که بیرون از اینجا مشغول کار هستند کار سنگین تری دارید؟

بله به هرحال مشتریانی که به اینجا می آیند توقع بالاتر و بیشتری نسبت به بیرون دارند و کار واقعا سنگینی داریم.

مدیریت رضا گلزار بر اینجا چطور است؟

مدیریت بسیار خوبی دارد علاوه بر این آقای گلزار اینقدر مهربان و خون گرم است که زمانیکه در مجموعه است آنقدر انرژی به بچه ها میدهد که واقعا کار لذت بخش میشود و حتی بعضی پیشنهاداتی هم در کار میدهد که جالب است.

تراخدا ببخشید همه اش را ننوشتم اخه آپمون خیلی طولانی میشد و خودتون هم حوصله خوندنش رو نداشتید.اون قسمت های مهم و جالب رو که به نحوی به آقای گلزار مربوط میشد رو نوشتم.

خب حالا بریم سراغ سایر قسمت های آپ....تا اینجا خوشتون اومده؟

 من در رویای بهاربودم
خواب ، کنار پای تابستان
که ناگهان صدایی زمستانی
سبزه زار مرا پاییزی کرد
چه شادی کودکانه ای داشت
رویای نیستی
صدا مرا چنین بخواند
برو
برو موعد دیدار بیا
دستها مرا گرفت و گفت
از این نشانه راه رو
موعد دیدار بیا
کنون برو
چو من رها شدم از او
کنار ساحلی بزرگ
دو بادبان چو روز وشب
به روی کشتی سترگ
صدا صدا و هلهله
به گوشهای من رسید
به من رسیده بود غم
به چشمهای خسته نم
به مویه باز شد صدا
به ناله غنچه های لب
به دنبال صدا رفتم
کجا رفتی کجا هستم
دوباره آسمان شکست
خیال راه دیده بست
دوباره گوش من شنید
برو
برو موعد دیدار بیا

این شعر رو از یک وبلاگ نوشتم که خودمم نفهمیدم آدرسش چی بود....قشنگ بود؟

حالا بریم سراغ تولدددددددددددد.

تولد تولد تولدت مباررررررررررک مبارک مبارک تولدت مبارک.بیا شمعا رو فوت کن تا ۱۲۰۰۰۰۰۰ سال زنده باشی.رضااااااااااااااااااااا جوووووون تولدت مبارک

(این چه حرکات جلف و سبکیه که انجام دادم؟!!!)حالا نوبت میرسه به کیک.ولی رضا نیست که شمعای روشوفوت کنهطوری نیست خودمون فوت میکنیم....

۱................۲...................۳............

هوووووووووووووووررررررررررررررررررررررررااااااااا

 

خب حالا یک شعر از خانوم مریم حیدر زاده براتون مینویسم:

دست گذاشتم رو یکی که یک قشون خاطر خواشن

همشون هنر دارن یا شاعرن یا نقاشن

یا که پشت پنجرش با گریه گیتار میزنن

یا که مجنون میشن و تو کوچه ها جار میزنن

دست گذاشتم رو یکی که رنگ چشماش روشنه

شمشاد همسایمون پیش قدش یه سوزنه

دست گذاشتم رو یکی که طعم چشماش عسله

کمترین شعری که تو میشنوی از اون غزله

دست گذاشتم رو کسی که ماه ازش طلب داره

خورشید از شعله ی چشمای اونه که تب داره

دست گذاشتم رو یکی که همه دور و برشن

مردشن دیوونشن مجنونشن پرپرشن

دست گذاشتم رو یکی که نه سفیده نه سیاه

ظاهرش گندمیه به چشمم اما کیمیا

دست گذاشتم رو یکی که داشتنش خوابه هنوز

کمترین شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز

دست گذاشتم رو یکی که اون منو دوست نداره

من تو پاییزم و اون اهل یه جا تو بهاره

دست گذاشتم رو یکی که کهکشون قایقشه

انقدر دوسش دارن هرکی خوبه عاشقشه

دست گذاشتم رو یکی که دست گذاشته رو همه

ولی هرکسی رو تو نشون بدی میگه کمه

دست گذاشتم رو یکی ما رو چه به فرشته ها

برو شاعر تو بمونو عشقو دست نوشته ها

مینویسم که دیگه رو هیچکی دست نمیذارم

ولی نه دروغه من هنوز اونو دوستش دارم

دست گذاشتم حالا رو قلبم و چشمام و سرم

تا مث تو قصه ها از یادم اونو ببرم

ولی دست عاقلتره مونده روی همین یکی

چرا من بذارمش رو سر و چشمام الکی

(البته من خیلی از بیت ها رو حذف کردم چون وقت نداشتم راستش)

اونی که میخواستم عهدشو شکستو

به پای یک عشق جدید نشستو

چش روی آرزوم همیشه بستو

پشت مه پنجرمون رها شد

اونی که میخواشتم مث اشک چکیدو

تو طول راه باز یه کسی رو دیدو

صدای از ما بهترو شنیدو

به خاطر هیچی ازم جدا شد

اونی که میخواستم دل ما رو بردو

تو راه که میرفت به یکی سپردو

تو خاطرش خاطره ی ما مردو

یکی دیگه تو رویاهاش خدا شد

اونی که میخواستم دل ازم بریدو

بین گلا یه گل تازه چیدو

به اونی که دلش میخواست رسیدو

مثل تموم مردا بی وفا شد

اونی که میخواشتم زود ازم گذشتو

یه روزی رفت و دیگه بر نگشتو

منکر مجنون شد و کوه و دشتو

منکر عشق و بودن با ما شد

اونی که میخواستم زیر قولش زدو

با یکی دیگه پیش من اومدو

به خاطر اون به ما گفتش بدو

عزیزتر از دیروز و از حالا شد

اونی که میخواستم منو داد به بادو

رفت پیش اون کس که دلش مخوادو

زد زیر عشقش تا یادش نیادو

اسم من جزو آدم بدا شد

اونی که میخواستم منو زد کنارو

خزونشو یه جوری کرد بهارو

قایم شدش تو یه عالم غبارو

تقدیر ما مثل موهاش سیا شد

اونی که میخواستم آخرش گم شدو

بازیچه چشمای مردم شدو

وارد عشق صد و چندم شدو

توی خیال کس دیگه جا شد

اونی که میخواستم ولی انگار مده

مال همه یه جورایی گم شده

کاش از میون غبارا بیادو

بهم بگه هرچی میگی بیخوده

(اینم از آهنگ کامران هومن ولی به صورت کامل...گرچه من دوباره یه ذره اش رو ننوشتم)

منبع:مجله رویش شماره هفدهم

احساس میکنم این آخرین عکس آپ بود و اینها هم آخرین جملات آپ اینبار هستند...

امیدوارم از آپ بذت برده باشید چون نهایت سعی ام رو کردم که یه آپ متفاوت و قشنگ باشه در ضمن نمیدونید چقدر بابت آپلود عکس ها زحمت کشیدم که همگی بتونید اونها رو ببینید. چون سایت تینی پیک که خرابه و کلی گشتم دنبال یه سایت که آخرش رفتم به سایتی که یه دوست عزیزی توی کامنتها بهش اشاره کرده بود(همین جا از شما تشکر میکنم)آدرس هایی که برای عکس میداد یا عکس رو باز نمیکرد یا عکس کوچک بود تا آخرش عکس رو بزرگ کردم و به اینجایی که می بینید رسیده.امیدوارم خوشتون اومده باشه

در ضمن منبع عکسها رو زیر اونها نوشتم که البته دو تا از عکس ها منبع اصلی شون مجله رویش هستش ولی چون من از مجله سینمای امروز اسکن کردم نام همین مجله رو به عنوان منبع ذکر کردم.

سال خوبی داشته باشید عزیزان من...راستی من دارم میرم مشهد ایشالا اونجا تک تکتون رو به یاد میارم و دعا میکنم(از ته دل)گرچه یکی باید برای خودم دعا کنه

همتون رو دوست دارم و به خدا میسپارمتون...

گلزاری باشید

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: شنبه 1 فروردین1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

پیشنهادهای رضا گلزار برایخوش سلیقه ها

سلام سلام.....به سفیدی برفی که نیامد...

سلام دوستان خوب و عزیزم.امیدوارم که خوب و شاد باشید و زندگیتون به آرامی و روال دلخواهتون سپری بشه.

قرار بود جمعه ۲ هفته پیش آپ کنم ولی از اون جایی که کامپیوترم خیلی حالش بد بود مجبور شدم ببرمش تعمیرگاه و چند روز پیش گرفتمش بابت بدقولیم خیلی خیلی ازتون عذر میخوام و خواهشا به دل نگیرید

آپ این دفعه رو اختصاص دادم به مجله رویش که نمیدونم چرا جدیدا چاپ نمیشه!!!شایدم چاپ میشه و توی اصفهان نمیاد!آخرین شماره این مجله که من خریدمش مال نیمه اول دی ماه بود که تاحالا باید دو شماره دیگه چاپ میشد که نشد!

تصمیم گرفتم برم سر پیشنهادهای آقای گلزار و اون قسمتایی رو که خودم دوست داشتم برای شما هم بنویسم چون متاسفانه این مجله سایت نداره و عزیزانی که در خارج از ایران زندگی میکنند مثل نینای نازنین نمیتونن به مجله دسترسی پیدا کنن.در ضمن به قولم عمل کردم و برای سارای عزیز عکس بردیا گلزار رو به همراه خود آقای گلزار قرار میدم:

 

و اما پیشنهاد های گلزار:

عطربازها بخوانند:

عطری که میزنید چند دقیقه بعد بخاطر عادت مشام برای شما عادت میشود و بخاطر همین عادت پس از گذشت دقایقی شما بویی نمیشنوید

اگر میخواهید عطر شما ماندگاری بیشتری داشته باشد لازم نیست که با عطر دوش بگیرید!فقط کافیست اگر میخواهید میزان عطرتان بیشتر باشد بعد از اینکه مقداری به پوستتان زدید کمی صبر کنید تا خشک شود و جذب پوست شود و دوباره این کار را تکرار کنید برای مثال انگار اینکه بخواهید چندین لایه روی هم بکشید.

این گونه مواد معطر بیشتر جذب پوست میشود عطر را با خود متصاعد کرده و موجب پخش شدن آن در فضا میشود.سعی کنید اسپری و ادوکلن ها تا حد امکان به موی سر شما نپاشد.متخصصان میگویند برخی ترکیبات موجود در آن ممکن است باعث سفیدی زودرس موی سر شود.

شیشه های عطر و ادوکلن خود را پشت پنجره و جلوی نور آفتاب قرار ندهید.مخصوصا اگر شیشه آنها شفاف و سقید و غیر رنگی باشد.همیشه سعی کنید یک یا چند نوع عطر یا ادوکلن مخصوص به خود داشته باشید.وقتی احساس کردید آن یک یا دو نوع عطر به شما سازگار بودند و خودتان و دیگران از آن راضی بودید سعی کنید آن عطرها را به عنوان شاخصه یا معرف و یکی از نشانه های شناسایی خود حفظ کنید و تنها از آن استفاده کنید.این پرستیژ خاصی به شما میدهد و ضمن آن استفاده گوناگون از عطر و ادوکلن های مختلف زیاد خوشایند نیست و حتی شاید برخی از آنها با پوست شما سازگار نباشد.از عطر یا ادوکلنی که همیشه استفاده میکنید اسانس یا عطر آن یا اشانتیون های آن را بگیرید و همیشه در سفر یا مکان های مختلفی که میروید همراه داشته باشید حتی میتوانید به جای خرید ادوکلن های گران قیمت یا بزرگ از اشانتیون های کوچک و ارزان استفاده کنید و آنها را به روی پوستتان تست کنید

 

به نام های معروف زیاد دل خوش نکنید.اگرچه عطر یا ادوکلن معروف و محبوب بسیار خوبی هم پیدا میشوندولی چه بسا یه عطر و یا ادوکلن کمتر معروف از نظر تجاری موجب رضایت شما شود.هم اینک در بازار تقریبا نمونه های تقلبی از مارک های معروف آنقدر زیاد شده است که تشخیص آنها واقعا دشوار است.مگر اینکه به فروشنده یا کارشناس خود کاملا اطمینان داشته باشید.تا ادوکلن محبوب شما به جای پر شدن در یک کمپانی معتبر در یکی از کارگاه های زیرزمینی بسته بندی نشده باشد.

قسمت بعدی:زیبایی در چند ثانیه

زیبایی در چند ثانیه نمی ارزد به آنکه سال ها بیماری های عفونتی را تحمل کنید.

خرید لنزهای رنگی ار مراکز غیر معتبری مثل سوپر مارکت ها و بوتیک ها میتواند خطر آفرین باشد و حتی به از دست دادن قدرت بینایی منجر شود.نوعی از لنزهای زیبایی در ظروف شیشه ای نگه داری میشوند که دراز مدت است و قیمت بالاتری نسبت به نوع دوم دارند.اما یک سری لنز ها که متاسفانه در بوتیک ها به فروش میرسد و به نام لنز مدت دار معروف هستند در ظروف آلومنیومی به نام بلیستر قرار دارند که متخصصین فقط به مدت یک هفته ایتفاده از آنها را مجاز دانستند.درحالیکه مشتریان رنگی پسند نه تنها پس از یک هفته آن را دور نمی اندازند بلکه حتی گاهی به دوستان خود هم لنز شخصی شان رو قرض میدهند.گاهی مصرف کنندگان لنز های رنگی را فقط در سرم نگه داری میکنند و فکر میکنند که اینگونه هیچ میکروب یا ویروسی نمیتواند وارد چشمانشان شود اما استفاده از سرم درست مثل این است که دست های کثیف خود را فقط با آب شستشو دهید.

سرم فقط محلول شستشوی لنز است.محلول نگهداری آن نیست.محلول های نگه داری لنز حاوی موادی هستند که لنز باید حداقل به مدت ۵ ساعت در آن نگه داری شود.بیشترین مئارد عفونت چشمی در مصرف کنندگان لنزهای زیبایی تخمین زده شده است که فکر میکنند سرم کارساز است.

دوستداران لنز فقط برای نداشتن علم استفاده از لنز با مشکلات عفونتی روبرو میشوند نه به خاطر استفاده از لنز.نوعی عفونت انگلی در لنزهای تماسی به خوبی رشد میکند و در صورت عدم رعایت نکات بهداشتی و عدم قرارگیری لنز در محیط ضدعفونی احتمال بروز این نوع عفونت در استفاده کنندگان لنز و از بین رفتن قرنیه افزایش می یابد.

مصرف کنندگان لنزهای تماسی باید حین شنا و استحمام لنزها را از چشم خارج کنند تا خطر آلودگی به قارچ ها کاهش یابد.همچنین خوابیدن با لنز خطر عفونت های چشمی را تا ۱۰ برابر افزایش میدهد.

ورود لنزهای غیر استاندارد از کشورهای همسایه و استفاده از آنها عوارض و عواقب جبران ناپذیری به همراه دارد.لنز جزء وسایل شخصی محسوب میشود و استفاده چند نفر از یک لنز به شدت خطرآفرین است.به نحوی که خطر انتقال هپاتیت و ایدز از طریق لنز مشترک همواره وجود دارد.

قسمت بعدی:ست برازنده کوتاه قدها

گاهی فقط کفش های پاشنه بلند مشکل افراد کوتاه قدر را حل نمیکند.با پوشیدن کفش های پاشنه بلند میتواندی تنها چندین سانتی متر یه قد خود اضافه کنید.درست است که کفش های پاشنه بلند شما را بلندتر نشان میدهند ولی قطعا پای شما را اذیت میکنند پس برای بلندتر به نظر رسیدن به چندین نکته باید توجه کنید از جمله:

پیراهن:

پیراهن هایی که کمر آنها بالاتر است و بالاتنه خیلی کوتاهی دارند باعث میشوند که پایین تنه شما بلندتر به نظر برسد.این مدل پیراهن نیز اگر تا بالای زانو باشد تاثیر خیلی بهتری در بلندقد نشان دادن دارد.

شلوار:

اصولا نپوشیدن شلوارهای کوتاه باعث میشود کمی از کوتاهی قد شما به چشم نیاید.هرچه شلوار از قد بلندتر باشد قد شما را هم بلندتر نشان میدهد(این جمله فکر کنم اشتباه تایپ شده چون نه فعل داشت نه فاعل نه معنی!!!حالا من خودم اینجوری نوشتمش...)البته به یاد داشته باشید قد شلوار با پاشنه کفشتان تخمین زده شود اگر قد شلوار بیش از حد بلند باشدروی کفش خیلی بد فرم می ایستد و حتی این مورد باعث می شود شلوار شما خیلی متناسب به چشم نیاید.برای افراد کوتاه قد شلوارهایی که از ساق به پایین کمی گشادتر باشد پیشنهاد میشود.شلوارهایی که ساق تنگی(لوله تفنگی)دارد اصلا برازنده اینگونه افراد نیست.

پلیور:

پلیورهای یقه هفت با راه یا نوارهای عمودی نیم تنه بالایی شما را بلندتر نشان میدهد.پلیورهای بلند و تنگ نیز موجب میشود تا شما بلندتر به نظر برسید.این فص فصل پوشیدن پلیور است پس سعی کنید در اتخاب پلیورهایتان دقت کنید.پلیورهایی که راه راه های افقی دارند به شما پیشنهاد نمیشود.

ژاکت٬کت:

ژاکت ها و کتهای خیلی بلند شما را کوتاه تر نشان میدهند یک ژاکت یا کت کوتاه میتواند خیلی با اندام شما متناسب باشد.این گونه ژاکت ها با یک شلوار آزاد البته نه خیلی گشاد میتواند بهترین ست زمستانی شما باشد.

خوب بود؟البته آقای گلزار پیشنهادهای دیگه ای هم در این شماره داشتند که خب خیلی زیاد بود.ایشون در هر شماره از مجله حدود ۸-۹ صفحه مینویسند که من ۳ تا از اونا رو برای شما انتخاب کردم.البته یکی از این صفحه ها همیشه بیگرافی یکی از طراحان معروف مد دنیاست که من خودم هم نمیخونمش

امیدوارم که از آپ و عکس های این دفعه خوشتون اومده باشه.خیلی سعی کردم تو این روزا که نه عکس جدیدی از رضا هست نه خبر جدیدی یه آپ قابل قبول که به دلتون بشینه داشته باشم.

خیلی دوستتون دارم و به خدای مهربون میسپارمتون.

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: دوشنبه 14 بهمن1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

سالروز روزی بیاد ماندنی

دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران

چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست

باکه این نکته توان گفت که آن سنگین دل

کشت مارا و دم عیسی مریم با اوست

سلام....سلامی دوباره و شروعی نو به تمامی شما عزیزان:

فردا سالروز یکی از بهترین روزهای عمر منه.پارسال در چنین روزی من داشتم روزشماری میکردم برای فردا تا ببینم روی ماه دوست را

حتما یادتونه.حتما لحظه شماری های من به یادتون میاد

فردا ۱۷ آبان ماه سالروز اولین دیدار من با محمدرضا گلزاره

کسی که حاضرم زندگیم رو براش بدم چون میدونم لیاقتش رو داره

برای این روز باشکوه دوباره وبلاگ رو آپ کردم.دوست دارم من و دوستام خالی از هرگونه مشغله و بدون وجود هیچ مزاحمی اینجا جمع بشیم و جشن بگیریم.

برای این آپ چند تا عکس بسیار زیبا از اون روز براتون آماده کردم.این عکسا رو دوستم گرفته(به شفارش من)از بس وقتی بغل دستش نشسته بودم بهش غر زدم

از اون روز چی براتون بنویسم؟؟؟؟؟

از حس و حال خودم بنویسم یا اتفاقاتی که افتاد؟

راستش اون روز برخلاف اون چیزی که فکر میکنید اصلا خوشحال نبودم.آخه خیلی سخته کسی که آرزو داری دو کلمه باهاش حرف بزنی پس از سالها انتظار در چند متری تو قرار داشته باشه ولی نتونی حتی درست و حسابی ببینیش!

گرچه برای رضا مهم نیستم ولی اون برای من خیلی مهمه.چون من باید به فکر اون باشم.و اون باید تو فکر من باشه...چون خودم اینطور خواستم

(محمدرضا گلزار در کنار بازیکنان تیم والیبال اصفهان)

گرچه یاران فارغند از یاد من

                                              از من ایشان را هزاران یاد باد

این زمان در کس وفاداری نماند

                                             زان وفاداران و یاران یاد باد

یادمه تا قبل از اون روز آرزوم این بود که فقط یه بار هم که شده رضا رو از اون فاصله چندان دور ببینم ولی بعد از اون روز با برآورده شدن اولین آرزوم آرزوهام کم کم بزرگ شد....بعد خواستم تا از نزدیک ببینمش و حالا که چند ماهی میشه این آرزوم هم برآورده شده آرزو دارم هر روز ببینمش!

خب برای همینه که آدم زندگی میکنه و رشد میکنه.اگه آرزوهای ما به کوچکی و محدودی قبل بودن ما رشدی نداشتیم.اگه همون آرزوهای قبلی رو داشتیم با برآورده شدنشون چه امیدی به زندگی کردن برامون میموند؟!

عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت

                                      با هیچ دلور سپر تیر قضا نیست

در صومعه ی زاهد و در خلوت صوفی

                                     جز گوشه ی ابروی تو محراب دعا نیست

نعجب نکنید من این دفعه اینمهمه شعر براتون مینویسم ها!این شعر ها کار سایه نازنینمه که توی یه دفتر برام نوشته تا توی آپ هام ازشون استفاده کنم(جای آفرودیت نازنینم خاالی)

(محمدرضا گلزار قبل از شروع مسابقه)

الان دلم برای رضا خیلی تنگ شده و دوباره دارم روزشماری میکنم.

الان اونقدر دلم تنگ شده که به مسابقه والیبال هنرمندان هم قانعم.

دلم میخواد برای اون دوستان نازنینیم بنویسم که رضا رو سرزنش میکردند اگرچه همه ی حرفام رو یک بار زدم:

عزیزان من چرا تهمت میزنید؟فرض رو بر این میذاریم که رضا این حرف ها رو زده.اینجا دو حالت پیش میاد:

۱)رضا عصبانی بوده و از روی ناراحتی داد زده که توی این موقعیت ما بجای اینکه حمایتش کنیم...توی وضعیتی که همه پشتش رو خالی کردند و توی زمانی که اون از هر موقعی بیشتر به وجود ما طرفدارهاش احتیاج داشت.با خودش گفته که اونا هم پشتمو خالی کردن و دارن گله و شکایت میکنن

برای همین ناراحت شده و توی اوج ناراحتی اون حرفا رو زده.اینجا ما جای گله و شکایتی نداریم چون تقصیر با خودمون بوده و خیلی متوقع رفتار کردیم

۲)رضا گلزار اون حرفها رو از ته دلش گفته و ما اصلا براش مهم نیستیم و اون به ما هیچ احتیاجی نداره و ما براش پشیزی ارزش نداریم.

اینجا هم ما جای هیچگونه گله و شکایتی نداریم.چون رضا گلزار تعهدی در قبال ما نداره و وظیفه نداره همون طور که حمایتش میکنیم به ما اهمیت بده و حمایتمون کنه.

(محمدرضا گلزار قبل از شروع مسابقه)

ما خواستیم طرفدارش باشیم ولی اون نخواسته.ما خواستیم به فکرش باشیم ولی اون نخواسته.ما خواستیم حمایتش کنیم ولی اون نخواسته

اگه شما دوست داشتید همون طور که دوستش داشتید اونم شما رو دوست داشته باشه و به این شرط حمایتش میکردید و طرفدارش بودید حالا میتونید خیلی راحت از حمایت از اون دست بکشید و ذره ای هم بهش فکر نکنید ولی حق ندارید اونو مقصر بدونید.

حق ندارید(و حق نداریم-چون خودم هم این حق رو ندارم)اونو سرزنش کنید.ولی اگه ما همچین کاری میکردیم رضا حق داشت از دستمون ناراحت بشه چون بهش قول دادیم حامی اش بمونیم.

برای همینه که تو فرض ۱ گفتم رضا عصبانی شده.و حق داشته که عصبانی بشه.....

دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را

                                          دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشته شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

                                          باشد که باز بینیم دیدار آشنا را

(لحظه ورود محمدرضا گلزار و سار هنرمندان به زمین مسابقه)

دیگه واقعا نمیدونم توی این آپ چی باید بنویسم.خبری هم که از رضا نیست....چرا البته یه خبری هست که صحتش هنوز معلوم نیست.

یه خبر دست اول در مورد دیدار با رضا گلزار

اگه مطمئن شدم قول میدم بیام و بهتون اطلاع بدم.

دوست دارم تمام دوستایی که هنوز یه کمی از علاقه به محمدرضا گلزار در دلشون هست اینجا جمع بشن تا دشمنای بهاره بفهمند اگه گروه حذف شد یاد گروه و به هم پیوستگی بچه های گروه هنوز وجود داره بلکه بهاره هم از خر شیطون پیاده بشه و دوباره وبلاگ رو راه بندازه

امیدوارم از عکس ها لذت ببرید...(خداییش کیفیت عکس ها نسبت به فاصله ۵۰ متری ما از محمدرضا گلزار خیلی خوب هست)

همتونو به خدای مهربون میسپارم:

مایه ی خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست

میکنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم

بگشا بند قبا ایمه خورشید کلاه

تا چو زلفت سر سودا زده در پا فکنم

 (استفاده از عکس ها بدون ذکر نام منبع غیر مجاز میباشد)

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: پنجشنبه 16 آبان1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

مصاحبه مجله سینمای امروز با محمدرضا گلزار عزیز

 سلام به تمامی شما عزیزان گلزاری.

امروز بعد از مدتی آپ کردم تا جدید ترین مصاحبه ی رضا جان رو براتون بذارم.پس معطلتون نمیکنم این شما این هم مصاحبه:

 هرچیزی که دوست دارید در ابتدا از خودتان بگویید.

متولد اول فروردین هستم لیسانس مکانیک دارم و فرزند سوم خانواده میباشم.از کودکی به فکر درس و مشق بودم و در کنار آن موسیقی و البته ورزش به ویژه شنا و اسکی.

ستاره دوران کودکی تان چه کسی بود؟

من از همان موقع محمدرضا گلزار را دوست داشتم(میخندد)نه البته آن موقع گلزار نبوده.من آقای شکیبایی را خیلی دوست داشتم.

برگردیم به دوران گذشته و کودکی.در کودکی و نوجوانی سینما میرفتید و فیلم میدیدید؟

خیلی علاقمند به ورود به سینما نبودم.ولی به هرحال فیلم ها را دنبال میکردم.فیلم های آن دوره به من نمیخورد بعدش چرا...کم و بیش سینما میرفتم.

هیچ وقت دوست نداشتید جای ستاره های سینما باشید؟

مشغولیت ذهنی من چیز دیگری بود.فقط درس میخواندم و ورزش میکردم.وضعیت خانوادگی من این طور اقتضا میکرد.پدرم خیلی علاقمند بود که رشته ایشان را ادامه بدهم و من خودم هم دوست داشتم دندانپزشک شوم.سه سال ریاضی خواندم و بعد سال چهارم به رشته تجربی رفتم البته سال سوم دبیرستان در همان رشته پدرم یعنی مکانیک قبول شدم و در این رشته ادامه تحصیل دادم.

راستی پدر شما بسکتبال بازی می کنند؟

پدر من رشته اصلی اش دو میدانی بوده است.

شما چند تا برادر و خواهر دارید؟

ما ۴ تا هستیم.۳ تا برادر هستیم و یک خواهر.یک خواهر و برادر بزرگتر دارم که ازدواج کرده اند و یک برادر کوچکتر.

از پدر و مادرتان برایمان بگویید؟

دستشان را میبوسم.آنها صمیمی ترین دوستان من هستند و همیشه با آنها در امور زندگی ام مشورت میکنم.هرچقدر به آنها محبت کنم باز هم کم است یادمان باشد که محبت به پدر و مادر موجب محبت خداست.

هیچ کدام از آنها در کار هنری نیستند؟

خیر

ازدواج؟

ازدواج خواستنی نیست.باید پیش بیاید.من مخالف ازدواج نیستم ولی معتقدم ازدواج نباید شرایطی را ایجاد کند که مانع کار شود.فکرش را بکنید که مثلا در سن ۳۲ سالگی به من کار خوبی پیشنهاد شود که باید برای انجام آن به نقطه ای دیگر بروم.اگر همسرم مخالفت کند چه کنم؟البته ممکن هم هست که آدم همسری برای خود انتخاب کند که باعث پیشرفتش شود.به هرحال ازدواج چنین شرایطی را ایجاد میکند.

چه شد که به سمت موسیقی رفتید؟فکر کنم بدون استاد هم ساز زدن را یاد گرفتید.

بله یک مدت پیانو میزدم و بعد گیتار را سروع کردم.

خودتان موسیقی را دوست داشتید یا بیشتر تمایل خانواده بود.چون بعضی پدرمادر ها بچه را مجبور میکنند حتما یک هنر مثل موسیقی را یاد بگیرد.

نه اتفاقا آنها خیلی به این مسئله علاقمند نبودند.من گیتار را بدون استاد شروع کردم و بعد هم بین سال های ۷۶ تا ۷۷ گروه آریان را با چند نفر از دوستان تاسیس کردیم.سال ۷۹ هم اولین کنسرتمان را در تهران برگزار کردیم.البته قبل از آن دوبار در قشم و کیش هم کنسرت داده بودیم.الان هم نزدیک به ۳ سال است که پرکاشن را به صورت حرفه است میزنم.

آن موقع تصمیم نداشتید که موسیقی را به صورت حرفه ای دنبال کنید ومثلا سرانجام آهنگساز شوید؟

چرا.دوست داشتم نوازنده بشوم و از اینکار خوشم می آمد ولی شرایط جور دیگری رقم خورد.

و سرانجام هم موسیقی عامل ورودتان به سینما شد؟

بله.سال ۷۹ آقای ایرج قادری را در شمال دیدم و ایشان را برای کنسرتی که ۱۵ فروردین در تهران داشتیم دعوت کردم.ایشان هم بعد از کنسرت از من برای بازی در فیلم سام و نرگس دعوت کردند.

بازی کردن برایتان سخت نبود؟

خیلی سخت بود چرا که من اصلا تا آن زمان دوربین ندیده بودم.بالاخره یکسری از عزیزانی که الان بازیگر هستند در کلاس های بازیگری شرکت کرده اند یا در پشت صحنه فیلمها رفت و آمد داشته اندو با آن جو آشنا هستند اما برای من که هیچگونه آشنایی یا پیش زمینه ذهنی نداشتم جلوی دوربین رفتن خیلی سخت بود.

بعد از اولین فیلمتان از ادامه کار در سینما پشیمان نشدید؟با خودتان نگفتید همین اولین تجربه کافی است؟

دیگر دست خودم نبود.هنوز اولین فیلمم سام و نرگس اکران نشده بود که پیشنهاد های زیادی به من شد.

این پیشنهادها چطور می آمد؟

می آمدند سر صحنه و من را میدیدند.ورود یک بازیگر جدید برای کارگردان ها جذاب بود.الان هم اگر یک بازیگر جدید وارد شود بعضی کارگردان ها کنجکاو میشوند و می آیند او را بررسی میکنند.هنوز سام و نرگس اکران نشده بود که من برای دو فیلم زمانه و شام آخر قرارداد بستم.

از نتیجه فیلم هایتان راضی هستید؟

به جرات میتوانم بگویم که من با تمام انرژی ام در این فیلمها بازی کرده ام و از نتیجه کار خودم کاملا راضی هستم.توان من در آن لحظه همان بوده که دیده اید.و من هیچ کوتاهی برای نقش هایم نکرده ام.شاید در نتیجه کلی کار شرایط و عوامل دست به دست هم نداده اند.شاید خودم در انتخاب فیلمنامه اشتباه کرده ام و مسائلی از این دست.اما به هرحال این فیلم به فیلم بهتر شدن را در بازی ام حس میکنم.

در این سالها چند تجربه بود که به ثمر نرسید و اگر انجام میشد قطعا در کارنامه بازیگری شما تحولی به وجود می آمد.یکی سربازهای جمعه مسعود کیمیایی دیگری مهمان مامان داریوش مهرجویی و این اواخر هم لبه پرتگاه بهرام بیضایی.ماجرا چه بود؟

به هرحال برای هر بازیگری همکاری با آقای کیمیایی خیلی جذاب است اما فکر میکنم از اینکه در سرباز های جمعه بازی نکردم چندان هم ناراضی نیستم.اما در مورد مهمان مامان واقعا خودم هم نفهمیدم که چه اتفاقی افتاد.قرار بود در این فیلم بازی کنم و بسیار هم انرژی گذاشته بودم.من به اتفاق آقای پور شیرازی،خانم آدینه و امین حیایی هر روز در دور خوانی های فیلمنامه حضور داشتیم.من آن موقع هم زمان مشغول بازی در فیلم کما هم بودم و با تمام مشغله ام در جلسات مهمان مامان هم حضور پیدا میکردم.قرار بود نقش معتاد را من بازی کنم و حتی ابزار گردو شکستن را هم تهیه کرده بودم و با آن تمرین میکردم.آقای مهرجویی هم در جریان بودند و اتفاقا از این داستان خیلی هم استقبال شده بود.یک تیپ بامزه ای هم قرار بود داشته باشم.فکر میکنم طنز موقعیت را هم خوب میشناسم و نقش خوبی از آب در می آمد.اما یک روز آقای حیایی که با هم در کما بازی میکردیم به من گفت که برویم سر صحنه مهمان مامان.من به امین گفتم که کسی با من تماس نگرفته و تو برو ببین داستان چیست.امین رفت و دید فرد دیگری آنجا حضور دارد و قرار است شخص دیگری نقش را بازی کند.من هم پیش خودم گفتم که حتما مرا نخواسته اند.اما اواسط فیلمبرداری مهمان مامان آقای مهرجویی به امین گفته بود گلزار خیلی کار بدی کرد که سرکار ما نیامد.به ایشان طوری منتقل کرده بودند که من از این کار انصراف داده ام.در حالیکه من کاملا برای حضور در پروژه آماده بودم.

یعنی با هم اصلا تماس و ارتباط نداشتید؟

آقای مهرجویی معمولا برای فیلم هایشان شخصی را برای کستینگ کار میگذارند.این شخص هم منتقل کرده بود که گلزار برای این فیلم نمی آید و من کسی را آماده به جای او دارم که حتی تمریناتش را هم انجام داده است.

مشکلی با این شخص داشتید؟

من ریشم را برای فیلم کما زده بودم و برای مهمان مامان باید ته ریش میگذاشتم.جالب اینکه گذاشتن این ته ریش برای من حداکثر ۲ تا ۳ روز وقت میبرد و بین کار کما تا مهمان مامان حداقل ۱۰ روز فاصله بود.شاید عوامل ناراحت شده بودند که چرا من برای اینکار از آنها اجازه نگرفته ام.خب من هم برای زدن ریشم وقتی تحت قرارداد پروژه ای نیستم اجازه نمیگیرم.

لبه پرتگاه چه شد؟حرف های ضد و نقیضی در مورد به سرانجام نرسیدن این پروژه شنیده شد.حتی پای شما هم به عنوان یکی از دلایل ساخته نشدن فیلم در این شایعات به میان آمد.ماجرا چه بود؟

با همه بازیگران تماس گرفته میشد و ازآنها تست میگرفتند مثلا برای دوست عزیزم آقای حیایی که در مشهد مشغول کار بودند بلیط گرفته شد تا برای تست به تهران بیایند.از بازیگران زیادی برای این نقش تست گرفته شد.

فکر میکنید به چه دلیل آقای بیضایی شما را انتخاب کرد؟چه چیز جذابی برای او داشتید؟

با خود آقای بیضایی در این مورد حرف نزده ام.ولی دستیارانشان میگفتند بعد از تستی که از من گرفته اند گفته اند که تصورشان اصلا این نبوده است.این را هم بگویم که لبه پرتگاه فیلم در فیلم در فیلم بود و من در این فیلم قرار بود ۳ نقش مختلف داشته باشم.

قصد ندارید به سمت تلویزیون بروید؟

چرا.اگر پیشنهاد خوبی باشد بدم نمی آید.

یعنی مقاومتی ندارید؟

نه.از آقای سامان مقدم برای سریالشان پیشنهاد داشتم.منتهی همه چیز سریع بود و من فرصت بررسی نداشتم و درگیر بررسی چند کار دیگر بودم.

سال ۸۶ هم دو فیلم پرفروش روی پرده داشتید.فیلم هایی که تماشاگر برای دیدن گلزار به تماشایشان نشست.فکر میکنید موقع خروج از سالن از خود فیلم هم راضی بودند؟

امیدوارم اینطور باشد.شما مطمئن باشید فیلمی که بالای یک میلیارد در تهران فروخته حتما تماشاگر دوستش داشته و حتما خیلی ها برای چندمین بار به تماشایشان نشسته اند.

در بعضی از کارهای قبلی ات پارتنر هایی داشتی که به هرحال آنها هم به لحاظ گیشه مهره های قابل اتکایی بودند.اما در توفیق اجباری(با احترام به بازیگران کنار دستتان)باید بگویم که هیچ کدام چهره های پولسازی نبوده اند.

در موفقیت یک فیلم همه ی عوامل شریک هستند.همکارانم در توفیق اجباری قطعا در موفقیتش سهم داشته اند.

درست.ولی کاملا مشخص است که اتکای فیلم روی محمدرضا گلزار است که اینبار با اسم و جایگاه خودش به عنوان سوپراستار جلوی دوربین رفته است.واضح است که گیشه خوب این فیلم را باید دربست به نام شما نوشت.

مردم همیشه به من لطف داشته اند و من قدردان محبت های آنها هستم.امیدوارم در فیلم هایی بازی کنم که اگر کسی برای دیدن من به سینما آمد بتوانم جواب اعتمادش را بدهم.

در این سالها انتخاب هایی هم داشته ای که در حد انتظار نبوده

همه آنها قرار بوده فیلم های خوبی شوند.بعضی هایشان کارگردان های حرفه ای و با سابقه هم داشته.عوامل هم زحمت خودشان را کشیده اند ولی در نهایت چیزی نشده که انتظار میرفت.

بعضی وقت ها هم وقتی یک سوپراستار جلوی دوربین می ایستد چون گیشه تضمین شده ای دارد تهیه کننده ممکن است خیلی در بند رعایت استاندارد ها نباشد.

متاسفانه این یکی از مشکلات سینمای ایران است.تا وقتی که حرفه ای فکر و عمل نکنیم این مشکل برطرف نخواهد شد.

ممکن است تهیه کننده به شما دستمزد وسوسه کننده ای را پیشنهاد دهد.ولی برای جبران مافات بخواهد مثلا عوامل پشت دوربین را از بین آدم های درجه دو و سه انتخاب کند.با این توجیه که وقتی گلزار جلوی دوربین است دیگر کیفیت فیلمبرداری و تدوین و ... مهم نیست.یا بخواهد کنارت به جای بازیگر شاخص سراغ چهره هایی برود که دستمزدشان پایین باشد.

همه ای چیزها را در سینمای ایران دیده ام.من قرارداد فیلمی را امضا کردم که قرار بود کنارم جمشید هاشم پور و نیکی کریمی بازی کنند ولی وقتی فیلمبرداری شروع شد اتفاق های دیگری افتاد.الان سعی میکنم این اتفاق ها کمتر برایم پیش بیاید.علاوه بر بازیگران برای من مثلا فیلمبردار هم خیلی اهمیت دارد.چون متوجه شده ام که یک فیلمبردار خوب چه سهمی در دیده شدن کار همه ی عوامل دارد.مثل فرج حیدری،محمود کلاری و علیرضا زرین دست.

بعد از مسعود کیمیایی،داریوش مهرجویی و بهرام بیضایی که قرار بود در فیلم هایشان بازی کنید که یا فیلم ها ساخته نشد یا شما نتوانستید در آنها بازی کنید همکاری با حاتمی کیا هم در دقیقه نود امکان پذیر نشد.چرا؟

من قرارداد سفید امضا کردم و واقعا دوست داشتم با آقای حاتمی کیا کار کنم ولی به دلایلی این اتفاق رخ نداد.

نمیخواهید به این دلایل اشاره کنید؟

نه واقعا لزومی ندارد.به هرحال سینما به هزار اما و اگر وابسته است.

وقتی فیلمنامه را رد میکنید تهیه کننده دستمزد را بالا میبرد؟

بعضی وقت ها این اتفاق می افتد.سعی میکنم مقاومت کنم

به هرحال سوپراستار بودن این مسائل را هم به دنبال دارد.

چه کسی میتواند بگوید پول برایش اهمیت ندارد؟من البته هروقت احساس کنم با بازی در یک فیلم اتفاق خوبی برایم رخ میدهد حاضرم در آن بازی کنم.علاقه دارم با کارگردان های جوان با استعداد کار کنم و چندی پیش هم در یک فیلم کوتاه بازی کردم.چون فیلمنامه خوبی داشت و کارگردانش هم جوان خوش ذوقی بود.

از حاشیه سازی هایی که همواره پیرامون شما هست بگویید.

به هرحال حاشیه سازی گریبانگیر همه بازیگران است.من احساس میکنم که اگر وارد حریم خصوصی افراد نشوند و در چارچوب قانون باشد اشکالی ندارد.گاهی اوقات است که با زندگی افراد بازی میکنند آدم نباید به هر ترتیبی برود و پول درآورد.

تعریف گلزار از بازیگری؟

جمله ای از جمیز دین همیشه در ذهن من است.ایشان گفته اند اگر بازیگری صحنه ای را آنطور که کارگردان میخواهد اجرا بکند این کار خاصی نیست.یعنی هر آدمی با یکسری خصوصیت فیزیکی میتواند آن کار را انجام بدهد.بهتر اینکه بازیگر مسیر را از کارگردان بگیرد و طبق آن مسیر شرایطی را که خودش میخواهد را ایجاد بکند.تابع دستورات بودن کار خاصی نیست.

و برای سوال آخر از فیلم دوخواهر بگویید؟

از روند فیلم دوخواهر بسیار راضی هستم و از متن و فیلم و همه شرایط رضایت کامل دارم.امیدوارم که این فیلم بتواند باعث شادی همه مردم شود.

خب گلای من این هم از مصاحبه....آپ قبل از مهر ماه بود.

پیشاپیش بازگشایی مدارس رو به جامعه دانش آموزان عزیز تبریک(!!!!)میگم.غم آخرتون باشه.

خدانگهدار

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: سه شنبه 26 شهریور1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

مواهب و مصائب ستاره بودن...

                                   مواهب و مصائب ستاره بودن
 

امیر قادری :بحث‌ها و اخبار جديد درباره محمدرضا گلزار در يكي دو هفته اخير، بسياري را به موقعيت و جايگاه بازيگران مشهور در سينماي ايران حساس كرده است. به عنوان مشهورترين چهره اين سينما، حضور گلزار در هر فيلم، تضميني براي فروش آن است در شرايطي كه به نظر مي‌رسد هنوز جايگاه و اعتبار يك "ستاره" در ميان مسئولان و منتقدان و تماشاگران سينماي ايران نامشخص مانده است. در اين پرونده گفتگويي داريم با گلزار به عنوان پديده اين سال‌ها، به اضافه نگاهي به مسير حرفه‌اي او و هديه تهراني، به عنوان دو ستاره، از دو دهه سينماي ايران، همراه با يادداشت‌هايي درباره ديگر بازيگران مشهور اين سال‌ها و حرف‌هاي مرتضي شايسته كه تهيه كننده معتبري و باتجربه‌اي براي اظهار نظر درباره اين ستاره‌هاست. چه خوش‌مان بيايد چه نه، در دوران تازه، نه تنها مجبوريم حضور چهره‌هاي مشهور را بپذيريم، كه بايد شكل استفاده درست از ستاره‌ها، در حوزه‌هاي مختلف اقتصادي و اجتماعي را ياد بگيريم. مي‌توانيم از استعداد و نفوذ و شهرت‌شان بهره ببريم يا مي‌توانيم به حال خود رهاي‌شان كنيم. دنياي ما كم كم تغيير كرده است. هميشه كه مجبور نيستيم راه حل دوم را انتخاب كنيم.    

                                      مواهب و مصائب ستـاره بودن ۲)

                                       هزار حـــــــــــــــــــــرف نگفته

                                گفت و گوی اختصاصی با محمدرضا گلزار

 

                                                      **********

اين روزها همه جا بحث ممنوع‌التصوير شدن توست...

من هم خوانده‌ام و شنيده‌ام.

بعد پي‌گيري كردي؟

تمام تلاش‌ام را کردم و دنبال پي‌گيري اين خبر هم رفتم. ولي باور کن چيزي دستگيرم نشد. انگار اصلا خبري نبوده.

پس داري به کار  خودت ادامه مي‌دهي؟

چند تا فيلمنامه دارم و سعي‌ مي‌کنم بين اين فيلمنامه‌ها بهترين‌‌اش را انتخاب کنم.

اين شايعه که هر چي فيلم روي پرده است، فيلمنامه‌اش را اول براي تو فرستاده‌اند...

به هر حال من فيلمنامه اغلب اين فيلم‌ها را خوانده‌ام.

پس بايد درباره ارزش و کيفيت انتخاب‌هايت با هم بحث کنيم، اما اول برويم سراغ اين نکته که اصلا چي شد که به يک بازيگر مشهور تبديل شدي؟

يعني چي؟ يعني چطور به عنوان يک بازيگر در اين سينما جا افتادم؟

نه. اين که فيلم‌هايت فروخت و مردم براي ديدن تو به سينما رفتند.

خب، نگران بودم منظورت همان اولي باشد که توضيح دادن درباره‌‌اش کمي سخت است! اما اين که چرا مردم دوست داشتند فيلم‌هايم را ببينند و مرا به عنوان قهرمان اين داستان‌ها بپذيرند، به نظرم جواب خيلي ساده‌اي دارد. سعي کردم هميشه خودم باشم و ادا درنياورم. اگر صداقتي در کار باشد، لنز دوربين خيلي زود و خوب ثبت‌اش مي‌‌کند و تماشاگر هم آن را مي‌پذيرد.

و فکر مي‌کني توانسته‌اي هميشه اين صداقت را پشت صحنه و روي پرده حفظ کني؟

خب، نه هميشه. ولي لااقل سعي‌ام را کرده‌‌ام.

و آن وقت به نظرت کجا به نتيجه رسيده‌اي؟ کدام لحظه‌ها در کدام فيلم‌ها؟

خودم از صحنه‌هايي در بوتيک و آتش بس خيلي راضي‌ام. به نظرم توانسته‌ام در لحظاتي از اين فيلم‌ها حضور دوربين را کاملا فراموش کنم، فاصله ميان خودم و نقش‌ام را از بين ببرم و آن ارتباطي را با تماشاگر برقرار کنم که هميشه دنبال‌اش بوده‌ام. مثلا در بوتيک، چند صحنه که دوربين مرا دور از کنش اصلي صحنه، در قاب مي‌گيرد که ايستاده‌ام و در سکوت، ناظر آن چيزي هستم که در برابر چشمانم اتفاق مي‌افتد. نمونه مورد علاقه‌ام از اين جور بازي، عمر شريف در دکتر ژيواگوست. آن صحنه‌اي که روي تراس مي‌ايستد و کشتار مردم بي‌گناه توسط سربازان ارتش تزار را نگاه مي‌کند. سخت است که صحنه‌اي را بازي کني که بر واکنش پر از سکوت تو در برابر غوغاي اصلي صحنه استوار است.

خب، اين يکي از گرفت و گيرهاي کارنامه بازيگري‌ات است. اين که هنوز داري از بوتيک مثال مي‌آوري. شايد بايد تعداد اين قبيل فيلم‌ها و صحنه‌ها در کارنامه تو بيش‌تر مي‌بود.

به هر حال بوتيک فيلم مهمي در کارنامه من است. ضمن اين که باز هم از اين جور مثال‌ها دارم و نمي‌خواهم آغاز مصاحبه خرج‌اش کنم! هنوز اول کار است. ولي اجازه بده حالا من از تو سوال کنم. چرا بوتيک در جشنواره فيلم فجر و در دوره خودش آن طور که بايد ديده نشد؟

ديده شد که. تماشاگرها و منتقدها دوست‌اش داشتند...

اما داورها که آن را نديدند. اين فيلمي نبود که در بخش مهمان جشنواره به نمايش درآيد و از رقابت رسمي دور بماند. اوايل کارم بود و با انرژي شروع کرده بودم و مي‌خواستم حاصل کارم را روي پرده و تاثيرش را بر هيات داوران ببينم. اما نشد. نمي‌دانم از بدشانسي من بود يا چيز ديگر. به هر حال اگر چنين فيلمي در بخش رسمي به نمايش درمي‌آمد، شايد مسير حرفه‌اي عوامل‌اش به کلي تغيير مي‌کرد. اما همان منتقدها که تو مي‌گويي، اغلب‌شان سعي مي‌کردند موفقيت‌هاي فيلم را به چيزهاي ديگري نسبت دهند. به هر چيزي به جز بازي من در نقش جهانگير! بوتيک فيلم شلوغ و پرشخصيتي است. با اين وجود کاراکتر جهانگير تقريبا در تمام صحنه‌هاي فيلم حضور دارد. چطور مي‌شود فيلمي موفق باشد و بازيگري که در تقريبا تمام صحنه‌هاي آن حضور دارد و نقش محوري پيدا کرده، هيچ نقشي در اين موفقيت نداشته باشد؟

به هر حال عقل مردم گاهي به چشم‌شان است. وقتي بعضي فيلم‌هاي ديگري که در آن‌ها بازي کرده‌اي را نگاه مي‌کنند، به نظرشان مي‌رسد که شايد بوتيک فقط يک اتفاق يا حاصل کار کارگردان‌‌اش بوده.

يعني فکر مي‌کني که من يک بار خوب بازي کرده‌ام و در فيلم‌هاي ديگرم هيچ نشاني از اين استعداد نبوده؟

اصلا. اتفاقا حتي آن فيلم‌هايي از کارنامه‌ات را که دوست ندارم، و بعضي‌هاي‌شان بد و سردستي ساخته شده‌اند؛ باز حضور تو در اين فيلم‌ها آزاردهنده نيست. تازه بازي تو در آتش بس را خيلي هم دوست دارم. يادم هست وقتي فيلم را ديدم، در نظرسنجي‌‌هاي آن زمان به عنوان بهترين بازي سال هم انتخاب‌اش کردم، که يادم هست خيلي‌ها شاکي شدند. 

اما همين آتش بس هم ديده نشد. خودت مي‌داني که جشنواره فجر بهترين ويترين براي بحث و گفتگو درباره حاصل کار سالانه اهالي سينماست. و وقتي چنين اتفاقي از دست‌اندرکاران يک فيلم دريغ مي‌شود، بپذير که براي‌مان گران تمام مي‌شود.

پس يکي از دلايل تو براي عدم تکرار چنين اتفاق‌هاي در کارنامه‌ات، ديده نشدن اين دو فيلم است.

خب، موثر است ديگر. همين چيزها مسير حرفه‌اي يک بازيگر را مي‌سازد. مگر چه قدر فيلم قابل بحث در سينماي ايران ساخته مي‌شود که نقش مناسبي براي من هم در آن‌ها وجود داشته باشد و امکان حضورم در آن فراهم شود؟ که بعد تازه اين دو فيلم من هم در جشنواره ديده نشود؟

اصلا بيا اين طوري با بحث طرف شويم. يک ستاره در سينماي ايران، چه قدر مي‌تواند براي مسير کاري‌اش برنامه‌ريزي کند؟ آينده‌اش را بخواند؟

بهتر است اتفاقات بد را فراموش کنم. چيزي مثل آن چه درباره اين دو فيلم پيش آمد. در اين شرايط قطعا سعي مي‌کنم که برنامه‌ريزي هم داشته باشم، اما اين برنامه‌ريزي قرار نيست که حتما به نتيجه درست و دقيقي برسد. هميشه فکر مي‌کردم و مي‌کنم که بخت و تقدير و قسمت، نقش مهمي در زندگي همه ما دارد. آن وقت سعي مي‌کنم بين محاسبه و برنامه‌ريزي و البته تقدير، تعادل برقرار کنم. به خصوص که در اين جا و با شرايط ما، به نظرم بايد بخش مربوط به تقدير و قسمت را بيش‌تر و موثرتر در نظر بگيريم.

حواشي و بازتاب‌هاي اعمال و رفتار يک ستاره هم که در اين جامعه خيلي زياد است...

خيلي از اين واکنش‌ها و حساسيت‌ها و بازتاب‌ها هم خوب و بجاست. قبول‌شان دارم. اما به نظرم بعضي وقت‌ها اين حساسيت زيادي مي‌شود. ما هم مثل آدم‌هاي ديگر زندگي مي‌کنيم و زندگي ما هم بالا و پايين دارد. قرار نيست هيچ اشتباهي نکنيم. ضمن اين که گاهي به نظرم زيادي روي تاثير اعمال و واکنش‌هاي‌مان بر عموم افراد جامعه حساب مي‌شود. گاهي اصلا بد نيست که به خودمان فرصت دهيم در فضايي آرام و راحت کارمان را بکنيم و بعد با خيال راحت به تماشاگران و مخاطب‌هاي‌مان اين فرصت را بدهيم که هرس‌مان کنند و بد و خوب‌مان را به روي‌مان بياورند. واقعا چه عيبي دارد؟

و وقتي اين پست و بلندي را به رويت مي‌آورند، شد که آرزو کني کاش يک ستاره مشهور نبودي؟

نه. اتفاقا جايگاهم را دوست دارم. براي رسيدن به اين جايگاه و به دست آوردن دل مردم کشورم زحمت کشيده‌ام. دلم مي‌خواهد بيش‌تر و بهتر کار کنم، از زندگي‌ام درس بگيرم و از اين تجربه‌ها در مسير کاري‌ام خوب استفاده کنم. به هر حال مهر و علاقه مردم چيزي نيست که به سادگي به دست‌اش آورده باشم. سرمايه‌ام است و دلم مي‌خواهد از اين سرمايه به نفع کشورم و هموطنان‌ام استفاده کنم. اگر هنري دارم و تاثيري، دوست دارم خرج مملكت خودم شود. اين جا به دنيا آمده‌ام و همين جا هم خواهم مرد. پس مي‌خواهم هر چه دارم همين جا و براي همين مردم خرج كنم. اميدوارم شرايطي پيش بيايد كه بيش‌تر از هميشه و با فضا و تلاش بيش‌تري، به رشد سينماي ايران تا آن جا كه در توان‌ام است، كمك كنم. 

اين خودش بحث بعدي ماست. اين که جامعه ما چه قدر مي‌تواند از قابليت‌ها و توانايي‌هاي ستاره‌اي مثل محمدرضا گلزار، چه به لحاظ اقتصادي و چه اجتماعي استفاده کند.

منظورت دقيقا چيست؟

يعني که هيچ از خودت پرسيده‌اي جامعه ما سازمان‌هايي براي بهره بردن از حاصل کار يک ستاره را دارد؟ اين جا فقط بحث گيشه سينما مطرح نيست. مي‌شود سازمان‌ها و شرکت‌هاي حتي عام‌المنفعه‌اي تاسيس کرد تا در کنار يک ستاره به مسير خودش ادامه دهد و به سوددهي مالي و فرهنگي برسد.

به نظرم هنوز با اين قبيل آرزوها و فرصت‌ها خيلي فاصله داريم.

ولي کم کم بايد ياد بگيريم. به خصوص که کم کم صنعت سرگرمي ما رو به ستاره‌سازي آورده، اما انگار هنوز بلد نيست چطور ازش استفاده کند. حداکثر اين که به بازيگران مشهورش پول مي‌دهد تا در مجموعه‌هاي پربيننده و مناسبتي تلويزيوني يا دست آخر و در بهترين حالت، در فيلم‌هاي احتمالا پرفروش ديگري بازي کند. اما استفاده‌اي که در کشورهاي صاحب صنعت از حضور و وجود و اعتبار چنين ستاره‌هايي مي‌شود، فراتر از اين حرف‌هاست.

من اما آماده‌ام. تمام تلاش‌ام را به خرج مي‌دهم. راست‌اش فکر مي‌کنم انجام چنين فعاليت‌هايي که نفع‌اش به همه مي‌رسد، جبران همه آن مواهبي است که زندگي به من اعطا کرده و از اين طريق سعي مي‌کنم قدرشان را بدانم و در وجود و حوزه اطراف‌ام ماندگارشان کنم. اميدوارم بيش‌تر در اين زمينه تجربه کنم و بياموزم. اما در حد خودم سعي مي‌کنم از موقعيتي که دارم، از جمله براي به راه انداختن فعاليت‌هاي خيريه استفاده کنم.

از چه راهي مثلا؟

مثلا به راه انداختن مسابقات ورزشي از جمله ديدارهاي تيم واليبال هنرمندان، که عايدي‌مان از راه بليت فروشي براي اين مسابقات را در اختيار موسسات خيريه مي‌گذاريم. ما آدم‌ها معمولا وقتي خوشحاليم که با همديگر مهربانيم.

اما بازده اقتصادي و اجتماعي يک ستاره مي‌تواند خيلي بيش‌تر از اين‌ها باشد.

آخر در شرايطي که هنوز براي جا انداختن مفهوم ستاره‌، در ذهن بسياري از دوستان مشکل داريم، چطور مي‌توانيم به تشکيل سازمان‌‌هاي بزرگ و موثري براي استفاده درست از اين شهرت فکر کنيم.  

شايد خيلي‌ها نگران استفاده نابجاي بازيگران مشهور از شهرت بيش از حدشان باشند.

ولي قبلا هم که گفتم. ما هنرمنديم و سياست ربطي به ما ندارد. کاش بيشتر به ما اعتماد مي‌شد و فرصت داشتيم تا بيش از اين در مسير کمک به فرهنگ اين مملکت حرکت مي‌کرديم. به هر حال کشور ما اين جاست و همگي بايد هر چه در توان داريم، خرج پيشرفت و قدرت‌اش کنيم. اين يکي از دلايلي است که از فروش فيلم‌هايم خوشحال مي‌شوم. چون به نظرم از اين طريق مي‌توانم به ادامه حيات اين سينما هم در حد خودم کمک کنم. از کنترلچي گرفته تا مدير سالن و تماشاگر سينما و عوامل ريز و درشت هر فيلم.

و اين پيشنهاد اخير تو به بهانه فوت خسرو شکيبايي...

خب، اين يک راه حل عملي در همين مسير بود که براي کمک به قشر نيازمند يا سن و سال دار سينما به فکرم رسيد. با خودم گفتم که کاش فقط ما بازيگرها و ديگر عوامل شناخته شده، از فروش بالاي يک فيلم سهم نبريم. طرحي که به نظرم رسيد، اين بود که هر فيلمي که بيش‌تر از يک رقم مشخص فروخت، درصد معيني از فروش آن، به جيب دست اندرکاران فيلم برود. و اميدوارم که اين فقط در حد پيشنهاد باقي نماند و به شکل قانون درآيد. اگر سهمي در فروش فيلم‌ها داشته باشم، خيلي خوشحال مي‌شوم که بخشي از تلاش‌ام به اين ترتيب کمکي باشد به رفاه حال آدم‌هايي که در اين موفقيت سهيم بوده‌اند و  به نوعي کارشان در ويترين نيست و ديده نمي‌شوند و سهم کمتري از اين موفقيت مي‌برند. تكرار مي‌كنم كه بر اساس اين طرح، اين پول بايد به دست تمام عوامل فيلم برسد. حتي بچه‌هاي تداركات هم سهمي از آن داشته باشند. هنرمندي كه به هر دليلي عضوي از بدن‌اش را از دست داده يا ديگر توانايي كار ندارد، اتفاقي كه اين روزها براي چند نفر از اهالي سينما افتاده و خواهد افتاد، بايد سهم و حقي از اين طرح داشته باشند.

اين پيشنهاد قبل از اين سابقه نداشته؟

چرا. تهيه‌کنندگاني را مي‌شناسم که به اشکال مختلف، ديگر عوامل را هم در موفقيت فيلم‌شان شريک کرده‌اند. اما همان طور که گفتم اميدوارم تمام اين ايده‌ها، به کمک وزارت ارشاد، خانه سينما و باقي نهادهاي مسئول، به شکل يک قانون مشخص درآيد. وقتي مي‌بينم که ستاره‌هاي سينماي جهان چطور به مقوله صلح و کمک به انسان‌ها در کشورهاي در حال پيشرفت مي‌پردازند، به نظرم مي‌رسد که ما هنوز در آغاز يک راه طولاني هستيم. فعاليت اين ستاره‌ در زمينه يک حادثه خاص، مثلا کمک به آوارگان افغان را ببين.

و در کنار اين همه آرزو، نهايت راه بازيگري براي محمدرضا گلزار چيست؟ افق هدف‌هايش کجاست؟

افقي در کار نيست. بيش‌تر ترجيح مي‌دهم به لحظه و اکنون فکر کنم. اين که در هر وضع و شرايطي که هستم، بهترين واکنش را نشان دهم و مناسب‌ترين تصميم را بگيرم. اين طوري قدم به قدم پيش خواهم رفت تا آينده، چنان که واقعا وجود دارد، خودش را در لحظه خاص به من نشان دهد. سعي مي‌کنم به زندگي‌ام فرصت تغيير بدهم. همواره به نظرم رسيده که آدم‌هاي شجاع و هشيار، از تغييرات زندگي‌شان به عنوان يک فرصت استفاده مي‌کنند در حالي که آدم‌هاي ضعيف، مجبورند با تغييرات زندگي به عنوان تهديد کنار بيايند. دلم مي‌خواهد جوري زندگي کنم که هميشه از دسته اول باشم.

قبل از اين گفتي تلاش مي‌کني تا طرح اقتصادي‌ات را به ثمر برساني، چون مي‌خواهي حاصل نهايي گير همه آن‌هايي بيايند که در ديده شدن بهتر تو و عرضه فيلم به عنوان محصول نهايي دخيل‌اند.

دقيقا. کارم به عنوان يک بازيگر، بستگي مستقيم به ساير عوامل توليد دارد. هر وقت با فيلمنامه و کارگردان بهتر کار کرده‌ام، حاصل کار هم بهتر بوده است.

به خصوص که يکي از ويژگي‌هاي تو اين است که به نظر، بيشتر بازيگر ري‌اکشن هستي تا عمل مستقيم. يعني حاصل کارت بستگي مستقيم به اوضاع و احوال بازيگر مقابل‌ات دارد.

خودت نگاه کن ديگر. با امين حيايي در کما موفق بوديم. رابطه من و گلشيفته فراهاني در بوتيک را هم خيلي‌ها دوست داشتند. برخوردها و کنش واکنش‌هاي‌مان با مهناز افشار در آتش بس هم جواب داد. در توفيق اجباري هم با رضا عطاران همکاري خوبي داشتيم. کار بازيگري در سينما گاهي وقت‌ها مثل صفحه‌اي است که تلاش و دانش گروه فيلمبرداري را بازتاب مي‌دهد. اگر آن چه در اختيار بازيگر قرار مي‌دهند يا به سمت‌اش پرتاب مي‌کنند، خوب و جذاب باشد، بازيگر هم به عنوان حلقه آخر اين زنجير، به خوبي آن را در اختيار تماشاگر قرار مي‌دهد.

تا به حال اما همه‌اش از مواهب و فرصت‌هاي ستاره بودن حرف زديم. برويم سراغ سويه تاريک ماجرا. وجه ترسناک شهرت و محدوديت‌هايي که برايت ايجاد مي‌کند.

بخشي از اين گرفتاري‌‌ها در فيلم توفيق اجباري هست.

که مورد جالبي است. توفيق اجباري فيلمي است درباره گرفتاري‌هاي شهرت، که همزمان در عين حال از شهرت‌‌ات بين هوادارها براي فروش بيش‌تر بهره مي‌برد!

با اين حال باور کن از اين گرفتاري‌هاي روزمره کم ندارم. به هر حال هيچ چيز کامل نيست. در برابر آن فرصت‌ها، اين هزينه‌اي است که مي‌پردازيم و گاهي وقت‌ها مي‌بيني شيرين هم هست. فعاليت‌هايي وجود دارد که دلم مي‌خواست مي‌توانستم در شرايط عادي و نرمال هم انجام‌شان بدهم. اين که در رستوران يک غذاي راحت بخورم. يا با خيال راحت ورزش کنم. اين‌ها اما قابل تحمل است. فقط کاش موانع و عوامل کم‌کننده سرعت در مسير حرفه‌اي يک بازيگر به همين چيزها محدود مي‌شد و زياد گسترش پيدا نمي‌کرد.

هيچ به اين نکته فکر کرده‌اي که بخشي از اين محدوديت‌ها در زمينه جايگاهت به عنوان يک ستاره به تو تحميل مي‌شود؟ اين که مجبوري قالب و هيات مورد تاييد هواداران‌ات را حفظ کني...

شايد بايد تلاش‌هاي بيش‌تري در اين زمينه به خرج دهم. شايد بايد تماشاگران سينما را براي تماشاي هيبت‌ها و شمايل‌هاي تازه‌اي از خودم آماده کنم. دلم مي‌خواهد به عنوان يک بازيگر – و در عين حال يک ستاره – زندگي‌‌هاي ديگري هم تجربه کنم. يک انسان هميشه آماده انتقاد از چيزهايي‌ است که تجربه‌شان نکرده‌، و اميدوارم بازيگري، امکان انتقاد کردن را از من بگيرد، حداقل در مواردي که از راه بازيگري تجربه‌شان مي‌کنم.

اما هيچ وقت نگران تمام شدن اين فرصت‌ها نمي‌شوي؟ وقتي زمان مي‌گذرد و تو ديگر ستاره نيستي...

اميدوارم تا جايي که امکان‌اش هست، عمر بازيگري‌ام طولاني باشد. اميدوارم که ستاره اين سينما باقي بمانم. اما همه چيز به قلب‌ات بستگي دارد و اين که خدا چي مي‌‌خواهد. تو نان قلب‌ات را مي‌خوري. زندگي مهم‌تر از سينماست. بيش از آن که بخواهم به عمر بازيگري‌ام فکر کنم حواس‌ام به زندگي‌ام است که از آن استفاده کنم. فکرش را بکن؛ هنوز خيلي راه‌هاست که نرفته‌ايم، خيلي کارهاست که نکرده‌ايم، خيلي دست‌هاست که نگرفته‌ايم و البته... خيلي حرف‌هاست که نزده‌ايم.

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: جمعه 1 شهریور1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

پلان هایی از فیلم زیبای دو خواهر

لبریز تر از هزار پیمانه شدیم

                                                         دیوانه تز از هزار دیوانه شدیم

دیدیم گلی به روی ما میخندد

                                                     از پیله در آمدیم و پروانه شدیم

سلامی به گرمی و داغی این آفتاب و دل های همیشه آفتابی شما دوستان خوب و نازنینم.این آپ با آپ های قبلی ما یه کمی فرق داره چون دوباره من و سحر داریم با هم اپ میکنیم و مجددا" همکاری مادوتا شروع شد.

توی این آپ براتون چند تا از سکانس های فیلم ۲ خواهر رو در نظر گرفتیم که زیباترینش رو من و سحر با هم شاهدش بودیم و یه سری رو هم سحر دیده.

حالا بهتره بریم سر سکانس ها(ازاینجا به بعدش از زبان سحر):

۱-خب عزیزان من درست نمیدونم چه روزی بود(تاریخش منظورمه)ولی جمعه بود ساعت ۳ توی ناژنون توی اصفهان توی اون گرما همه عرق از سروصورتشون جاری بود و حامد کمیلی به یکی از دوستان ما زنگ زدند که میتونیم بریم فیلمبرداری رو ببینیم ولی چون عجله دارند نمیتونیم بریم جلو و با کسی از عوامل حرف بزنیم.

امضای الناز شاکردوست به سحر

اونجا خیلی شلوغ شده بود ولی ما چون زود رفته بودیم میتونستیم ببینیم.محمدرضا گلزار با ‌BMW خودش اومد و چون لند کروز کارگردان(آقای کمیلی توی اصفهان سوار اون میشدند ولی در اصل ماشین خود آقای کمیلی یه پرشیا هستش و لند کروز مال آقای بانکی هست)توی سایه درخت پارک بود و خیلی هم بد پارک شده بود آقای گلزار مجبور شد ماشینشو توی آفتاب پارک کنه که از این بابت هم خیلی ناراحت به نظر میرسید خلاصه فیلمبرداری شروع شد البته اول تمرین میکردند و فیلمبرداری نمیشد.دو نفر آدم تقریبا سیاه(اگه استباه نکنم)میان دم ماشین آقای گلزار و ایشونو از ماشین میکشن بیرون و آقای گلزار هم که نمیتونست با اونا در بیفته چون فوق العاده هیکلاشون بزرگ بود با داد میگن:چیه؟منو چرا گرفتید؟شما کی هستید؟دستمو ول کن

اون آدما از طرف حامد کمیلی بودند که داشتند رضا رو میبردند پیش اون و تا اونجا که من فهمیدم حامد کمیلی و رضا هردوشون خلافکار هستند ولی رقیب هم یه چیزی تو این مایه ها

خلاصه رضا رو میبرند جلوی حامد کمیلی ولی کات!کارگردان گفت رضا چشمت برگشت!آقای گلزار یه لحظه به یه جایی نگاه کردند غیر از اونجا که نگاهشون بود

سحر و محمدرضا گلزار در حال امضا دادن

دوباره این صحنه رو گرفتند و درحالی که رضا میومد جلو دوباره نگاهش برگشت!تا حدود 4 بار اگه اشتباه نکنم آقای گلزار به اونجا که میرسیدند نگاهشون میرفت به یه جایی من خیلی مشکوک شدم ببینم چیه که رضا هی مرتب نگاهش میکنه و میخواستم برم اون طرف که خب نمیشد!ولی خیلی سعی کردم بفهمم(هم من و هم سایه)ولی خب نفهمیدیمبعد حامد کمیلی که جلوی رضا ایستاده بود و رضا رو آوردن اونجا رضا گفت:ا....پس کار توئه خیلی خب دستمو ول کنین ببینم چی میگه...دستمو ول کن!و حامد کمیلی هم با اشاره...جالب اینجا بود که اصلا فیلمبرداری نمیشد....و من نمیدونم چرا هربار از اول تکرار میکردند.خلاصه دست رضا رو ول میکنن و رضا تا دستش رو ول میکنن یه باره شروع کرد به دویدن و فرار کردن و کارگردان گفت کات.رضا رفت سمت ماشینش و ماشینش توی آفتاب بود برای همین به یکی گفت لند کروزه رو ببره یه جای دیگه پارک کنه و بعد رضا صندلی عقب ماشینش نشسته بود و یه نفر به اسم.....(اسمش یادم نیست)اومد و ماشین رضا رو در حالی که رضا عقبش نشسته بود برد توی سایه پارک کرد به جای اون لند کروز!من به سایه گفتم:چرا رضا خودش نمیبره ماشینشو پارک کنه که سایه گفت:لابد خیلی خسته است!!

بعد دوباره همین آقا که اسمش یادم نیست یه HYPE برای آقای گلزار آورد و خیلی هوای ایشونو داشتند چون من تازه فهمیدم اون طرف مسئول شربت و آب خنک رضاست و فقط در خدمت ایشونه!!!!!من اون آقا رو توی باغ گل ها هم دیده بودم....ولی خب الان فهمیدم چیکاره است.خلاصه دوباره بلند شدند و زمان فیلمبرداری رسید و همون پلان رو گرفتند فقط اینبار همه ساکت شدند و اینکه ما فهمیدیم حامد کمیلی اصلا تو کادر دوربین نیست وفقط ایستاده برای اینکه رضا بتونه خوب حس بگیره چون هیچی نمیگفت و فقط ایستاده بود.

محمدرضا گلزار در باغ گل ها به همراه طرفدارشون

اون صحنه رو یه بار بیشتر فیلمبرداری نکردند چون وقتی رضا فرار کرد کارگردان گفت کات.بعد رضا ماشینشو همون جا گذاشت و با یه ماشین دیگه فوری رفتند یه جای دیگه که توی نظر بود و خونه ی بقلی همکلاسی من و خب این یه پلان فیلم بود بعد نوبت بود به تیکه حامد کمیلی که با اینکه رضا نبود قشنگ ایستاد به یه نقطه نگاه کرد و بعدش هم که مثلا رضا فرار کرد گفت:ا....ا....رفت!

و اینم از این پلان فیلم.............این تنها پلانی بود که من صداشونو میشنیدم!

۲ـاین پلان از فیلم بار سومی بود که من آقای گلزار رو میدیدم(بار دوم از نزدیک)ایشون روی یه مبل با خانم شاکردوست نشسته بودند و(روی یه کاناپه بهتره بگم)و آقای گلزار دستشون پشت کاناپه بود و یه پلان کلا گمون کنم ۱۰ ثانیه ای بود که گرفتن.

من چون دور ایستاده بودم نمیشنیدم که چی میگفتن ولی رضا داشت با لبخند با الناز شاکردوست حرف میزد(موهاشم بسته بود) و اون خونه دوبلکس بود و آقای گلزار و خانم شاکردوست بالا بودند.

۳-این پلان اولین پلانی بود که من دیدم و باور کنید هیچیشو زیاد نفهمیدم چون بار اولی بود که رضا گلزار رو در چند متری خودم احساس میکردم.

این صحنه توی باغ گل ها فیلمبرداری شده بود و بک گراند محمدرضا گلزار یه برکه کوچک بود که روی اون صدها نیلوفر آبی شناور بودند.

محمدرضا گلزار در باغ گل ها در کنار طرفدارشون

آقای گلزار روی یه نیمکت نشسته بودند و چون آفتاب روی صورتشون میتابید یکی از عوامل فیلم یه فویل رو باز کرده بود و گرفته بود بالای سر آقای گلزار.توی این صحنه آقای گلزار اصلا دایلاگ نداشت و آقای گلزار فقط با سرشون یه چیزی رو تایید میکردند.از وقتی ما رسیدیم این صحنه داشت تمرین میشد و 5-6 بار دیگه هم تمرین شد و بعد این صحنه رو فیلمبرداری کردند.درباره ی noise موبایل هم که وجود داشت قبلا بهتون گفتم.

این هم از اپ این بار ما.امیدوارم لذت برده باشید در هر صورت سکانس هایی بود از فیلم زیبای دو خواهر.از تمام عزیزانی که به این وبلاگ سر میزنند و نسبت به من و سحر لطف دارند تشکر میکنم.

خدانگهدار

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: جمعه 4 مرداد1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

گزارشی اختصاصی از اولین دیدار با محمدرضا گلزار عزیز

اگر باغ نگاهم پر ز خار است

                                                   گلم تاراج دست روزگار است

به چشمانت قسم با بودن تو

                                                 زمستانی ترین روزم بهار است

دوباره پس از یه مدت طولانی برگشتم و دوباره همون آپ های هفتگی خودم طبق روال گذشته رو دارم.

امروز روز خییییییییییلی مهمیه.امروز روز تولد این وبلاگه.پارسال در چنین روزی این وبلاگ کارش رو آغاز کرد با همکاری همه ی دوستای خوبم اون رو امروز به چنین جایی رسوندم

از همتون ممنونم و امروز بهترین بهانه بود برای آپ کردن مجدد من

تولد وبلاگم باعث شد تا دوباره آپ کنم از اونجایی که چیز خاصی نداشتم بنویسم براتون گزارش یکی از بیاد موندنی ترین روزهای زنگی ام رو دوباره نوشتم

البته یه کم با اونی که قبلا خوندید فرق داره اولاش....و سورپرایز این آپ عکس های اونه که تا حالا ندیدید.میخوام به مناسبت برگشتنم و اینکه تولد وبلاگمه برام بترکوونید

سلام به تمامی دوستان خوب گلزاری

بهتون قول داده بودم که گزارشی اختصاصی رو از حضور محمدرضا گلزار در اصفهان براتون آماده میکنم.دیگه زیاد حاشیه نمیرم و یکراست میرم سر گزارش:

 صبح روز ۱۳/۳/ ۸۷وقتی من ساعت 11:30 از امتحان برگشتم و رسیدم خونه مادرم با من تماس گرفتند و گفتند همین الان با مدیر برنامه ریزی آقای گلزار تماس گرفتم.

(جا داره بگم که ما با ایشون در هتل آشنا شدیم و ایشون کمکمون کردند که آقای گلزار رو ببینیم.)و ایشون هم گفتند که همین الان بیاید اینجا که تا یکی دو ساعت دیگه آقای گلزار اینجا هستند و مادرم گفتند کجا بیایم و ایشون هم گفتند باغ گل ها.(این باغ در اصفهان مثل بهشت می مونه و خوب جایی آقای گلزار رو بردند)

از اونجایی که کسی نبود منو بیاره و من هرچی به پدرم زنگ زدم که بیاد دنبال من و منوببره باغ گل ها نشد.من ناراحت و ناامید و افسرده بودم و فقط تونستم به مادرم بگم تو برو اونجا و از آقای گلزار عکس بگیر و باهاشون حرف بزن.

مادر من هم رفتند اونجا و حدود یک ساعت بعد با من تماس گرفتند و گفتند سحر جان آقای گلزار الان کنار من هستند گوشی رو میدم به ایشون که باهاشون حرف بزنی.من در اون لحظه عجیب ترین حس رو داشتم.هم خوشحال بودم هم ناراحت هم میترسیدم و هم مشتاق بودم همراه با یه حس بیم و امید کامل

بالاخره انتظار به سر اومد و آقای گلزار گوشی رو گرفتند و این متن کامل صحبت هایی هستش که بین ما رد و بدل شد:

آقای گلزار:سلام سحر جون

-سلام آقای گلزار(همراه با صدایی لرزان)

آقای گلزار:سحر جون میدونی من چقدر تورو دوست دارم؟!

-منم همین طور آقای گلزار

آقای گلزار:مادرتون گفتند که میخوای با من حرف بزنی

محمدرضا گلزار در باغ گل ها(منظره رو شما نگاه کنید فقط)

-بله آقای گلزار.می خواستم بگم من خیلی شما رو دوست دارم و از طرفداراتون هستم و علاوه بر این عضو گروپ اختصاصی تون هم هستم با مدیریت بهاره صدیق زاده

آقای گلزار:به به…بهاره جان یکی از بهترین دوستای منه

و من شنیدم بهاره و منیژه دوباره دارن با هم کار میکنن.

-نه آقای گلزار اون دو تا از هم جدا شدند!!

آقای گلزار:نه ظاهرا دوباره با هم کار میکنن یعنی من که اینطوری شنیدم

-نمیدونم والا

آقای گلزار:خب سحر جون دیگه کاری نداری؟بفرمایید(داشتند گوشی رو میدادند به مادرم)

-آآآآآقای گلزار.

آقای گلزار:چیه؟جونم؟بگو

-من میخواستم بگم شما 17 آبان پارسال که برای والیبال هنرمندان اومده بودید اصفهان من یه دفتر به شما دادم که ترجمه ی آتش بس بود.دادم به یه فردی که ادعا میکرد در ورزشگاه کار میکنه.میخواستم ببینم به دستتون رسیده؟

آقای گلزار:ترجمه آتش بس؟کی شما ترجمه کردی؟نه ندادن به من.به چه زبانی ترجمه کردی؟

-من بیشتر از یک ساله که ترجمه اش کردم.به زبان انگلیسی

آقای گلزار:مگه زبان انگلیسی شما کامله؟

-بله آقای گلزار نزدیک به تمومه دیگه

آقای گلزار:آآآآآآآآفرین….نه به من ندادن.تو عصر بیا اینجا ترجمه را هم برای من بیار

-چشم آقای گلزار.

آقای گلزار:کاری نداری؟خدافظ

-خدافظ(همین………و قلبم ریخت)

مادرم گوشی رو گرفت و گفت سحر خوشحال شدی…؟

و صداشون میومد که مادرم میگفت آقای گلزار خیلی ممنونم آقای گلزار خیلی لطف کردید.و آقای گلزار هم میگفتند خواهش میکنم خانوم

خب من آماده شدم تا عصر برم پیش آقای گلزار و خوشحالم که این ترجمه بهانه ای بود برای دیدن آقای گلزار عزیز.

محمدرضا گلزار عزیز در کنار طرفداراشون

عصر ما ساعت 3 از خونه راه افتادیم و وقتی رسیدیم اونجا من از بس هول بودم حواسم نبود که باید بلیط بخرم و رفتم تو که مامانم گفت سحروایسا و نگهبان هم منو صدا زد و اینا تا بالاخره رفتیم تو.مادرم منو برد جایی که من از دور آقای گلزار رو میدیدم و گفت از این طرف.

پاهام شل شده بود و 2 بار نزدیک بود بخورم زمین.

رفتم تا رسیدم و دیدم بله…..برادرهای حامد کمیلی هستند ولی خودش رو ندیدم

آقای گلزار داشتند رو یک پلان کار میکردند که وقتی من خواستم ازشون عکس بگیرم کلی دعوام کردند که خانم سر صحنه عکس نگیر

بعد گفتند صدا…..و گفتند صدا رفت بعد گفتند نه….

نویز موبایل هست….من سریع موبایل بابام که دستم بود رو خاموش کردم و یه سری هم سریع موبایلاشون رو خاموش کردند

ولی بازم گفتند نویز موبایل هست.توی این فاصله الناز شاکردوست که روی صندلی نشسته بود رو ازشون امضا گرفتم که واااااای چقدر خوش برخورد و خوشگل بودند ایشون و فوق العاده ظریف

الناز شاکردوست در حال امضا دادن به من

عکساشون هست.خلاصه نویز موبایل قطع شد و یک پلان حدود 10 ثانیه ای رو 7-8 بار اینا فیلمبرداری کردند و بمیرم برای رضا جان چه همکارای بداخلاقی داره برعکس خودش شایدم فقط با ما بداخلاق بودند

بعد آقای گلزار بلند شدند و مادرم رفتند طرفشون و گفتند آقای گلزار دخترم که صبح باش حرف زدید

ایشون هم گفتند:به سحر جون.ترجمه رو آوردی؟

-راستش آقای گلزار خب من دیگه اونو دادم به اون طرف و دیگه نمیتونم کاری بکنم و نسخه کپی هم از روش نداشتم که براتون بیارم چون هم خیلی زیاد بعد هم من هرنقشی رو با یه رنگ خاص مشخص کرده بودم مثلا یوسف آبی بود و سایه مشکی

آقای گلزار:طوری نیست من ازش می گیرم

-راستی آقای گلزار من یه دفتر شعر رو هم براتون آوردم و دادم به ریسپشنیست هتل صفوی که توش اقامت دارید.

آقای گلزار:مشکل نداره میگیرم ازشون

-نه خیلی وقت پیش بهتون دادند.دفتر مشکی…..

آقای گلزار:آهاا

مادرم گفتند آقای گلزار میشه یه عکس با دخترم بگیرید

آقای گلزار:حتما

و ایشون ایستادند کنار من و من هم کنار ایشون و عکس رو گرفتیم

ما هم گفتیم مرسی.بعد یه خانمی اومد که یه دختر عقب افتاده داشت(آخی)و گفت آقای گلزار دختر من میخواد با شما مصاحبه کنه

آقای گلزار:به به.حتما بیا اینجا ببینم

و آقای گلزار دست دختر را گرفتند و با هم حدود 30 ثانیه راه رفتند(البته توی عکسا مشخصه که اون خانم کوچیک بودند.حرف در نیاد برای آقای گلزار!!!)

بعد من هم که دنبالشون می دویدم دوباره آقای گلزار ایستادن کنار من و یه عکس یادگاری دیگه.بعد ما برگشتیم همونجا و مرتب آقای گلزار این جمله رو تکرار میکرد:چقدر گرمه….خیلی هوا گرمه

بعد من به آقای گلزار گفتم میشه یه امضا بدید؟

و ایشون هم پوشه ی منو باز کردند و دیدند به به یه چیزی حدود 30 تا کاغذ آ 4 توشه.و بعد عکسای خودشون رو هم دیدند که من پرینت گرفته بودم و شروع کردند به نگا کردن عکسای خودشون(الهی)

و گفتند:کدومش رو امضا کنم؟

-فرقی نمیکنه آقای گلزار.هرکدوم رو که دوست دارید

(عکسای اولیه فیلم مجنون لیلی که توی سایت سینمای ما بود و کوچک بود رو یادتونه؟؟یکیشون رو آقای گلزار برداشت)

مادرم:نه آقای گلزار این که کوچیکه.

و بعد آقای گلزار یه عکس دیگه رو برداشت و با خط زیبای خودش و اون دستای مهربونی که رو کاغذ تکون میخورد نوشت تقدیم به سحر عزیزم(گمون کنم برای سومین بار!!)

امضای محمدرضا گلزار عزیز به من روی همون عکسی که گفتم

بعد گفتم میشه روی یه کاغذ هم امضا کنید و ایشون گفتند بله

و یه کاغذ آ4 بشون دادم و گفتند:به اسم کی؟

مادرم:به اسم خودش.دختر من تمام امضاها رو فقط برای خودش میخواد

و آقای گلزار خندیدند

من در حال تماشای آقای گلزار بودم که بعدا مادرم تعریف میکرد یکی از عوامل فیلم یه نیمکت آهنی بزرگ رو برداشته بود روی سرش و جایی رو نمیدید و فقط میگفت برید عقب برید کنار و من هم که اصلا در دنیای دیگه ای بودم

متوجه اون فرد نبودم تا اینکه پایه ی نیمکت نزدیک سر من میشه و آقای گلزار منو کشیدند عقب و گفتند:مواظب باش سحر جان….این نخوره تو سرت!!!

(وااااااااااااااای من در اون لحظه چه احساسی داشتم…گفتم اگه میخورد تو سرم دیگه چی میشد اون وسط؟؟؟!!)

بعد دیگه آقای گلزار گفتند:عوامل متنظرند و حالا دیگه منم دعوا میکنند

هوا هم خیلی گرمه(اینو مدام میگفتند)و مادرم گفتند:

آقای گلزار بهش بگید درسش رو خوب بخونه

آقای گلزار:خودش میخونه.دختر به این ماهی حتما درس میخونه

و بعد من گفتم:ایشالا در کارتون موفق باشید و این فیلم از بهترین فیلم هاتون بشه

و ایشون هم گفتند:خیلی ممنون.مواظب خودت باش

-شما هم همین طور آقای گلزار

و مادرم گفتند:آقای گلزار خیلی شما گلید خیلی خوبید

و ایشون گفتند: مرسی…شما لطف دارید

بعد هم با موبایلشون شروع کردند به شماره گرفتن که مادرم گفت:بسه آقای گلزار رو اذیت نکن بیا بریم دیگه

و خب ما رفتیم….درحالی که من پشت سرم رو نگاه میکردم با نگاهی آکنده از شادی و حس جدایی همراه با غمی که داشت توی گلوم بزرگ میشد و خفم میکرد

هرگز این حس رو نداشتم.تا به حال

باور کنید اینو که دارم مینویسم توی چشمام پر از اشک میشه

اشک شادی و غم…..اشکی با بغض و خنده….هق هق و قه قه

حس عجیبیه….نمیدونم دعا کنم خدا این حس رو نصیب همگی تون بکنه یا نه..

این هم از گزارش.

امیدوارم خوشتون اومده باشه

علاوه بر این جا داره روز مادر رو اول از همه به مادر مهربون و فداکار خودم تبریک بگم که اگه اون نبود من به هیچ جایی توی زندگیم نمیرسیدم و همین طور که از گزارش پیداست مادرم خییییییییلی تلاش کردند تا من آقای گلزار رو ببینم

دست مادر گلم رو از همین جا میبوسم.

و بعد تبریک میگم به همه ی مادرای خوب و مهربون از جمله مادر آقای گلزار شهناز خانوم و آتوسای عزیز که برای همه ی گلزاری ها عزیز هستند

منتظر دیدن یک سری از عکسای دیگه ی آقای گلزار با خود من از همین وبلاگ باشید.

موفق و سربلند و پیروز و کامیاب باشید.همتون رو به خدای مهربون میسپارم

سحر م

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: سه شنبه 4 تیر1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

سلامی کوتاه.......خداحافظی نه چندان طولانی

سلام به تمامی دوستانم

این دفعه اومدم ازتون خداحافظی کنم تا آخرای خرداد

برای آپ خیلی خیلی کوتاه این دفعه براتون فقط عکس آماده کردم

و اینکه آقای گلزار دارند به شهرمون میان(اومدند)

و مطمئن باشید که من حتما از دیدار های مکرر با ایشون براتون گزارش های زیبایی رو تهیه خواهم کرد

اینم از عکسا:

این عکس مال زمانی هست که آقای گلزار کودکان سرطانی رو برده بودند تا توفیق اجباری رو با هم ببینند

این عکس مال والیبال هنرمندان در اصفهانه که خودم گرفتم

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

تولدت مبارک.....رضای عزیزم.روز میلادت مبارک

ما که خاکیم زیر پات

                                   آب شدیم از کرشمه هات

یه نگاه به ما بکن

                                  کم که نمیشه از چشات

سلام

سلامی از جنس بهار.از جنس شروعی دوباره.ازجنس سبزه و سلام

امیدوارم حال همگیتون خییییییییییییلی خووووووووووووب باشه.

دوباره برگشتم این دفعه خودم دارم برای توووولد محبوب دلم و محبوب دل خییلی از شما آپ میکنم.امیدوارم که تا اینجا نوروز خوبی رو داشتید.

خیلی خوشحالم.یعنی کدوم گلزاری میشه که توی این روز خوشحال نباشه.ناسلامتی تولد محمدرضا گلزار عزیزه

همگی داد بزنیم:

دوستت داریم محمدرضا گلزار

البته این جمله رو هزار بار تا حالا تو دلامون فریاد زدیم

بخدا از بس خوشحالم نمیدونم چی بنویسم.

برای آپ اینبار همون طور که تا آخر آپ پیش میریم می بینید که عکس های زیادی رو گذاشتم.

دلم میخواد اول از همه با هم روی اون شعری که بالا نوشتم فکر کنیم

واقعا در مورد داداش رضا صدق میکنه.

داداش رضا یه نگاه هم به ما بکن..............

واقعا کم که نمیشه از چشات

دیشب دوباره دلم گرفت و برای داداش رضا یه شعر گفتم.این شعر شاید طولانی ترین شعرم باشه

حسم هم غریب ترین حسی بود که تا بحال داشتم

اینم شعرم:

فدای رنگ قشنگ اون چشات توی شبا

وقتی با یاد توییم یه لبخنده روی لبا

فدای روز قشنگ خلق تو روی زمین

عزیزم شادی رو مدیون توییم اینو ببین

فدای اخمای نازت که دلو آب میکنه

خنده های گرم تو وجودو بی تاب میکنه

فدای سرت اگه این دل آزرده شکست

دنیا درهاشو روی امید یک عاشق بستگ

فدای ناز و ادات فدای سرخی لبات

از تو بهتر نمیشه قشنگ تر از برق نگات

فدای دستایی که گل رو کیمیا میکنه

قربون دلت برم که منو دعوا میکنه

فدای نقش هایی که تو فیلما بازی میکنی

عاشق"کما"م که توش بلندپروازی میکنی

فدای تو میخوام من به سوی تو پر بکشم

میخوام با یاد نگات دریا رو من سر بکشم

فدای محبتی که از تو هیچ وقت ندیدم

بردن اسممو از زبونت هرگز نشنیدم

فدای دعوای تو وقتی دلو پس میزنی

وقتی گریه میکنم هیچ وقت نشد که بشکنی

فدای سرت اگه با جمله هات جون لرزید

واسه بار اولی بود که چشام مرگو میدید

فدای رنگ چشات فدای اون قد و بالات

من که مردم از شرم تیزی و برق اون نگات

فدای دست ردت به سینه ی این عاشقت

خیلی من دوستت دارم.بشم گل شقایقت؟

فدای قلب سخت و سنگی تو نامهربون

تو فقط دل میبری با طعنه هات شیرین زبون

فدای اون صورتت که هست چقدر تماشایی

آخه این تولده بدون تو.کی میایی؟؟؟

فدای غنچه ای که نشسته رو لبای تو

میخونم"دوستت ندارم"رو توی نگاه تو

فدای نگاهی که باز منو تحقیر میکنه

این مثل یه ماشینه که باز منو زیر میکنه

فدای اون دستایی که نفسم رو می گیره

اگه باز بارون بیاد کاغذ شعرم می میره

فدای طلسمی که صورت ماه تو داره

اینقدر منو خورد نکن دلم شده پاره پاره

فدای لیاقتی که میدونم اونو داری

یه دفعه بت زنگ زدم گفتم:رضا دوسم داری؟

فدای نسیمی که از عطر اون موهات میاد

من خیلی دوستت دارم.الهی که بشم فدات

فدای کل وجودت فدای خود خودت

طوری نیست.غصه نخور رام ندادی تولدت

چطور بود؟؟نظرتون رو راجع به شعرم حتما توی کامنتا بهم بگید

دیشب اصلا نخوابیدم.فقط داشتم فکر میکردم.

داشتم فکر میکردم که من چرا عاشق محمدرضا گلزار شدم؟؟

داشتم فکر میکردم که از چی محمدرضا گلزار خوشم اومد

هرچی بیشتر فکر میکردم کمتر به نتیجه میرسیدم

درآخر برای راضی کردن خودم به این جواب رسیدم که من عاشق چشمای داداشی شدم.یه حالتی داره چشاش.........اگه قلب ما آهنی بود حتما میشد چشمای محمدرضا گلزار رو "قوی ترین آهنربای جهان"نامید

ولی حالا قلبای ما از جنس خونه........قلبامون پر از خونه

پر از درد و آه و قلب محمدرضا گلزار "دلربا"ست

راستی شما چرا عاشق محمدرضا گلزار شدید؟؟؟؟؟؟

امروز برخلاف چند آپ اخیرم به خبر از محمدرضا گلزار عزیز دارم.

اونم اینه که محمدرضا گلزار به هیچ وجه ممنوع التصویر نشده

این خبرهایی که از گوشه و کنار میاد و حتی توی ساین سینمای ما هم نوشته کاملا زرده و فقط به گزارش از خبرگذاری فردا است که الهی بگم چی بشن که این خبر رو نوشتند

آخه مگه ممکنه که فیلم مجنون لیلی روی اکران باشه درحالی که بازیگر اصلی اون ممنوع التصویره؟؟؟؟؟؟؟!!!!

اصلا با عقل جور در نمیاد.

اگر به این علت ناراحتید که 6 فروردین ماه قرار بود فیلم"چشمان سیاه"داداش رضا پخش بشه و نشد میتونم به این نکته اشاره کنم که خیلی وقت پیش قرار بود تلویزیون اخراجی ها رو پخش کنه ولی پخش نکرد تا برنامه های نوروزی

آیا از این میتونیم نتیجه بگیریم که کامبیز دیرباز ممنوع التصویره

کلا صداسیما با اخراجی ها مشکل داره

همون طوری که نمیدونم چرا؟؟؟؟؟؟؟با داداش رضا مشکل داره

وگرنه مسابقات والیبال هنرمندان رو پخش میکرد

ولی یک بازی که محمدرضا گلزار توش نیست رو حتما از تلویزیون پخش میکنه!!

پس فکرای الکی نکنید..........اینم یه امتحان سخت الهی هست برای ماها که خدا میخواد ببینه به همین راحتی به داداش رضا تهمت میزنیم یا نه

پس کاری کنید که از این امتحان سربلند بیرون بیاییم

 

و اما در مورد فیلم "مجنون لیلی"باید بگم جای تعجب نداره که محمدرضا گلزار فقط به مدت 20 دقیقه توی این فیلم حضور داره

آخه این فیلم اصلا بازیگر نقش اول نداره و تقریبا مثل فیلم دعوت حالت اپیسود اپیسود داره.هر اپیسود با چند بازیگر خاص

اینم که توی تبلیغش فقط اسم داداش رضا رو میاره برای اینه که میدونن داداشی چقدر پرطرفداره

برای فروش فیلمه در اصل.کاراکتر و نقش اول این فیلم یه بسته است.....

همون بسته ای که پروانه(الناز شاکردوست)اونو گم میکنه و این بسته به دست خییییییلی ها میرسه از جمله فرهاد(محمدرضا گلزار عزیز)

ولی حتما فیلم بسیار جالب و تاپی هست

چون داداش رضا قبل از این کمتر از نقش اول اصلا کارگردان ها جرئت نداشتند بهش پیشنهاد کنند.........پس فیلم خییییییلی زیبایی هستش

بهتره چند تا شعر کوتاه بنویسم:

از دختر خورشید سحر خیزتری

                                           از چشمه ی مهتاب لبریز تری

هر چهره به لبخند قشنگ است ولی

                                           تو اخم که میکنی دل انگیزتری

 

 

بگیر از من تو این دل یادبودی

                                        که تنها لایق این دل تو بودی

هزاران خواستند این دل بگیرند

                                        ندادم چون عزیز دل تو بودی

 

 

عاشقی مثل من چجوری بمونه بی تو؟

                                      محاله دل معنی عشقو بدونه بی تو

بگو چکار کنم که شاید تو باورت شه؟

                                     برای زندگی ندارم بهونه بی تو

 

 

اینجوری که من عاشقم این روزا غیر عادیه

                                   خوب میدونم نگاه تو از سرم هم زیادیه

ارزش با تو بودن رو میدونه قلب عاشقم

                                   الهی با تو بگذره تمامی دقایقم

 

 

بخاطر خدا بس کن از این دوری هراسونم

                                   تو حالمو که میبینی دیگه چی میخوای از جونم؟

نذار دلم به دست تو بیشتر از اینا بشکنه

                                   تمام دلخوشیه من تو رو یه روزی داشتنه

 

میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست.بهار تا حالا به شما چطور گذشته؟؟؟

میگن سال تحویل هرحالی داشته باشی تا آخر سال همون جوریه........

لحظه سال تحویل حس و حال شما چجوری بود؟؟

میدونم که عااالی بوده.از صدقه سر محمدرضا گلزار عزیز که حاضر شد بخاطر طرفداراش لحظه سال تحویل کنار خانواده اش نباشه امسال سال تحویل رو به بهترین شکل داشتیم

خب دیگه خیییییییییییییییییییییییییییلی نوشتم

شاید بخاطر خوشحالیه زیاده که نتونستم زیاد بنویسم

باید ببخشید

همتون رو به خدا میسپارم

سحر م

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: یکشنبه 11 فروردین1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

تولدت مبارک رضای عزیزم-فرشته ی مهربونم

تقصير دلم چيست اگر روي تو زيباست

                                    حاجت به بيان نيست كه از روي تو پيداست

من تشنه ي يك لحظه تماشاي تو هستم

                                    افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست

 

سلام به تمام گلزاري هاي خوب و نازنين

امروز تمام دنيا جشن گرفته.امروز جهان گلستان شده.

امروز حتي خدا هم اون بالا از شادي بنده هاش شاده.

امروز عيده.يه عيد دوست داشتني كه براي تمام گلزاري ها مقدسه

امروز جشن تولد يك بنده خوب خداست كه همه ي گلزاري ها عاشقانه دوستش دارند

همه گلزاري ها اونو در حد پرستش دوست دارند و مي ميرند براش

امروز روز شكفتن تنها گليه كه خدا 1/1/1356 روي زمين كاشت

دور هم در اين وبلاگ جمع شديم تا يكصدا فرياد بزنيم:

                           تولد مبارك رضا عزيز

براي اين عيد زيبا برنامه هاي زيادي براتون داريم.

اول بگم قسمت هايي از اين آپ رو سحر عزيز از يك هفته پيش آماده كرده بود و قسمت هاي ديگه اش رو هم من(سايه)براتون آماده كردم.توي اين آپ عكس هاي زيادي رو هم براتون گذاشتيم كه ببينيد و لذت ببريد

در اينجا اول يك شعر براتون آماده كرديم كه من اونو به مناسبت تولد محمدرضا گلزار سروده بودم.دوستاي گلم اميدوارم از شعرم خوشتون بياد.....رضا جووووووووونم.....تولدت مبارك.

اينم شعرمه:

رضا اي قشنگترين ماه شباي تنهاييم

                                                  عاشقاي گلزاريم دلداده هاي تو ماييم

سوپراستار سينمايي ولي اينوميگيم

                                                 اشتباهه دلامون رو به دستاي تو نديم

گلي هستي تو كوير مرده ي سينه ي من

                                                 تو تنها تو دلمي اي عشق ديرينه ي من

نباشي دنيا سياه ميشه و من هم مي ميرم

                                                نباشي من از همه حتي خدا هم دلگيرم

جاده ها رو هرچي رفتم هيچ كدوم ثمر نداشت

                                                 چرا سخته اينهمه؟كاش عشقت دردسر نداشت

تو فقط با ما بمون حتي اگر كه دور باشي

                                                 ما به همين راضي هستيم الهي پرشور باشي

نميدونم جات كجاست ولي ميدونم هرجايي

                                                 تو تكي براي قلب خسته ي من تنهايي

اگر هم تمام دنيا از بدي تو بگن

                                                 من كه ميگم رضا خوبه اي عزيز پاك من

كاش ميشد موقع اشك هنگامي كه چشام تره

                                                 تو بياي اشكمو پاك كني اين رويا قشنگ تره

تو تكي تو آسمون توي شباي مهتابي

                                                 تو فقط باور بكن براي چشمام آفتابي

بي تو هرگز نميخوام دنيا وجود داشته باشه

                                                 نميخوام خدا گلي رو روزمين كاشته باشه

تو فقط سالم باش و زندگي رو شاد بگذرون

                                                 تو فقط خوب باش و زيبا تو دلاي ما بمون

تو مثل ستاره اي درسته كه كوچيكتري

                                                 ولي من باور دارم تو از ستاره هم بهتري

هرچقدر بگم كه تو خوبي و ماهي كم مياد

                                                 ولي تو اينو بدون دوستت دارم خيلي زياد

 

چطور بود؟خوشتون اومد؟نظرتون رو راجع به شعرم حتما توي كامنت ها بگيد

حالا بايد حتما يه بيوگرافي مختصري راجع به محمدرضا گلزار عزيز براتون بنويسم چون خب شايد غير گلزاري ها هم به اين وبلاگ بيان تا ببينن طرفداراي محمدرضا گلزار براش چه ها كه نكردند!

محمدرضا گلزار عزيز متولد 11/1/1356 در تهران مي باشد.و در خيابان سهروردي ششم شمالي زندگي ميكرد.هميشه بچه درسخواني بود و سيطنت هاي خيلي سطحي ميكرد.داراي دو خواهر زاده به اسم هاي "برسام" و "آويسا"  و يك برادر زاده به نام"مارال " است.در سال 1379 وقتي براي كنسرت گروه آريان سفر كرده بود و كنار دريا قدم ميزد با ايرج قادري كارگردان و بازيگر كهنه كار سينماي ايران آشنا شد و او را براي كنسرت دعوت كرد.ايرج قادري دعوت وي را پذيرفت و به سرعت استعدادش را كشف كرد و از او براي بازي در فيلم"سام و نرگس"دعوت به عمل آورد.محمدرضا گلزار پس از اين فيلم در شام آخر....زمانه و بالاي شهر پايين شهر باز يهاي چشمگيري داشت بعنوان كسي كه هيچ سروكاري با سينما نداشته

و كم كم مردم متوجه شدند ستاره اي تازه وارد دنياي هنر شده كه طرفداران زيادي هم دارد.به علت مشغله زيادش در سينما به ناچار موسيقي را ترك گفت و از آريان-گروهي كه خودش در تولد آن نقش بسزايي داشت-جدا شد.

كما...زهر عسل....بوتيك...چشمان سياه و سيزده گربه روي شيرواني  فروشي بالاي يك ميليارد داشتند.

در سال 1383 مدتي سينما را ترك گفت و در هيچ كاري حضور پيدا نكرد كه اين امر باعث شد شايعاتي از جمله ممنوع الكار شدن محمدرضا گلزار برايش ساخته شود.سپس در "گل يخ"حضور پيدا كرد فيلمي بسيار نزديك به "سلطان قلب ها" كه حضورش در آن فيلم چندان موفق نبود.

حضور او در "آتش بس"تهمينه ميلاني باعث شد تا در دنياي هنر رنگ تازه اي به خود بگيرد.اين فيلم با فروش بالاي يك ميليارد توماني اش لقب"پر فروش ترين فيلم تاريخ سينماي ايران " را به خود گرفت.

محمدرضا گلزار در طول سال هاي هنري زندگي خود با مسائل دشوار بسياري از جمله شايعات فراواني كه مربوط به ازدواجش با هنرپيشه هاي سينماي ايران از جمله مهناز افشار برخورد كرد.خصوصا پس از فيلم زيباي آتش بس به اين شايعات دامن زده شد و در اين سالها محمدرضا گلزار سكوت چندين ساله را شكست و از يكي از اين نشريات زرد شكايت كرد و سردبير آن را به زندان انداخت كه البته چندي بعد به مناسبت عيد از شكايت خود گذشت.

سپس حضوري افتخاري در فيلم شام عروسي البته براي تنها چند صحنه كوتاه داشت.

"تله" يكي از انتخاب هاي غلط او بشمار مي آيد.يك شكست نسبتا بزرگ در پرونده كاري محمدرضا گلزار دوباره حرف و حديث ها را پشت سر او براه انداخت.

محمدرضا گلزاري كه پس از آتش بس قول داده بود از اين پس در انتخاب هايش دقت بيشتري داشته باشد با فيلم "تله" دوباره مورد بازخواست منتقدان بي انصاف سينما قرار گرفت ولي چندي بعد در برنامه ي "شب شيشه اي" خودش را تبرعه كرد و دومرتبه شايعات را پشت سر خود خواباند.

حضور موفق مجدد او در فيلم"كلاغ پر" سروصدا ها را براي مدتي پيرامون او خوابانيد ولي دوباره به علت همبازي شدن او با مهناز افشار شايعاتي را برايش در پي داشت.

محمدرضا گلزار با حضور چشمگيرش در"توفيق اجباري"فيلمي در مضمون زندگي شخصي بازيگران سينما برگ زرين تازه اي را به پرونده كاري اش افزود.

اين فيلم ركورد اخراجي ها را هم شكست و با فروشي معادل يك ميليارد و ششصد ميليون تومان عنوان پر فروش ترين فيلم سال را به خود گرفت و اين رقم نشان دهنده ي اين است كه بسياري از مردم اين فيلم را دوباره و چندباره ديده اند.

محمدرضا گلزار خوش قلبي خود را با بردن كودكان سرطاني به سينما ثابت كرد و مورد تشويق بسياري از مردم  بخاطر قلب پاكش قرار گرفت.

سپس محمدرضا گلزار پيشنهاد بازي در فيلم مجنون ليلي را پذرفت كه اين فيلم از 29 اسفند 1386 در تهران در گروه سينمايي آفريقا و ايران آماده اكران ميشود

چندي هم هست خبرهاي كم صدايي درباره ي محمدودالكار شدن محمدرضا گلزار به علت پيشنهاد 60 ميليون توماني براي فيلم "مجنون ليلي" مي آيد كه به احتمال زياد شايعه اي بيش نيست و محمدرضا گلزار عزيز بار ديگر با سرافرازي از اين امتحان بيرون خواهد آمد.

اميدوارم از اين بيوگرافي كوتاه درباره ي محمدرضا گلزار خوشتون اومده باشه.

حالا بازم شعر:

صبر كن عشق زمين گير شود بعد برو

                                                  يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو

تو اگر كوچ كني بغض خدا مي شكند

                                                 صبر كن گريه به زنجير شود بعد برو

 

اينم يه شعر ديگه:

نميدانم كه دانستي دليل گريه هايم را

                                               نميدانم كه حس كردي حضورت در سكوتم را

و ميدانم كه ميداني ز عاشق بودنت مستم

                                               وجود ساده ات بود كه من اينگونه دل بستم

 

يكي ديگه بنويسم ناراحت نميشيد؟؟؟

غبار از چهره نازت بگيرم                     يك شب من پرده از رازت بگيرم

تو در چشمان من يه سيب سرخي             خدا قسمت كند گازت بگيرم

 

خب ديگه شعر نمينويسم.ولي آخه امروز جشن داريم.يه شعرتولد براتون ميذاريم كه خب اينو سحر نوشته و من نميتونم حذفش كنم:

امشب رو لبا گل هاي خنده واسه ي توست

آرزوي ما بخت بلند در طالع توست

عزيزم هديه ي من برات يه دنيا عشقه

زندگيم با بودنت درست مثل بهشته

تو خونه سبد سبد گل هاي سرخ و ميخك

عزيزم دوست دارم تولد مبارك

تولدت مبارك............تولدت مبارك

 

اميدوارم تا اينجاي آپ رو دوست داشته باشيد.حالا يه چيز قشنگي براتون داريم:

 

What a nice day, the beginning of the spring, your birthday anniversary and a little lovely party in our hearts

It's too many years that we are mesmerized by you. actually  with your beautiful hazel eyes. Either you are a magicsion or we are honest lovers .it was a love at first glance for us.

We're not just simple aficionados you are in our hearts. Your pretty name is written there. Just believe it. We believe in you, in your abilities, in your kind heart.

Don't be so hostile. At least be kind with your real lovers. We fell in love with you some years ago but the traces are still on our cheeks, tears, and drained eyes

I love you DARLING

Sweaty……

Love from sahar

 

مطمئنم كه از اين متن زيبايي كه سحر نوشته بود خوشتون اومده.

فكر كنم براي آخر آپ هم بهتره يك شعر عاشقانه از سحر بذارم البته چون طولاني هستش قسمتي از اون رو ميذارم:

تو با اون صورت زيباي پر از نور خودت

                                                 تو با اون چشماي زاغ و سبز پرشور خودت

تو با اون محبت و اخم قشنگ و دل نواز

                                                 تو با اون دستاي گرم و قلب صبور خودت

تو پر از لبخند نوازش و احساسي گلم

                                                تو منو كشتي با اون اخم هاي رنجور خودت

 

ما هر دومون اين آپ رو با زحمت زيادي تهيه كرديم.اگه چنگي به دل نميزنه به بزرگواري خودتون ببخشيد.

دوستدار همه ي گلزاري هاي مهربون

سحر و سایه

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: پنجشنبه 1 فروردین1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

مصاحبه ی تلاش با محمدرضا گلزار

اون كيه كه موهاي رنگ شبش ابريشمه؟

اون كيه چرا همه ديوونشن يه عالمه؟

اون كيه هرچي براش گريه كني بازم كمه؟

اون كيه چرا همه ديوونشن يه عالمه؟

از تو بهتر مگه ميشه پيدا؟

عشقت تو قصه مگه ميشه جا؟

خوب ميدونم اهل آسموني

اگه بري زمين ميشه تنها

سلام و صد سلام به شما دوستاي خوب و مهربونم.امروز اومدم تا با يه آپ خوب ديگه در خدمتتون باشم.مدت نسبتا طولاني بود كه آپ نكرده بودم ولي امروز اومدم تا با يه مصاحبه ي كوتاه و عكس هايي بسيار زيبا با اين آپ همراه شما باشم.

ميدونيد كه محمدرضا گلزار چندي پيش ميهمان تلفني هفته نامه تلاش بود حالا من ميخوام مصاحبه ي كوتاهي رو كه با ايشون كردند توي اين وبلاگ قرار بدم:

محمدرضا گلزار مرد 10 ميليارد توماني سينماي ايران است.آري در شرايطي كه بحران اقتصادي سينماي ايران را تهديد ميكند و بيم آن ميرود كه عدم توفيق فيلم ها در برقراري ازتباط با مخاطب منجر به آن شود كه سينماي ملي به واژه تعطيلي نزديك گردد گلزار توانسته تا يك تنه به آماري رويايي دست پيدا كند.آماري كه برخاسته از واقعيت هاي عددي است و نشان ميدهد كه سينماي گلزار تا كنون حدود 10 ميليارد تومان فروش داشته باشد(البته دوستاي گلم اين رقم ممكنه براي سينماي ايران معجزه به شمار بياد ولي اين در حالي هستش كه فيلم هاي هاليوودي اگر يكي از آنها 10 ميليارد تومان بفروشه پيداست فيلم خوبي نبوده كه فروش پاييني داشته!!چرا واقعا ما 10 ميليارد را اين همه زياد ميدونيم درحالي كه فيلم ها در خارج از كشور به فروش چندين ميليون دلاري دست پيدا ميكنند.چرا اگه فيلمي فروخت ميگيم اون فيلم خوبي نبوده و يك فيلم گيشه اي و تجاري بوده و اون رو حتي براي شركت در جشنواره كانديد نميكنيم؟؟؟؟چرا كسي كه سوپراستار هست رو سعي ميكنيم با شايعات و مهملات و غرض ورزي هاي بيجا و نادرست سركوب و خورد كنيم؟؟!!جدا چرا اينهمه بي عدالتي در سينما؟؟محمدرضا گلزار اگه استعداد بازيگري نداشت موندگار نميشد...

هيچ كسي بخاطر چهرش توي سينما موندگار نشده.پس بس كنيم اين حرف ها رو......)

ادامه مصاحبه:

تلاش:نظر به تساوي ايران و سوريه همچنين نگراني رايج در ميان هواداران فوتبال تصميم گرفتيم تا نظر محمدرضا گلزار را در ارتباط با اين مسابقه و همچنين سرنوشت تيم كشورمان جويا شويم.

گلزار:از نظر انفرادي مشكلي متوجه بچه هاي ما نبوده و نيست.آنها به صورت تك تك نمايش قابل قبولي در برابر سوريه داشتند اما نتيجه مساوي بخاطر نواقص تيمي شكل گرفت و بنده به عنوان يك بيننده احساس ميكنم آن هماهنگي كه لازمه تيم شدن است در تيم كشورمان به چشم نميخورد.

تلاش:علي دايي.....

گلزار هم مثل حاضران در ورزشگاه كه يكصدا علي دايي را به مدت نزديك به نيم ساعت تشويق كردند معتقد است كه فوتبال ما هنوز نتوانسته بازيكني با مختصات كاپيتان سابق تيم ملي را پرورش دهد.آري جاي علي در بازي روز چهارشنبه واقعا خالي بود.

تلاش:خاوير كلمنته.....

اما نگاه گلزار به مربي اسپانيايي كسي كه ممكن است سرمربي جديد تيم ملي كشورمان باشد:خاوير كلمنته يك انتخاب درست است به اين خاطر كه او در تيم هاي بزرگ سرمربيگيري كرده و كارنامه نسبتا خوبي دارد به نظر من در صورتي كه اين مربي در تهران ماندگار شود ميتواند براي فوتبال ايران منشا خير باشد.

تلاش:فروردين......

بازي بعدي تيم كشورمان فروردين 87 برگزار ميشود شك ندارم كه تا آن موقع نواقص تيمي برطرف و بچه ها هماهنگ تر خواهند شد. به رغم نا اميدي ناشي از تساوي خانگي مقابل سوريه بنده اعتقاد دارم كه تيم ملي كشورمان در نهايت به جام جهاني 2010 صعود خواهد كرد.

تلاش:ايميل.....آي دي......سايت.....وبسايت

بارها در تلاش اعلام كرده ايم كه آنچه در اينترنت به اسم گلزار به ثبت رسيده است دروغي وقيحانه از سوي كساني است تا موقعيت و وجه اين سوپراستار را تخريب كنند.گلزار در ارتباط با اين موضوع گفت:

از جوانان درخواست ميكنم فريب جاعلان اينترنتي را نخوردند.و بدانند هيچ كدام از سايت ها وبسايت ها....ايميل ها و آي دي هايي كه به اسم گلزار ثبت شده است زير نظر من نيست و ارتباطي به بنده ندارد اميدوارم مقامات قضايي با عاملان اين كلاهبرداري برخورد كنند و اجازه ندهند افراد سودجو بتوانند با سوء استفاده از نام هاي مطرح فضا را به ضرر جوانان پاك و زودباور مسموم سازند.

تلاش:در آخرين مصاحبه اين كه با گلزار داشتيم او در شرايطي كه تتنها دو سه هفته از اكران توفيق اجباري ميگذشت قول داد كه فروش اين فيلم بالاي 800 ميليون تومان برسد و اين وعده تحقق پيدا كرد.

خدا رو شكر نزد شما تلاشي ها و مخاطبانتان روسفيد شدم زيرا فروش توفيق اجباري به يك ميليارد و دويست ميليون تومان رسيد. اين مقدار فروش خبر از آن ميدهد كه در پايتخت استقبالي كه از فيلم هاي "توفيق اجباري" و "آتش بس" به عمل آمده به يك اندازه بوده است.

تلاش:دليل دستيابي به چنين موفقيت عظيمي را در چه ميداني؟فقدان رقيب يا ويژگي هاي منحصر به فرد اين پروژه؟

اول از همه لطف خداوند و محبت مردم باعث شد تا فيلم ما به موفقيت برسد بعد از آن بايد اشاره كنم به آشنايي عوامل اين پروژه با سليقه مخاطب.تئوري بي رقيب بودن را شديدا رد ميكنم زيرا ظرف روزهايي كه توفيق اجباري بر پرده سينماها حاضر بود فيلم هاي مطرح ديگري چون:پاداش سكوت....رفيق بد....عاشق...چهار انگشتي....در شهر خبري نيست هست.....و ...نيز اكران ميشدند كه هر كدام از آنها ميتوانستند رقيبي جدي براي ما باشند با اين حال همان طور كه ميدانيد فروش تهران هيچ كدام از اين آثار از مرز 200 مليون تومان نگذشت.

تلاش:بالاخره كدام تيم تيم واقعي هنرمندان است؟تيمي كه شما در آن عضويت داريد يا...

هر كدام از اين دو تيم مجازند تا در حيطه قانون به فعاليت هاي خويش ادامه دهند.من نظري در رابطه با آن تيم ندارم اما تيمي كه بنده در آن عضويت دارم تيم هنرمندان پارسه(چي توز)نام دارد لذا از مردم ميخواهم كه وقتي خبري را در ارتباط با مسابقه تيم هنرمندان شنيدند پيش از تهيه بليط و رفتن به ورزشگاه تحقيق كنند و ببييند تيم مورد نظر كدام تيم است.تيمي كه بنده و همكارانم در آن عضويت داريم يا آن تيمي كه.....ما هفته اي يك جلسه تمرين ميكنيم.برنامه بازي هايمان در تهران و شهرستان هاي مختلف را نيز بزودي در نشريه تلاش اعلام خواهيم كرد.گلزار در پايان اين بخش از صحبت هايش از مدريت چي توز(شركت دينا)يعني جناب آقاي يغمائي تشكر كرد و گفت:

ايشان همواره حامي ما بوده اند.

تلاش:كنسرت داركوب.........

گلزار در پاسخ به كيفيت برگزاري كنسرت كروه داركوب در دبي گفت:

به لطف حمايت و همكاري همه جانبه اي كه مسوئولين دلسوز ارشاد و حراست با ما داشتند توانستيم تا در دبي برنامه اي بي نظير را براي مخاطبان ايراني روي صحنه ببريم.سوپر استار جوان در ادامه اذعان داشت كه بعد از محرم و صفر گروه داركوب در تهران نيز كنسرت خواهد داد.

تلاش:اكران خصوصي........

به زودي براي توفيق اجباري يك جلسه اكران خصوصي ترتيب خواهيم داد تا يك بار ديگر اين فيلم را دركنار مردم ببينيم و بتوانيم از نزديك پاسخ گوي پرسش هايشان در ارتباط با فيلم مورد نظر باشيم.

تلاش:شيش و بش...........

همانطور كه ميدانيد سناريو شيش و بش متعلق به خودم است.الان سرگرم كارهاي مقدماتي مربوط به ساخت اين سناريو هستم كه به محض مشخص شدن نام كارگردان و ساير عوامل اساسي را جهت اطلاع عموم از طريق نشريه شما منتشر خواهم ساخت.

 

خب دوستاي خوبم تموم شد.خييييييييييلي كوتاه بود ديگه آخه داداشي بايد تلفنا رو جواب ميداده.

زير اين مصاحبه هم اسم كساني رو كه اون روز با محمدرضا گلزار تماس گرفتند رو نوشته كه من توش اسم اليمرا گزليان خودمون و اسم منيژه جووووووووووونم رو ديدم

جفتشون رو خييييييييييييييلي دوست دارم.

اميدوارم از آپ اين دفعه هم لذت برده باشيد.شرمنده توي آپام خبر نميذارم آخه جدا خبر جديدي از محمدرضا گلزار عزيزم كه چقدر برام عزيز و ارزشمنده ندارم.

الهي هرجا هست موفق و سعادتمند بشه.

همه شما دوستاي خوبم رو ميسپارم به خداي خوب و مهربون.

موفق باشيد..........

سحر م

 

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: پنجشنبه 2 اسفند1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

آپی متفاوت از همیشه....خوب یا بد؟؟شما بگید

كاش بودي تا دلم تنها نبود

                                    تا اسير غصه ي فردا نبود

كاش بودي تا فقط باور كني

                                    بي تو هرگز زندگي زيبا نبود

 

سلام به همه ي دوستان خوبم...

اميدوارم كه حال همگي شما خوب باشه و امتحاناتتون رو به خوبي داده باشيد و نمره هاي بيست رو پشت سرهم قطار  كرده باشيد.

اين آپ با بقيه ي آپ هاي من يه كمي فرق داره چون توي اين آپ خبري از محمدرضا گلزار وجود نداره(برعكس هميشه)چون اولا يه كاراي ديگه اي داشتم براي آپ اينبار و ثانيا خبري از محمدرضا گلزار در حالا حاضر وجود نداره در عوض توي اين آپ عكس هاي جالبي رو براتون آماده كردم كه ميدونم تا حالا هيچ كدوم رو نديديد

اول از همه ميخوام يه شعر رو براتون بنويسم كه خودم گفتم....روز 17 آبان سال 1386 بهترين روز زندگي من بود و براي همين وقتي من خبردار شدم كه محمدرضا گلزار عزيز داره به اصفهان مياد از سر وجد بسيار اين شعر رو براش سرودم كه اميدوارم خوشتون بياد:

تو بالاخره آمدي گرچه كه ديرشد زمان

                                                      تو با شكوه آمدي اي ستاره ي جاودان

تو آمدي تو مرحمي براي قلب عاشقان

                                                     با صد بهانه آمدي اي نانين به اصفهان

آمدنت بهانه بود تا كه ببارد اشكمان

                                                    اي گل من تو آمدي تا بدهي به قلبمان

تا برساني از بهشت جرعه اي از اميد و جان

                                                    تو اين ثواب بردي كه دادي به قلب دوستان

اين شادي زياد را اي خوب من اي مهربان

                                                    فرشته اي يا كه گلي از جرگه بهشتيان

امروز وارد شده است گلزار گل به شهرمان

                                                      همراه با تيم خوبش واليبال هنرمدان

 

خوب بود؟؟؟؟؟؟؟

اميدوارم كه خوشتون اومده باشه....

مطلب ديگه در مورد خبري هست كه در خيلي از سايت ها مثل مهر نيوز يا فردا نيوز يا حتي سايت هنوز درج شده و حتي در روزنامه جمهوري!!

اين خبر در مورد يكي از بازيگران بوده كه در دبي همان طور كه شما عزيزان اطلاع داريد از ديسكو با همراه چندي از دوستان خودش خارج ميشود و در حالت مستي سوار ماشين خود شده و پليس دبي او را به دليل رانندگي در حالت مستي دستگير ميكند

اين بازيگر با وساطت چندي از بازيكنان فوتبال ايران در روز 25/10/1386 آزاد ميشود.....به اين تاريخ دقت كنيد....و به او 48 ساعت مهلت داده ميشود كه از دبي خارج شود.

حالا برگرديم به كنسرت محمدرضا گلزاركه در دبي  برگزار شد و محمدرضا گلزار به همراه مادر محترمشان در تاريخ 23/40/1386 از دبي خارج شد.

اشكال خبرگزاري اين سايت ها اين است كه از اين بازيگر با عنوان سوپراستار ايراني نام برده است!!!و اين كلمه(سوپراستار)بسياري از دوستان گلزاري از جمله خود من را به اشتباه انداخت و نگران كرد

در جواب اين سايت ها بايد اعلام كنم كه اولا كسي كه در ماه محرم و هر ماه ديگري چنين حركات زشت و زننده اي را انجام دهد ديگر نميتوان بر آن نام سوپراستار نهاد.

و بحثي كه در اينجا پيش مي آيد كلمه ي سوپر استار است كه خيلي از ما معني آن را نميدانيم و آن را بكار ميبريم....تعريفي از اصطلاح سوپراستار:

يك فرد در دنياي هنر در خلاف جريان آب شنا ميكند....در روزگاري كه فيلم ها به زحمت به فروش 10 ميليون توماني دست پيدا ميكنند و سينماها در شرف تعطيلي هستند فيلمهاي او يك ميليارد فروش دارند.خارج از ايران سوپراستار به كسي گفته ميشود كه قادر است يك تنه باعث فروش يك پروژه سينمايي و يا بعبارتي نجات آن پروژه شود.مثلا مردم به سينما ميروند تا براد پيت را تماشا كنند و حالا اگر براد پيت بازيگر يك فيلم هنري مثل"بابل"باشد هم تغييري در صورت مسئله بوجود نمي آورد و آمار فروش فيلم به يمن حضور اين سوپر استار بالا ميرود.

در ايران هم محمدرضا گلزارخود را بعنوان يك سوپراستار جا انداخته است و توانسته عنوان پولسازترين بازيگر سينماي ايران را به خود اختصاص دهد.آري گيتاريست جوان و واليباليست تواناي تيم هنرمندان بازيگري است كه توانسته منجي سينماي فقير ما در روزهايي باشد كه گيشه و توفيق در آن بيشتر از هر زمان ديگري اهميت يافته است.

پس خواهشا ما گلزاري ها را با استفاده از عنوان سوپراستار براي هر بازيگري به اشتباه نيندازيد!!

و مطلب ديگه اي كه ميخواستم در اينجا مطرح كنم اينه كه شما را در يه وضعيت خيالي و كاملا فانتزي قرار بدم.....ميخوام به قول پرستو شما رو دچار توهم فانتزي كنم....ولي اين توهم ها جاهايي هم واقعا قشنگ هستند مثل اين نمونه اي كه ميخواستم براتون مثال بزنم:

فرض كنيد يك روز رو كاملا همراه محمدرضا گلزار بوديد!.....ميتونستيد هركاري بكنيد.هرجا ميخواستيد دنبالتون ميومد و هركاري كه ميگفتيد انجام ميداد....به تمام سوالاتتون جواب ميداد و يك روز كاملا مال شما بود

چيكار ميكرديد؟؟؟؟؟چي ازش ميخواستيد؟؟؟؟آيا ازش ميخواستيد كه هميشه پيشتون بمونه؟؟؟؟يا ازش يه امضا ميگرفتيد؟؟؟

چيكار ميكرديد؟؟؟

ممكنه جواب بديد از خوشحالي سكته ميكردم يا هيچ كار خاصي نميتونستم بكنم

ولي اينا جواب من نيست...جواب قلب خودتون هم نيست

راستش رو بگيد

اول خودم شروع ميكنم....من شخصا اول از همه ازش يه امضا ميگرفتم و بهش ميگفتم داداش رضا بيا با هم بريم بيرون بعد با هم ميرفتيم سينما...

بعد از سينما ميرفتيم رستوران و من هرچي سوال دربارش ازش داشتم ميپرسيدم...خب چون سوالاي من خيلي زيادند نصف مهلت من تموم ميشد و من بقيه روز شعرامو براش ميخوندم و بهش ميگفتم كه بهترين و خوش تيپ ترين داداش دنياست و من به وجودش و داشتنش با تمام وجود افتخار ميكنم و يك روز رو در كنارش حسابي خوش ميگذروندم و وقتي روز تموم ميشد اون ديگه نبود و من دوباره غصه ميخوردم كه چرا يه كار ديگه نكردم يا چرا اينو بهش نگفتم و صد تا چراي ديگه........

ولي افسوس فايده اي نداشت

پس شما يه كاري رو بكنيد كه بعدش افسوس نخوريد.

بهم دربارش توي كامنت ها بگيد

خييييييييييييييييييييييلي دوستتون دارم.

خداحافظ

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: پنجشنبه 11 بهمن1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

سلامی دوباره....شروعی نو با محمدرضا گلزار

سلامی به زیبایی محمدرضا گلزار...

سلام دوستای خوبم...دلم برای همگی شما تنگ شده بود.آخه من توي اين مدت كلي امتحان داشتم و يك ماه اصلا به وبلاگ سر نزدم.من قسمتي از اين آپ رو براتون قبل از امتحانات آماده كردم بودم تا بگذارم توي وبلاگ ولي تا اومدم اون رو سيو كنم كارتم تموم شد و از پسفرداي اونروز امتحانات ترم من شروع ميشد.

از كساني كه توي اين مدت برام دعا كردند خيييييييييلي تشكر ميكنم و با جرئت ميگم دعاهاتون خيلي گيراست و هيچ وقت من و ساير خواهران گلزاري رو از اين دعاهاي خوب بي نصيب نگذاريد.

 

توی این آپ عکسهای بسیار جدید و زیبایی رو براتون تهیه کردم علاوه بر اون خبرهاي خوشحال كننده اي از داداش رضا رو هم براتون تهيه كردم.جا داره بگم از هك شدن مجدد خواهران هميشگي محمدرضا گلزار خيلي ناراحتم ولي بهاره جونم...ليلاي مهربونم...منيژه عزيزم...همه ي ما گلزاري ها پشتتون هستيم و تا ابد ازتون حمايت ميكنيم.علاوه بر اون گزارشی از توفیق اجباری در زمانی که این فیلم در دست تهیه بوده رو هم براتون گذاشتم...جا داره بخاطر این گزارش از مجله خوب"صنعت سینما"تشکر کنم...خب ديگه خيلي زياد حرف زدم بهتره مثل هميشه اول برم سراغ خبرها:

1)فيلمبرداري مجنون ليلي تمام شد.كي بايد منتظر اين

فيلم باشيم؟

اين فيلم براي اكران در جشنواره فيلم فجر آماده شده.و شما

دوستان خوب گلزاري بايد فقط تا عيد صبر كنيد تا بتونيد تركيب

جديد گلزار-شاكردوست رو ببينيد.تدوين اين فيلم هم همزمان

با فيلمبرداري اون صورت گرفته.اميدوارم داداش رضا بازيگر نقش

اول مرد جشنواره بشه...

2)محمدرضا گلزار جديدا كجا ديده شده؟؟

محمدرضا گلزار در آخرين جايي كه بوده كنسرت حميد عسكري

هستش كه ظاهرا به طور افتخاري و با دعوت حميد عسكري

در ميان تماشاچيان حضور داشته.كه شما عزيزان ميتونيد عكس هاي

داداش رو هم ميان تماشاچيان مشاهده كنيد.

3)فروش توفيق اجباري در اين مدت اكران چقدر شده؟

توفيق اجباري هم مانند آتش بس ملياردي شد عزيزان.

اين فيلم در طول 66 روز اكران خود توي سينماي بيمار

ايران تونست به فروش 990 ميليون توماني دست پيدا

كنه كه اين باعث افتخار همه ي گلزاري هاست.

دوستاي گلم خيلي عذر ميخوام ولي ديگه خبر جديدي از داداش رضا ندارم.همين ها رو هم خيلي سخت گير آوردم.ولي جاي خوب اين آپ گزارش اون و عكساي قشنگ و جديدشه كه براتون گذاشتم.

حالا هم ديگه نوبت گزارش فيلم خوب توفيق اجباريه كه همه ي ما خيييييييلي دوستش داريم.كه البته اين فيلم رو از روي اكران توي اصفهان برداشتند.

لطیفی در فیلمهایش عموما با بازیگران حرفه ای سینما همکاری کرده است و اینبار نقش اصلی توفیق اجباری را "محمدرضا گلزار" بازی میکند لطیفی درباره ی حضور این ستاره در فیلم تازه اش می گوید"بازیگران هر فیلم را بر اساس نقش هایی که در فیلمنامه وجود د ارد انتخاب میکنم گاهی فضا و قصه ی فیلم طوری است که نیاز به بازیگر داریم و گاهی نقش متناسب با ستاره هاست.محمدرضا گلزار هم به دلیل نقشی که در فیلمنامه داشتیم و براساس تطابق توانایی اش با این شخصیت انتخاب شد"

فیلمنامه توفیق اجباری را پیمان عباسی نوشته انتخاب فیلمنامه و تغییرهایی که لطیفی در آن داده داستانی طولانی دارد که به دو سال قبل برمیگردد.عباسی در اینباره میگوید"۲ سال قبل طرحی داشتم که قرار بود آقای لطیفی آن را بسازد اما او درگیر پروژه روز سوم شد و این کار به تاخیر افتاد"طرح اولیه با فیلمنامه ای که مقابل دوربین رفته تفاوت زیادی دارد عباسی طرح اولیه را بر اساس رابطه یک زوج مبانسال نوشته بود.این زوج از هم جدا میشوند و اتفاق هایی که در ۲۴ ساعت برای آنها میفتد در فیلم روایت میشود.اما عباسی فیلمنامه را در گفت و گوهایی که با لطیفی و تهیه کننده داشته تغییر میدهد.لو درباره این تغییرها میگوید"سن شخصیت ها پایین آمد.اما خط اصلی که جدایی زن و مرد و قرار گرفتن آنها در موقعیت بعد از جدایی بود حفظ شد"

زمانی قرار بود طرح اولیه را ایرج تهماسب کارگردانی کند.عباسی با اشاره به این موضوع میگوید"در آن مقطع قرار بود آقای طهماسب.جبلی و معتمد آریا نقش های اصلی را بازی کنند وقتی آقای لطیفی بعنوان کارگردان پروژه انتخاب شد در فیلمنامه سن بازیگرها تغییر کرد طبیعی بود که به بازیگرهای دیگری فکر کنیم که با شخصیت های جدید و با فیلمنامه جدید متناسب باشند."

توفیق اجباری داستان یک ستاره محبوب سینماست که با همسر وکیلش اختلاف دارد او از همسرش جدا میشود اما حسادت های زن مشکلاتی را برایش بوجود می آورد.در نسخه جدید به نظر عباس بهترین گزینه برای نقش اصلی محمدرضا گلزار بود.او از انتخاب باران کوثری هم راضی استو معتقد است یکی از بهترین بازی های باران را میتونیم در توفیق اجباری ببینیم.

بابایی درباره طراحی چهره ها میگوید"باران کوثری در این فیلم نقشی را بازی کرده که کمی از او مسن تر است.چهره خانم کوثری معصومانه است و تبدیل کردن این چهره به چهره ای که شیطنت داشته باشد جذاب است.تست گریمی که روی خانم کوثری انجام دادیم را به آقای لطیفی نشان دادم و گفتم این بازیگری جدید است که برای نقش وکیل هم مناسب است.چهره خانم کوثری آنقدر تغییر کرده بود که آقای لطیفی او را نشناخت"

بابایی به این نکته اشاره میکند که در یکی از سکانس های فیلم محمدرضا گلزار نیز گریمی متفائت دارد که با بقیه گریم او در این فیلم و فیلم های قبلی اش هیچ شباهتی ندارد.

فیلمبرداری توفیق اجباری سی و یک تیر در تهران به پایان رسید.

لوکیشن اصلی فیلم خانه ای است در سهیل که بخش اعظم فیلمبرداری در آن انجام شده و شخصیت اصلی(محمدرضا گلزار)در آن اقامت دارد.بخش دیگری از فیلم خانه ای در میدان هروی(پاسداران)فیلمبرداری شده.نماهای عبوری در سطح شهر هم وجود داشته که چندان زیاد نبوده است.

فیلم به این بهانه زندگی ستاره محبوب و مشهور سینما و دردسرهای این شهرت را به تصویر میکشد که علاقه ها و حسادت های این زوج را نشان دهد.

دوستای خوبم من بخش زیادی از این گزارش رو ننوشتم چون ربطی به داداشی نداشت و درباره صدا و ....حرف میزد...اگه دوست دارید بقیه گزارش رو هم بخونید میتونید  بهم بگید تا در پایین آپ بعدی اون رو جا بدم

خیییییییییییییییییییییلی دوستتون دارم...تا آپ بعدی همه شما گلای خودم رو به خدای خوب و مهربون میسپارم

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: جمعه 28 دی1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

سلام به گلزاری ها.............دارلینگ گلزار را متفاوت خواهید دید.

سلامی گرم در این سرمای پاییزی به عزیزان خوب گلزاری.

خوشحالم که دوباره با شما هستم و دارم آپ جدیدی رو مینویسم.شما عزیزان از این پس با خبرهایی جدیدتر و عکس هایی عالی تر از سایر وبلاگ ها که تا بحال هرگز آنها رو ندیده اید به روز خواهد شد پس ما رو با نظرهای زیباتون دریابید دوستان خوبم.

اول از همه دوست دارم به سفارش سحر عزیزم که برای من دارلینگ سحر محسوب میشه از یه مجله حسابی گله کنم و نقل قول سحر جان رو براتون بنویسم"خیلی متاسفم برای یه سری نشریات که اینطوری برای بدست آوردن پول به هر کاری دست میزنن.خواهرای خوبم همتون میدونید پارسال همین موقع ها در یکی ار آپ های منیژه جون مطلبی نوشته شد درباره نام خانوادگی اصلی داداش رضا که گلزار نیست بلکه گلزار آذریه.حالا یکی از این مجلات زرد اومده و این مطلب رو به نحوی در بوق و کرنا کرده که انگار چی شده!!همه ماها میدونیم که خود آقای گلزار(سحر گفت رضا البته)از گفتن این مطلب ابایی نداره و کتمانش نمیکنه حالا من روی یکی از این مجله ها با یه تیتر بسیار بزرگ خوندم "راز بزرگ زندگی محمدرضا گلزار کشف شد"من با خودم گفتم آیا چیه و مجله رو خریدم و دیدم نوشته فامیل اصلی گلزار گلزار نیست بلکه گلزار آذریه.و اونقدر این موضوع رو تابونده بودند و در قسمتی نوشته بودند حالا دیگه میدونیم سوپراستار جوان سینما هم ترک از آب در اومد و تنها مطلب درستی که در این اپیسود از مجله دیدم این بود که خود محمدرضا گلزار از گفتن این مطلب ابایی نداره.واقعا متاسفم برای این مجله ها.....واقعا متاسفم"

بله...منم همین طور سحر جان.حالا دیگه بهتره بریم سراغ خبرهایی از محمدرضا گلزار که اولی ممکنه یک کم طولانی باشه ولی واقعا به خوندنش می ارزه چون صحت داره:

۱)چرا کنسرت محمدرضا گلزار لقو شده؟دلیلش واقعا

چی میتونه باشه؟؟

یکی از دلایل به شرط مجوز اداره اماکنه.برنامه کنسرت

گروه دارکوب در تالار اندیشه کنسل شد به این گروه مجوز

داده اند و این شایعه به هیچ وجه صحت ندارد.حالا قرار بود

این گروه در تاریخ اول و دوم آذر ماه در تالار بزرگ وزارت کشور

روی سن بروند ولی اینوطر نشد زیرا اداره اماکن به این گروه

مجوز نداده.دلیل دیگر را باید از زبان سعیدی پور رئیس تالار اندیشه

شنید که در گفت گویی گفت:لغو کنسرت گلزار در تالار اندیشه

حوزه هنری با مصلحت اندیشی رئیس حوزه ی هنری "حسن بناییان"

بوده است.اما محمدعلی دشت گلی مدیر مرکز نظارت و ارزشیابی

دفتر موسیقی وزارت ارشاد علت لغو کنسرت گروه دارکوب را

عدم گنجایش سالن دانست.حالا باید ببینیم کدام دلیل منطقی تر است!

۲)آیا کار بعدی محمدرضا گلزار شیش و بش است؟

خیر محمدرضا گلزار قرار است در فیلم دعوت به

کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا بازی کند که نقش مقابل او نیز

خانم مهناز افشار هستند.

۳)بجز محمدرضا گلزار و مهناز افشار دیگر چه کسانی

در این فیلم نقش آفرینی خواهند کرد؟

فیلم دعوت در شش اپیسود مجزاساخته خواهد شد و هر

اپیسود چهار بازیگر مجزا خواهد داشت بنابراین در

 فیلم دعوت ما شاهد حضور ۲۴ بازیگر  

خواهیم بود که یکی از آنها محمدرضا گلزار است اما

غیر از او ستارگان دیگری همچون هدیه تهرانی.بهرام رادان.

مهناز افشارو مریلا زارعی نیز حضور خواهند داشت.

۴)دعوت از کی قرار است کلید بخورد؟

این فیلم از اول دی ماه جلوی دوربین خواهد رفت.

۵)از دیگر عوامل دعوت چه خبرهایی است؟

طرح"دعوت"متعلق به حاتمی کیاست که توسط چیستا یثربی

نوشته شده.چیستا به غیر از نویسندگی وظیفه بازیگردانی و

انتخاب بازیگر را هم به عهده دارد.علیرضا شجاع نوری آخرین

بازیگری است که به این پروژه ملحق شده و محمد پیر هادی کسی

است که تهیه کنندگی آن را به عهده دارد.

۶)دوباره شایعه.....واقعا شایعه است یا حقیقت؟!!

دوباره مجله ای شایعه کرد.....اینبار کنسرت محمدرضا گلزار

با حمید عسکری!!!

 

دوستای خوبم ببخشید اگه دیر آپ کردم آخه من و سحر امتحان فاینال زبان داریم و باید برای اون حسابی بخونیم و من همین طوری سرم شلوغ هست چه برسه به اینکه یه امتحان به مشغله هام اضافه بشه....همتون رو دوست دارم و به خدا میسپارمتون.

تا آپ بعدی خدانگهدار

سایه

 

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: پنجشنبه 15 آذر1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

گزارشی کامل از حضور محمدرضا گلزار بهمراه تیمش در نصف جهان

سلام و صد سلام به دوستای خوبم....گلزاری های عزیز

اول از همه جا داره از سایه تشکر کنم که محل فروش بلیط ها رو در بلاگ اعلام کرد و ازش گله کنم که چرا درورزشگاه منو همراهی نکرد

دوم جا داره تولد دوست عزیزم....مهربون و ماهم بهاره گلم رو تبریک بگمالهی فدات بشمممممممممممممممممممممم بهاره جونم.دیروز تولدت بود....ببخشید دیر گفتم.بخدا امتحان ریاضی داشتم امروز که از بس فکرم به داداشی بود گند که زدم هیچی فکر کنم توی برگه ام دو سه تا گلزار هم نوشتم!!!!!

خلاصه عزیزم تولدت مبارک.

حالا دیگه بریم سر گزارشی که قولش رو داده بودم.فقط خواهش میکنم گزارش رو از اول تا آخر خوب خوب مرور کنید و بخونید:

از مدرسه که رفتم خونه یه نیمچه تیپی زدم و بعد رفتیم دنبال آرزو.ساعت ۲:۴۰ بود که آرزو رو از دم خونشون برداشتیم و راهی ورزشگاه شدیم.ساعت سه و ربع یا بیست دقیقه بود که رسیدیم با اینکه خیلی زود بود ولی عده زیادی شاید ۱۰۰ نفر دم ورزشگاه ایستاده بودند!!!!

آرزو چند تا از دوستاش رو دید.ساعت بیست دقیقه به چهار در سالن رو باز کردند و ما حمله ور شدیم.مسئول ورزشگاه داشت سکته میکرد و میگفت ظرفیت سالن ۲۰۰۰ نفره و شما روی هم ۱۰۰ تا نمیشید چرا هول میزنید که همه زدیم زیر خنده و گفتیم برو خدا روزیت رو جای دیگه حواله کنه حالا خواهی دید چند نفریم!!!

رفتیم توی سالن و ما ردیف دوم وسط نشستیم که وقتی توی هر ست جاها عوض شد ما به وسط و کل بازی تسلط داشته باشیم.کم کم بقیه دوستان هم اومدن و صد نفر تبدیل شد به ۵۰۰۰ نفر!!!!

اونقدر جمعیت زیاد شد که نصفی از جمعیت ایستاده بودن کناره های سالن و اول که مثلا مردونه زنونه جدا بود بعدا کاملا مخلوط شد!!!

                                                   داداش بردیا

من مانتو کرمی پوشیده بودم برای همین وقتی بک گراند مشکی باشه یه کرمی که داره اون وسط خودش رو خفه میکنه و بال بال میزنه خیلی مشخصه نه؟؟؟؟

اول ما فکر میکردیم از طرف چپ پایین میان ولی وقتی تمام عکاس ها سمت راست ایستادند و نیروهای امنیتی با باتوم و اسلحه رفتند طرف درب پایین سمت راست فهمیدیم داداش رضا اینا از کجا قراره بیان.در تمام مدتی که قرار بود بیان این اعصاب من بود چون هی مردم میرفتند کنار اشاره میکردند  که بیاید هی میگفتاند نه صبر کنید.هی این بالایی های ما و دخترا جیغ میزدند و سوت هی من فکر میکردم اومدند.تا آخرش من دوربینم رو آماده کردم و هنرمندان وارد شدند.

اول همه رو یادم نیست کی اومد چون من چشمم به در بود که در بدو ورود داداش رضا ازش فیلم بگیرم.تا نفر سوم فکر کنم داداش رضا تشریف آوردند(بعد از نیمه عمر کردن من البته)

دوربین عکاسی رو داده بودم دست مامانم چون به شدت دستام میلرزید اگه فیلم رو ببینید فکر میکنید موبایل من رو ویبره بوده و من داشتم فیلم میگرفتم!!!

بهزاد محمدی رو پیدا نکردم و فهمیدم نیومده....متاسفم تینا عزیزم.

وقتی داداش رضا رو دیدم راستش رو بخواید جا خوردم!!!یعنی با دیدن تمام بازیگر ها جا خوردم چون به نظرم کوتاه میومدند!!!!

نمیدونم چرا ولی حتم دارم بخاطر لباسهایی بود که پوشیده بودن چون داداش من ماشالا به این رشیدی.خلاصه من از همون اول خودم رو خفه کردم و جیغ میزدم با تمام وجودم و تا اونجا که جون داشتم:داداش رضا.....رضا رضا...کاپیتان طلایی امید تیم مایی.....گلزار دوستت داریم.

                                        داداش رضا زمانی که میخواست رو به ما تعظیم کنه

مقدسه جون من نتونستم پیغامت رو به داداش برسونم چون نیروهای نمیدونم چی با باتوم ایستاده بودند  و حتی مردها هم نمیتونستند برند جلو.دختر کناری من که داشت خودش رو برای آقای نواب صفوی آتیش میزد و دیگه قربونت برم و فدات بشم بوس فرستادن و اینا!!!

اونقدر جیغ زدم که شمیم و اینا بهم گفتند تا یک دقیقه دیگه صدات گرفته.خلاصه هنرمندان ایستادند به تمرین کردن.جا داره بگم بلوز هاشون قرمز نبود....سفید بود البته توی عکسها مشخصه.موهای داداش رضا کاملا مشکی نیست و در واقع کاملا رنگ موهای داداش بردیا است.قربونش برم داداشمو از همون ورودش به زمین تا فرار آخربازی(بزودی به اونجاش هم میرسیم خیلی باحاله)داشت آدامس میجوید.ما از تو چشای داداش زوم کردیم تا ۲۰ دقیقه که روی مارک و برند جوراب و کفشاش!!!!اولین اسپک رو موقع تمرین که داداش زد تو تورالبته مشکلی نیست چون توی بازی اونقدر داداش رضا شیرین کاری کرد و تیم رو نجات داد که این توش گمه.با دیدن تیم اصفهان من حسابی جا خوردم.آخه بازیکناش خیلی پیر بودند!!از داداش کلی عکس گرفتیم و اینا.مهران غفوریان رو که دیدیم داشتیم میخندیدیم که داداش رفت پشت میکروفن و یه چیزی گفت و از اونجایی که با حرف زدنش سالن رفت رو هوا من فقط یک کلمه مردم عزیزم و خواهش میکنم شنیدم.قبل از بازی زیاد نشد داداش رضا رو ببینیم چون دائم میبردنش عکس بگیرن ازش و امضا...تا داداش اومد جلو و جلوی مردها تعظیم کرد و بعد هم جلوی ما دقیقا...و ما دیگه خودمون رو کشتیم.سالن در اون لحظه از فلاش های مکرر دوربین ها دیدنی بود.جایی که من نشستم خیلی بود چون همه بلا استثنا طرفدارای برزو ارجمند بودن که خدایی خیلی خوش برخورد بود.و من توشون تک گلزاری!!!

جالب این بود که حامد کمیلی اصلا در بازی حضور نداشت و این کناری های ما پوستر بزرگ حامد کمیلی را در آورده بودن و تکون میدادند!!!

ارحام صدر هم اومد کنار زمین.به هر کدوم از هنرمدان دو شاخه گل گلایل سفید و صورتی دادند.

                        محمدرضا گلزار در حالی که داشت میگفت کی بره اسپک بزنه

داداش رضا گلش رو داد به ارحام صدر و حسابی بهشون احترام گذاشت و ایشون هم شونه ی داداشی رو بوسیدند.مهران غفوریان گلش رو پرت کرد وسط ماها.برزو ارجمند هم همین طور.قیافه دختری که گل برزو اومد تو دستش واقعا دیدنی بود چون هی به گله نگاه میکرد هی روش دست میکشید هی بالا رو نگاه میکرد مثل اینکه داره خواب میبینه!!

داداش در جواب ماها که تشویقش میکردیم دفعه اول تعظیم کرد دفعه دوم دستش رو گذاشت رو قلب پاکش و سرش رو پایین آورد دفعه سوم با مشتش زد روس سینه اش و دفعه چهارم که نمیدونست چیکار باید بکنه شونه هاش رو انداخت بالا و رفت.یه خانمی یه دسته گل داد به داداشی که بعد معلوم شد داداشی رو دعوا کردند  که چرا گل رو گرفتی!!

مسابقه شروع شد.ست اول ما بردیم(تیم هنرمندان منظورمه)خدا شاهده تمام طول بازی رو داشتم دعا میکردم که تیم اصفهان ببازه اونم ۴-۰ببینید من چه خوبم.ست دوم اومدن طرف ما و من کلی عکس گرفتم.در بین ست دوم و سوم یه پسر کوچیکی هی میزد به دست داداش رضا که بیا امضا بده که اگه من بجای داداشی بودم کلافه میشدم و میخوابوندم زیر گوشش ولی داداشی با خونسردی کامل نازش کرد و بهش یه امضا بزرگ داد.(خوش به حالش)

تمام بچه کوچیکا وسط زمین داشتند تاب میخوردند!اونقدر جمعیت زیاد شد که تا وسط زمین رفتند و من جایی وحشت وجودم رو گرفت که میخواستم بپرم پایین و همون آن دیدم نیروهای امنیتی حدود ۴۰ تا از خارج سالن تفنگ و باتوم به دست ریختند تو و حالا این دخترای بیچاره رو هل بده و بزن کی نزن!!!

مامانم هم منو گرفته بود که شیرجه نزنم پایین.با هر حرکتی داداش رضا انجام میداد حالا چه اسپک چه سرویس چه ضربه های معمولی مثل پنجه من بلند میشدم و جیغ میزدم :

                        شیره رضا

خیلی خوش گذشت داداش رضا داشت یه ضربه را میزد که نیفته رو زمین که توپش خورد توی تور و دوباره زود تا سه بار و آخر توپ افتاد روی زمین و این صحنه خیلی جالب بود چون داداش رضا مثل بچه ها که ناراحت بشن در حال خنده پاهاش رو به زمین کوفت و با مشتش به روی پاهاش زد(الهی)(این صحنه قیافه من دیدنی بود)

داداش رضا گاهی هم وسط بازی نمیدونم برای چی میپرید توی هوا(سر جاش)که من پا میشدم و میگفتم رضا.....دوستت داریم.با خودم گفتم نکنه داداش نفهمه من منظورم از رضا خودشه برای همین داد میزدم :گلزار گلزار....هو هو....گلزار...شیری گلزار....گلزار دوستت داریم.

بالایی های منم اعصابم رو خورد کردن از بس گفتن بگو برزو دوستت داریم و منم با خودم میگفتم من دروغ نمیگم من رضا رو دوست دارم و داد میزدم:رضا دوستت دارم

خلاصه ست سوم رو ما یا باختیم نمیدونم یا مساوی کردیم.داداش بردیا وسط ست چهارم که بازم طرف ما بود اومد توی زمین و یه اسپک زد که متاسفانه رفت توی تور...

                                               داداش رضا در حال بازی

داداش رضا چه تیمشون توپ میومد روی زمین(خراب میکرد)چه گل میزدن دست میزد.فداش بشم.

خیلی ملایم دستاش رو میزد به هم.دوستای منم توهم فانتزی زده بودند و میگفتند داداش زیر چشمی گاهی به تو نگاه میکنه!!!!(توهم فانتزیه دیگه)

آخر آخر ست چهارم داداش رضا برای حدود نیم دقیقه بازی نرکد در حالی که توی تمام این مدت بازی رو دست داداش رضا میچرخید.

راستی یه چیزی رو یادم رفت بگم.داداش رضا بعضی وقتا میرفت مینشست رو زمین مقابل نیمکت ذخیره ها و میخندید(چهره من اونجا هم دیدنی بوده)

ست چهارم من گریه کردم(شاید برای اولی بار توی سه سال اخیر!!!)چون با خودم گفتم حالا داداش رضا میره و کو تا دوباره کی بیاد اصفهان!!!

داداش رضا قبل از اینکه بازی شروع بشه دو بار توپ رو سه ساعت روی انگشتش چرخوند که من خدایی کفم برید!بدجور هم برید!!

حالا جالب ترین صحنه بازی:

گفتم داداش نیم دقیقه آخر بازی نکرد و من و دوستا آخر بازی دلیلش رو فهمیدیم.دیگه کاری از دست نیروهای امنیتی بر نمیومد و وقتی بازی با برد ۳-۱ تیم هنرمندان تموم شد داداش رضا دستاش رو برد بالا و دست زد و همه هنرمندا دویدند توی همونجایی که ازش اومدن بیرون و مردم سرازیر شدن  توی زمین!!!

اینقدر این صحنه جالب بود که من تا دو ساعت داشتم میخندیدم و باید خودتون اونجا بودید و میدید.فرهاد مهادیان جا موند ولی عجیب بود کسی هیچ کاری باهاش نداشت و بی توفادت از کنارش رد میشدند و همه رفتند پشت در...حالا این اینطرف زمین بود و اون طرف زمین چنان دعوایی شده بود که من مطمئنم حداقل ۲۰ تا کشته داد.همه رو سروکول هم.نیروها هم با اسلحه هاشون حمله!!!!روی سر مردم.حداقل ۲۰ نفر اون زیر له شدند.ترجمه آتش بس رو دادم به رئیس ورزشگاه و اون قول داد که بدتش به داداش رضا.اینم از گزارش.

امیدوارم خوشتون اومده باشه....فقط اینبار کامنتا رو برسونید به ۱۰۰ توی دو هفته.

ببخشید عکسا بد شد آخه من یادم رفته بود توی دوربینم باتری بگذارم و دوربینم فلاش نداشت برای همین انگار اونجا شبه.من حدود ۱۸-۱۹ تا عکس گرفتم ولی کار دارن چون تا دو ساعت داشتم روی اینا کار میکردم و نور و ایناش رو کم و زیاد میکردم تا به این وضع رسوندمشون وگرنه ۱۰۰ درجه بدتر بودنددیگه شرمنده ام از این بابت.

خییییییییییییییییییییییییییلی دوستتون دارم.و خیلی خوشحالم که داداشم رو دیدم(خیلی که نزدیک شدم از فاصله ۱۰-۸ متری البته)ولی دلم شدیدا برای داداشی تنگ شده.

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: یکشنبه 20 آبان1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

مژده.....خبر بسیار فوری برای هواداران اصفهانی

سلام

من سایه کیانفر هستم که دارم این متن رو برای شما مینویسم

امیدوارم فردا به همه هواداران اصفهانی حسابی خوش بگذره.طبق تحقیقات من مرکز والیبال اصفهان به دلیل ازدحام جمعیت که از حالا دارن خودشون رو میکشن به هیچ تلفنی جواب نمیده.شما دوستای خوب گلزاری میتونید با یه شاخه گل میخک دم ورزشگاه ملت(دروازه تهران جنب پارک قلمستان )جمع بشید تا داداشتون رو ببینید فقط بخاطر داشته باشید بازی راس ساعت ۴ شروع میشه و شما عزیزان چون هیچی روی برنامه و حساب و کتاب نیست و ممکنه با داشتن بلیط ورزشگاه پر بشه و خدای نکرده جا گیرتون نیاد حداقل یک ساعت و نیم زودتر حضور داشته باشید.

محل های فروش بلیط رو چند تاش رو برای شما عزیزان یادداشت کردم که میتونید تشریف ببرید و بلیطتون رو همین امروز تهیه کنید چون تعداد بسیار محدوده و تا فردا ته خواهد کشید:

۱)خیابان بزرگمهر.میدان بزرگمهر.سوپر گلها

۲)میدان انقلاب.دکه انقلاب(درست یادم نیست)

۳)بزرگمهر.روبروی بیمارستان صدوقی.سوپر مواد غذایی شهنوازی

۴)نظر غربی.جنب کوچه استیفن.سوپر تین

از لطف تمامی شما عزیزانم ممنونم.

بزودی با گزارشی عالی از این مسابقه دوباره در خدمتتون خواهیم بود.

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: چهارشنبه 16 آبان1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

مژده.....خبر بسیار فوری برای هواداران اصفهانی

سلام دوستان خوبم

همان طور که میدانید پنجشنبه مورخ ۱۷/۸/۸۶ محمدرضا گلزار به همراه تیم والیبالش(هنر و ورزش)به نصف جهان خواهد آمد.

عزیزانی که مایلند در ورزشگاه حضور داشته باشند متن زیر را با دقت مطالعه نمایند:

بازی در ورزشگاه ملت انجام خواهد شد(مقابل تیم والیبال اصفهان)

بازی راس ساعت ۴ شروع خواهد شد.ورزشگاه ملت دروازه تهران جنب پارک گلستان میباشد.برای شهروندان اصفهانی که از طرف دروازه شیراز راهی ورزشگاه میشوند خیابان امام خمینی جنب پارک قلمستان....

طبق تماس های اخیر اینجانب(سحر مختاری) با ورزشگاه امین هنوز محل دقیق فروش بلیط و حتی زمان دقیق بازی مشخص نیست و هنوز گزارشی به این ورزشگاه نشده.برای پیگیری بیشتر از شما عزیزان خوبم خواهش میکنم با ورزشگاه تماس بگیرید و اعتراض خود را از بی برنامگی آنها نشان دهید تا انشاالله بلیط ها را به موقع رزرو کنیم و حق کسی ضایع نشود.

شماره تلفن ورزشگاه ملت:

۳۳۱۲۵۴۱

۳۳۲۵۷۰۰

برای پیگیری بیشتر شما عزیزان میتوانید با مرکز والیبال استان اصفهان تماس بگیرید.تلفن تماس:

۷۷۶۳۰۰۰

دوستداران عزیزم و خواهران خوب اصفهانی ام از جمله:سمیرامائدهمقدسهعسلشیماو سایر هواداران اصفهانی میتوانیم با هم قرار بگذاریم تا بتوانیم همدیگر را ببینیم و با هم رضای عزیز را تشویق کنیم و حسابی براش بترکووووووووووووووووونیم.

با تشکر از هفته نامه تلاش و بهاره عزیزم.

پس از بازی شما عزیزانی که در استان های مختلف یا پایتخت زندگی میکنید میتوانید گزارشی لحظه به لحظه را از این بازی پرشکوه بهمراه عکسهایی زیبا را در این وبلاگ بخوانید و ببینید.

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: سه شنبه 15 آبان1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

ستاره ای با نام گلزار

 دوستای خوب من

یه آدم بی معرفت که نمیدونم اصلا میشه اسم آدم رو بهش داد بلاگ خوی خواهران گلزار رو که برای همه ما گلزاری ها مقدسه هک کرده

تمام زحمت های بی وقفه منیژه و آنا و نسترن و این اواخر بهاره گل من رو هدر داده.....بلاگ جدید و پایدار خواهران همیشگی محمدرضا گلزار عزیز تاسیس شد:

www.khaharanehgolzar.blogfa.com

بدرود به شما دوستان عزیز و گلم

حالتون چطوره؟انشاالله که خوب و خوش و سلامتید.این عید خجسته را به تمامی شما عزیزان گلزاری تبریک و تهنیت عرض میکنم هرجا که هستید پاینده باشید و سرزنده.

من سایه کیانفر در این آپ در خدمت شما هستم.با ما همراه باشید.

در حقیقت خیلی هیجان زده ام که دارم اولین آپم رو در وبلاگ سحر جان بالا میارم این لطف شما دوستان بود که منو به اینجا رسوند.از تینا عزیزم که همیشه جویای احوال منه هم تشکر میکنم و تمام دوستانی که بیاد و به فکر من هستند مثل بهاره عزیزممنیژه خوبمآرزو ماهم مقدسه(مهسا)نازنین و سایر عزیزانی که نتونستم اسمشون رو بخاطر بیارم

من خیلی سعی میکنم در این آپ سبک سحر عزیزم رو حفظ کنم ولی اگه چیزی تغییر کرد شما به بزرگی خودتون ببخشید.

ابتدا باید برم سراغ خبرها در مورد این سوپراستار:

۱)کلاغ پر اکران شد...توفیق اجباری کی اکران میشه؟

جمعه آخرین روز ماه مبارک رمضان کلاغ پر که اینهمه

انتظارش را میکشیدیم اکران شد توفیق اجباری نیز دو هفته

پس از فیلم کلاغ پر یعنی پس از اکران فیلم دستهای خالی

اکران خواهد شد.

۲)آیا محمدرضا گلزار سریال های ماه رمضان را میدید؟

خیر محمدرضا گلزار به دلیل مشغله کاری هیچ سریالی را

نمیبیند.

۳)آیا مادر محمدرضا گلزار سابقا دبیر زبان انگلیسی بوده؟

مادر محمدرضا از اول خانه دار بوده اند و اصلا دبیر نیستند.

۴)محمدرضا گلزار با چه شرکت گوشی های تلفن همراه طرف

قرارداد است؟

محمدرضا گلزار با شرکت نوکیا طرف قرار داد است و طبق گزارش

یکی از مجله های معتبر جهان محمدرضا گلزار ۳۰۰۰۰۰ دلار

دریافت کرده.محمدرضا با دریافت این مبلغ گفت"گوشی های نوکیا

کیفیت خیلی بهتری از گوشی های سامسونگ و فیلیپس و ال جی دارند"

۵)آیا نقش مقابل محمدرضا گلزار در فیلم دو خواهر مهناز افشار است؟

طبق گزارش خواهران گلزار ظاهرا قرار نیست مهناز افشار

در این فیلم با محمدرضا بازی کند.

۶)مگر قرار نبود محمدرضا در فیلم "مالاریا"بازی کند؟

تهیه کننده این فیلم قبلا اعلام کرده بود که محمدرضا گلزار قرار

است در این فیلم بازی کند.درواقع کارگردان این فیلم قرار بود

از محمدرضا دعوت کند تا در این پروژه شرکت کند ولی محمدرضا

مثل سایر پیشنهاداتی که از طرف کارگردانان دیگری داشته قبول نکرد.

۷)پروژه "دختر گل سرخ"به کجا رسید؟مگر محمدرضا گلزار در

این فیلم بازی نمیکرد؟

این پروژه مدتها پیش به دلیل مسافرت محمدرضا گلزار در اوایل راه

معلق مانده بود کارگردان این فیلم گفت پس از بازگشت محمدرضا

گلزار ما دوباره شروع به کار میکنیم ولی محمدرضا به دلایلی پس

از بازگشت از سفر خود قراردادش را لغو کرد...

امیدوارم که از آپ لذت برده باشید.آپ بعدی به احتمال زیاد یک ماه دیگر خواهد بود.با نظراتتون ما رو خوشحال کنید.

 

 

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: شنبه 21 مهر1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


سلام به همه دوستان خوب گلزاری.انشاالله که هرکجا هستید خوش و خرم باشید و شاداب.امروز دوباره با یه آپ جدید در خدمت شما عزیزان هستیم.نکته ای که قبل از درج آپ باید خدمت تمام شما دوستان گلزاری و غییر گلزاری عارض بشم این هست که من و سایه عزیز به علت مشغله شدید درسی و کاری توانایی این رو نداریم که هرروز به وبلاگ سر بزنیم تا کامنت ها رو چک کنیم بخاطر همین امر ما ناچاریم تا نظر خواهی برای پست ها را فعال بگذاریم و نظرات نیازی به تایید نداشته باشند برای همین از تمامی شما عزیزانی که این بلاگ رو مورد لطف خودتون قرار میدید و ازش بازدید به عمل میارید تقاضامندیم که نظرات خلاف گلزاری و بر ضد این عزیز(محمدرضا گلزار)را درج نکنید و ننویسید وگرنه کلاهمون میره تو هم...به من و سایه عزیز هم توهین نکنید و فحش ندید...هرکسی یه سلیقه ای داره و نظر دیگران درمورد محمدرضا گلزار به ما مربوط نیست...انسان ها متفاوت آفریده شدند و نظر همه محترم بشمار میاد.حالا دیگه نوبت به خبرهای داغ و دست اول و دوم درباره محمدرضا گلزار عزیزه:

۱)آیا محمدرضا گلزار درحال حاضر پروژه ای را در

دست کار دارد؟

محمدرضا گلزار به زودی برای فیلم"دو خواهر"آماده میشود.

این پروژه احتمالا از آبان ماه شروع گشته و در اینباره برای

محمدرضا گلزار آرزوی موفقیت میکنیم.

۲)شیش و بش به کجا رسید؟

شیش و بش پروژه بعدی است.یعنی بعد از اتمام کار دو خواهر

محمدرضا گلزار به طور کامل روی شیش و بش کار خواهد کرد.

۳)کنسرت هنرمندان چی شد؟زمان برگزاری چه تاریخیه؟

کنسرت هنرمدان که سال گذشته تلاش بی نتیجه ای داشت امسال

در تابستان سال ۱۳۸۶ قرار بود که روی سن برود که این تاریخ به تعویق

افتاد و به مهرماه تغییر کرد.براساس اطلاعات بدست آمده

من و تحقیقات وسیعی که کرده ام به این گروه مجوز اجرای کنسرت داده

نشده و ما امسال هم نمیتوانیم شاهد هنرنمایی محمدرضا گلزار بهمراه

گروه خوبش روی سن مجموعه فرهنگی سعد آباد باشیم.

۴)جریان کارتینگ هنرمندان از چه قرار بود؟

طبق گفته شخص محمدرضا گلزار اصلا قرار نبوده همچین

مسابقه ای با حضور این عزیز برگزار شود و تمام اینها

اضحارات خیالی شخص آقای پارسا بوده.محمدرضا گلزار

روحش هم از جریان کارتینگ بی اطلاع بوده.

۵)روز کارتینگ چه بلایی سر دخترهای معصوم اومد؟

طرفداران معصوم محمدرضا گلزار همچنان در انتظار این عزیز

بودند که آقای پارسا وعده حضور محمدرضا گلزار در یکی

از بیابان های نزدیک کرج را میدهد(در جاده کرج)دختران ساده و

خوش قلب هم به آنجا راهی میشوند و ساعاتی منتظر میمانند ولی

از محمدرضا گلزار خبری نیست...آقای پارسا دروغ گفته...

تمام جریان از یک خیالبافی ناشی شد و بس...

۶)چه بلایی سر سایت آقای گلزار اومده؟

محمدرضا گلزار پس از اطلاع یافتن از جریان دروغ آقای

پارسا و کشاندن دختران معصوم مردم به بر بیابون ترتیب اخراج

آقای پارسا را دادند و آقای پارسا هم بلافاصله سایت آقای گلزار

رو از کار انداختند و این درحالی است که تمام هزینه های

مربوط به این سایت را خود شخص آقای گلزار تقبل کرده اند

حالا دیگه.....

۷)محمدرضا گلزار نمیخواد کاری در برابر این کارهای آقای

پارسا انجام بدهند؟

محمدرضا گلزار منتظر برگشت آقای پارسا از سفر

یونان هستند تا به محض ورود ایشان به ایران از آقای

پارسا شکایت کنند....ماجرا به زودی به سر میرسد

در اینجا جا داره از تمام دوستان و عزیزان خوب گلزاری تقاضا کنم که به سایت شبکه جهانی طپش بروند و از محمدرضا گلزار عزیز حمایت کنند چون محمدرضا گلزار از آقای امین حیایی و آقای بهرام رادان عقبه....من و سایه رفتیم و رای دادیم و هر کامپیوتری بیش از یکبار قادر به شرکت در این نظرسنجی نیست....شما دوستان خوب لطفا از کامپیوتر همه افراد فامیل استفاده کنید تا محمدرضا گلزار به عنوان بهترین بازیگر مرد و مورد علاقه همه ماها انتخاب بشه و چشم حسودهاش در بیاد....نگذارید داداشمون عقب بمونه تا میتونید رایش رو بالا ببرید حتی اگر از بقیه بازیگرها جلو زد...رای هرچه بیشتر بهتر چون کار از محکم کاری عیب نمیکنه.

دوستدار تمامی گلزاری های عزیز

سحر مختاری

 

 

 

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: یکشنبه 8 مهر1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

اگر بار گران بودیم رفتیم اگر نامهربان بودیم رفتیم

سلام دوستای خوب گلزاری من....

بازم مثل همیشه میگم به بلاگ خوش اومدید و خیلی دوستتون دارم.این آپ یه آپ مخصوصه چونخیلی غمگینه هم برای من و هم برای دوستام.من ناچارم که از این بلاگ برم و حرفام رو توی این آپ آخر برای شماها نوشتم.لذا خواهشمند است تمام این آپ را مطالعه کنید و یکراست نرید سراغ خبرهای مربوط به آقای گلزار.حتما تا حالا خیلی از شما فهمیدید که من توی یک مدرسه به شدت سختگیر درس میخونم و طی سال تحصیلی فرصت سر خاروندن ندارم.همه دوست هام رو دوست دارم و دلم براشون تنگ میشه....من میرم دوستای خوبم ولی چراغ این وبلاگ توسط سایه عزیز روشن نگه داشته میشه.من تا یکی دو هفته اول مهر میام پیشتون ولی بعد شاید بشه دو ماه یکبار....این روال ادامه پیدا میکنه تا نوروز سال ۱۳۸۷ که انشالله دوباره خودم وبلاگ رو به مناسبت تولد محمدرضا گلزار عزیز که خاطرش برای همه ماها خیلی عزیزه آپ بکنم.سایه زحمت میکشه تا این بلاگ ماهی یکبار به روز بشه.

تصمیم گرفتم در پایان این آپ برم سراغ خبرها و عکسها و اول از همه حرفهای خودم رو بزنم.دوستای گلم دیگه من رو حلال کنید و اگه بدی یا خوبی از من دیدید به بزرگی خودتون ببخشید.به قول معروف:

اگربار گران بودیم رفتیم              اگر نامهربان بودیم رفتیم

خیلی دوستتون دارم.در آپ قبلی ذکر کرده بودم که این آپ طولانی تر از آپهای قبلی خواهد بود برای همین در اینجا میخوام یه شعری رو بنویسم که خودم چند هفته پیش برای تمامی خواهران گلزاری و محمدرضا گلزار گفتمش.این شعر رو تقدیم میکنم به همگی شما و سرورمون محمدرضا گلزار عزیز:

تنها گلی هستی توی دلم توی این کویر

همیشه به خدا گفتم رضا رو از ما نگیر

تنها ستاره توی آسمون این دل من

زیبا و درخشنده مثل مهتاب و بی نظیر

تنها عشقی که توی قلب ماها موندگاره

میدونی که بدون تو تنهاییم و گوشه گیر

زیباترین چهره رو داداش ماها داره

اونقدر قشنگه که عمرا از قیافش بشیم سیر

شاه گلی که همیشه تو ذهن ما میمونه

کما رو دیدی که رضا توش خوشتیپه و دلیر؟

هرصبح و هرشب فقط اسم تو رو ما میاریم

گرچه میدونم واسه این حرفا دیگه شده دیر

اگه بری ماها دووم نداریم و میمیریم

درسته که جوونیم اما زودی میشیم پیر

عشق فقط یه صاحب داره که ماها میدونیم

رضا گلزار هست برای عشق تنها سفیر

میخوام شعرم رو تا چند صفحه ادامه بدم

ولی میترسم که بگید این سحر م داده گیر

امیدوارم که از شعرم خوشتون اومده باشه.دوستای گلم خواهش میکنم باز هم نظرتون رو راجع به شعرم برام بنویسید و من رو در این امر یاری کنید.من اصولا غزل دوست دارم....ولی شعرهایی که بیشتر میخونم مال فردوسی چون شاهنامه رو خیلی دوست دارم گرچه یه جاهایی رو هیچی سر درنمیارم.البته من اصلا تخصصم این نیست چون رشته ام ریاضی-فیزیک است.

خب سرتون رو درد آوردم.گلای من دوباره یه متنی رو آماده کردم درباره خودم و محمدرضا گلزار که توی اون از یه سری شعر هم که میدونم میدونید مال کیه استفاده کردم.امیدوارم لذت ببرید:

 

به جون تو عاشقی بددردیه.......

من دنبال یه گل عاشق میگشتم که تو زندگیم عاشقش بشم...با دیدن سام و نرگس تو رو دیدم که گفتی با دلبری از شقایق هم عاشقتری.میدونید من از چی داداش رضا خوشم اومد؟

شخصیتش........صداقتش....محبتش و حرفای خوب و راختش.یک روز دیدمش ولی اون به من توجهی نکرد...اونوقت بود که با صدایی غمگین گفتم چی میخوای صدای التماسمو؟؟؟؟

چی میخوای شکستن غرورمو؟؟؟؟باشه میگم با التماس...ولی....من نفسم میره واسه نگاهش از همه بیشتر میخوامش خداییش....وقتی کما رو دیدم تو دلم گفتم تو این دل دیوونه پای تو درمیونه.

ولی داداش از دلی که میبره خیلی ساده میگذره.داداش سه ساله که اصفهان نیومده...داداش رضا گلتر از گلم تو رو به حرمت چشات به همه مقدسات تو رو به خود خدات قسمت میدم یه سر هم اصفهان بیای.آخه داداش بخدا عشق نه به التماسه عشق نه به منت کشی

بی خیالش دوستای من فعلا که داره کم کم مدرسه ها باز میشه و حجم درسا هم که زیاد پس تا اطلاع ثانوی عاشقی تعطیله دیگه

امیدوارم که خوشتون اومده باشه(تمام متن بالایی جنبه تخیلی و خنده داشت البته اگر خندیده باشید)

دوستای ناز من فکر کنم دیگه زیادی پرحرفی کرده باشم و بهتره برم سراغ داداش رضا و خبرها و عکسهای مربوط به او:

۱)آیا حقیقت دارد که محمدرضا گلزار ازدواج کرده؟

این خبر صحت ندارد و شایعه میباشد.دوباره عده ای مجله

سودجو بیکار شدند و شروع کردند به خیال بافی.مثل اینکه

دوباره میخواهند توسط محمدرضا گلزار به دادگاه کشیده بشند.

۲)آیا طبق گفته سینمای ما محمدرضا گلزار در چهارشنبه

هفته گذشته در مراسم اهدای جوایز رالی شرکت داشت؟

محمدرضا گلزار در روز چهارشنبه برای این مراسم حضور یافته

بود.رالی از روز جمعه آغاز شد و تا چهارشنبه ۱۴ شهریور به پایان

رسید.برای اختتامیه این مراسم محمدرضا گلزار همراه با

آقایان نواب صفوی و امین حیایی حضور یافتند.اسپانسر

این برنامه شرکت چیتوز بود و جوایز توسط این هنرمندان

به شرکت کنندگان اهدا شد.

۳)جریان کارتینگ هنرمندان چه بود؟

محمدرضا گلزار اصلا قرار نبوده که برای این مسابقه

حضور پیدا کند و آقای پارسا از جانب محمدرضا گلزار

قول حضور او در این مسابقه را داده بودند در حالی که

محمدرضا گلزار اظهار داشت که اصلا روحش از این مسابقه

بی خبر بوده است.آقای پارسا حتی در آن چند دقیقه ای که در

مراسم حضور پیدا کردند باز به چشم انتظاران آقای گلزار

قول حضور ایشان در این مراسم را دادند تا ما را بیشتر

معطل کنند و چشم به راه بگذارند.

دوستای من خیلی دوستتون دارم.میخوام این دفعه که مراسم بدرقه ام است رو دوستام با کامنت های خوشگلشون برام بترکووووووووووووونند.آخه شما با کامنت این دفعه بهم ثابت میکنید که چقدر منو دوست دارید.پس بگذارید با دل خوش و با افتخار اینجا رو ترک کنم.حتما برام بترکووووووووونید.نظرات این پست رو باز گذاشتم تا ببینم برام چه میکنید؟؟؟؟

 

 

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: دوشنبه 26 شهریور1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

تولدت مبارک سایه عزیزم

تولد تولد تولدت مبارک    مبارک مبارک تولدت مبارک.بیا شمعا رو فوت کن تا صد سال زنده باشی....بیا شمعا رو فوت کن تا صد سال زنده باشی

اینم از شمعا:

امروز قشنگ ترین روز خداست....امروز روز گل شدن یه غنچه تابستونیه که ۲۴ سال پیش خدا فرستادش رو زمین تا فرشته ها جشن بگیرند که یکی از بین خودشون داره توی این کره خاکی زندگی میکنه.تنها فرشته روی زمین تویی....

تو بهترین و زیباترین هدیه خداوند هستی

برای شکرگذاری این نعمت بزرگ خداوند حتی

اگر تا آخر عمر سجده کنم باز کافی نیست

خداوند مهربان ۲۴ سال پیش تو را برای ما فرستاد

تا تنها نباشیم و بهانه ای باشی برای شکر خداوند

سایه مهربونم تولدت رو با زیباترین سبدهای گل و قشنگترین هدیه ها و بهترین کلمات جشن میگیرم.سایه عزیزم تولدت مبارک.......امیدوارم

۱۳۵۶۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

ساله بشی عزیزم.حالا باید بگیم:

happy birthday to you

happy birthday to you

happy birthday to you Saye

happy birthday to you

today is your birthday anniversary we're pretty happy because of this so it is the time to shout together and say:happy birthday saye,honey,my darling

thanks God about this that you were born in this day 24 years ago and now you're our best friend

now it's the cake's turn and it's not so big for all of you

so for God's sake eat it in a way that everyone can have a small piece of this delisious cake

همگي بفرماييد اين كيك خوشمزه رو ميل كنيد تا بريم سراغ باقي برنامه ها........

سايه را هركي دوست داره بايد كامنت بارون كنه....حالا يه شعر براش در نظر گرفتم كه مينويسم:

اين شعر رو دوست خوبمون سپيده دريان گفته:

بشنو اين صداي خسته ميگه ميلادت مبارك

ياري با قلب شكسته ميگه ميلادت مبارك

گرچه دوري از من اما روز ميلادت به ياده

اين رو ميدونم كنارت قلباي عاشق زياده

جاي خالي تو امروز آتشي زد به وجودم

كاش بودي بهت ميگفتم كه تويي بود و نبودم

اما فاصله زياده واسه برگشت دوباره

دلخوشيه من همين كه تو شبام تويي ستاره

ميفرستم هديه ام رو واسه تو با صد بهونه

روي گلبرگي نوشتم دو سه خطي عاشقونه

روز ميلادت مبارك شعر من هم يادگاري

واسه اينه كه بدوني توي قلبم موندگاري

حالا بريم سراغ كادو.روز تولد هركسي دوستاش بهش كادو ميدهند من حاليم نيست شما هم بايد به سايه كادو بديد....من شب خودم كادوم رو بهش ميدم و ميدونم خوشش مياد

كادو شما عزيزان كه بهش دسترسي نداريد كامنت هاي زيباتون ميتونه باشه.اگه سايه اينا رو بخونه منو ميكشه آخه خودش اصلا روش نميشه از اين حرفا بزنه و اين فلسفه كادو رو قبول نداره ولي من آدم رك و كمي پررو هستم.بايد كادو بديد معني نداره

شعر براش بنويسيد....دكلمه....اگه شعر رو خودتون گفته باشيد ما اون رو توي آپ خواهيم نوشت....ولي بهرحال هرچي مينويسيد كامنت بارونش كنيد ولي مثل بدرقه من نباشه كه جلوي مورچه ميگذاشتيد قهر ميكرد...حالا ببينم ديگه چي ميكنيد.

دوستاي گلم ما يه مسابقه هم در نظر گرفتيم كه البته جايزه نداره فقط مهر شما رو نسبت به سايه مشخص ميكنه....شما بايد براي اين مسابقه يك جمله عاشقونه بنويسيد كه اولش سايه باشه به معناي خود اسم سايه و آخرش هم سايه باشه مه معناي سايه(مثلا سايه درخت)ولي فراموش نكنيد كه حتي يك را در آخر جمله كار را خراب ميكنه و آخرش حتما بايد سايه باشه

البته من گير سه پيچ نميدم ولي حتما براش بنويسبد.براي نمونه يك جمله را در پايين نوشتم:

سايه عزيز ازوقتي من رو ترك كردي قلبم سنگ ميزند به آخرين سايه

يه چيزي تو مايه همين....ميدونم سخته و جمله من اصلا خوب نشد ولي ديگه سايه به بزرگي خودش بايد ببخشه.خييييييييييييييييييييلي دوستتون داريم هم من هم سايه...فداي همه شما گلزاري ها بشمممممممم

تا آپ آينده كه بدون شك توسط سايه انجام خواهد شد ميسپرمتون به دست خدا(من هيچ بهانه اي براي آپ دوباره ندارم)خداحافظ دوستاي من

ديگه بدي خوبي ديديد حلالم كنيد.....باي

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: دوشنبه 19 شهریور1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

همكار جديدم خوش اومدي به بلاگ محمدرضا گلزار عزيز

به تو گفتم که چرا محو تماشای منی

                                         آنقدر مات که یکدم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

                                         ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی است

سلام دوستای خوب گلزاری من.سلام و صد سلام به تمام دلباختگان محمدرضا گلزار که در اینجا هر هفته گرد هم میاند تا از محمدرضا گلزار حمایت کنند و حامی او باشند....کسانی که مثل خودم دوست دارند همه جا صلح باشه و هیچ دعوایی بین هیچکسی نباشه...مثل مقدسه نازنینم که تازگی ها بلاگ هم زده...دوستای ناز من همون طور که گفتم یه خبر بد براتون دارم...یه خبر بد برای دوستام...من به زودی تا یک ماه دیگه این بلاگ را تا عید ترک میکنم...میام بهش سر بزنم ولی گمون نکنم که بتونم دیگه تا عید سال ۸۷ آپ بکنم...

همه دوستام رو دوست دارم برای همین که بلاگ برای چندین ماه راکد نمونه خواستم یه کاری کرده باشم به همین دلیل از یکی از دوستای خوبم که اون رو هم اندازه سپیده دوست دارم خواهش کردم تا به من کمک کنه.....برای این میگم سپیده چون اون عزیزترین دوست اینترنتی منه که خاطرش برام خیلی عزیزه...

این خانم خووووووووشگله خوب که از این به بعد همکار من هم هست اسمش

سایه کیانفرهستش....از یک ماه دیگه به بعد آپ های سایه برای این بلاگ شروع میشه...الان هم میاد کامنتا رو بخونه منتها آپ نمیکنهدوستای گل مناین هم خبر خوبی بود هم یه کم بد....جا داره قبل از خبرها از یکی از دوستای خوبم تشکر کنم که داره به من کمک میکنه...مستانه مهربون...و لیلای بی مجنون نازنین...آقای ساسان هم از این به بعد مدیر امنیتی بلاگ ما هستند تا بلاگ رو در مقابل خطرهایی که تهدیدش میکنه در امان نگه دارند.

من ورود هر دو این عزیزان رو به این بلاگ خوش آمد میگم و امیدوارم که لحظات خوبی را در کنار هم داشته باشیم.

فکر کنم حاشیه دیگه بسه....بهتره بریم سراغ خبرهایی از داداش رضای گلتر از گلمون:

۱)قضیه شیش و بش چی هست؟کی شیش و بش را نوشته؟

شیش و بش نوشته آقای قادری است ولی بر اساس

طرح اولیه ای از محمدرضا گلزار است...بگذارید روشنترش

بکنم.داستان شیش و بش را محمدرضا گلزار نوشته ولی

آقای قادری فیلمنامه شیش و بش را نوشته اند.محمدرضا گلزار

برای این طرح هم بازیگر است هم کارگردان هم تا حدودی نویسنده

و هم سرمایه گذار.اونطوری که ما فهمیدیم محمدرضا گلزار روی

این فیلم که طنز موقعیت هم هست سرمایه گذاری کلانی کرده اند..

۲)کارتینگ هنرمندان به کجا رسید؟

حتما دوستان خوب تهرانی با شاخه گلهای محمدی شان به پیشواز

محمدرضا گلزار در ضلع شرقی استادیوم آزادی رفته اند تا این

رالی را مشاهده کنند...ولی دوستان شهرستانی از ماجرا با خبر

نیستند...دیروز جمعه کارتینگ هنرمندان در ساعت ۹ AM برگزار شد

نتايج اين مسابقه زیاد اهمیتی نداره برای اینکه محمدرضا گلزار

که پیش از این قرار بود در این مسابقه شرکت کند...بعدا قرار شد برای اختتامیه

و اهدای جوایز حضور یابد و بعد کار به جایی رسید که اصلا نیامد...

آقای سامان پارسا برای چندین دقیقه آمدند و بعد کاری برایشان پیش آمد

و ایشون هم آنجا را ترک کردند...

3)واليبال هنرمندان به كجا رسيد؟بازي بعدي كجا برگزار ميشه؟

همون طور كه گفتم بازي بعدي صددرصد در زنجان خواهد بود.

تاريخ دقيقي براي اين مسابقه روشن نيست ولي براي دوستان خوب

گلزاري هم فرقي نميكنه چون محمدرضا گلزار تصميم گرفتند فعلا در

اين تيم بازي نكنند...براي مدتي كه آن نيز روشن و مشخص است

محمدرضا گلزار تا زماني كه شركت شيرآوران اسپانسر اين تيم است

در اين تيم حضور پيدا نخواهند كرد و شركت شيرآوران نيز به دليل

بازي اخيري كه با پيراهن هاي شركت چي توز برگزار شد از اين

تيم شكايت كرده و براي راضي كردن آن هم آقاي سلطاني مدت

زمان قرارداد با اين شركت را افزايش داده...تا ببينيم كي اين قرارداد

تموم ميشه

4)سايت جديد محمدرضا گلزار كي آپديت ميشه؟

سايت جديد محمدرضا گلزار حالا حالاها آپديت نخواهد شد

چون سر داداش رضاي ما هنوز خلوت نشده...ايشون ديگه

فرصت نميكنند به اين سايت برسند.شايد هم خدا را چه ديديد

آپديت شد...

اين دفعه خبرها زياد نبود چون واقعا خبري از داداش نبود.نه مصاحبه اي كه براتون بگذارم و نه خبر قابل توجه جديدي...بچه ها من هنوز گير اين ترجمه ام هستم...ديگه زياد به فكر چاپش نيستم چون از قرار معلوم راهي جلوي پام نيست فقط ميخوام داداش را ببينم تا خود اين ترجمه يعني نسخه اصلي را بهشون بدم...ديگه خودشون ميدونند هركاري كه دلشون بخواد ميتونند باهاش بكنند ميتونند بخوننش...ميتونند بگذارنش توي يه كمد تا خاك بخوره....ميتونند كاري كنند كه چاپ بشه...ميتونند يكراست روونه سطل آشغالش بكنند...همه كاري ميتونند بكنند بجز يه چيزي...نميتونند ازش ايراد بگيرند چون1-به قول معروف دندون اسب پيشكشي را نميشمارند

2-اين ترجمه چه از لحاظ گرمر يا استراكچر جمله ها يا انتخاب كلمات و كليه اسپل ها و ديكتيشن هيچ ايرادي نداره....من خودم چند بار خوندمش...جاهايي را هم كه شك داشتم به استادهام نشون دادم... يا بهم گفتند درسته يا مشكلش را رفع كردند...

دوستاي نازم خيلي دوستتون دارم.من در اين دو روز گذشته دو تا شعر جديد براي داداش رضا گفتم كه يكي را در آپ بعدي خودم ميگذارم و يكي را هم ميدم سايه گلم براي آپ آبان بگذاره كه من در خدمتتون نيستم.يه خواهشي ازتون دارم...كامنت ها را ببريد بالا حتي وقتي سايه آپ ميكنه و دعوا ها را بگذاريد كنار تا همه با هم توي يه بلاگ محكم كه هيچ چيزي نميتونه دوستاش رو از هم بپاشه دور هم جمع بشيم و منسجم بشيم...چرا تفرقه و دو دستگي...چرا دعوا....

جرا دوستي نه....چرا پيوستگي و يگانگي نه....چرا دست توي دستهاي هم نگذاريم...

ممنون از لطف همه شما گلاي من كه اين هفته هم با من بوديد...خواهشا اين آپ هاي آخر را كه من ميكنم كامنتاتون رو خيلي زياد كنيد...نميگم زحمت بكشيد و توي دردسر خودتون را بندازيد فقط هر كسي هر بار كه به بلاگ سر ميزنه يه كامنت بگذاره

تا شنبه آينده خداحافظ

 

 

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: شنبه 10 شهریور1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

خبر خبر

دارم این مطلب ها رو روی این آپ مینویسم چون حرفای دلمه....میخوام بگم چرا این قدر با هم دعوا میکنید؟؟؟؟فکر نکنم بر اساس چیزی که حدیث نوشته بود هنوز این دعوا ختم شده باشه و این رشته سر دراز دارد...میخوام بگم از این به بعد گروپ خواهران گلزار یه تغییرات اساسی درش داده شده که تا امروز صبح من هم خبر نداشتم..بهاره(عاشقان گلزار)از این به بعد علاوه بر عاشقان گلزار در خواهران هم فعالیت میکنه.آنا همچنان هست و نسترن عزیز هم که خیلی وقت پیش ما رو آروم و بی صدا ترک کرد که من شخصا این رو از روی بزرگواریش میدونم...فائزه گل من که نمیدونم اصلا منو یادش میاد یا نه بلاگ خودش هک شده و الان در خواهران و عاشقان فعالیت میکنه...برادران گلزار هم به زودی آپدیت میشه...لینک هرسه بلاگ رو در اختیارتون میگذارم...در ضمن برادران گلزار و عاشقان گلزار۲ و عاشقان گلزار۱ هر سه زیرمجموعه خواهران به حساب میاند...فدای همه گلزاری ها

www.asheghanehgolzar.blogfa.com

www.khaharanegolzar.blogfa.com

www.baradarane-golzar.blogfa.com

ميخوام از دوست گلم سپيده تشكر كنم كه هميشه حامي و پشتيبانم بوده و هميشه برام بهترينه...هميشه بهم دلداري ميده و خيلي برام عزيزه:

www.mrgolzar2.blogfa.com

 

 

دل ز تن بردی و در جانی هنوز

                                 دردها دادی و درمانی هنوز

آشکارا سینه ام بشکافتی

                                  همچنان در سینه پنهانی هنوز

با عرض سلام خدمت دوستان خوب گلزاری.امروز سوم شهریور ماه سال ۸۶ با یه آپ هفتگی جدید در خدمت شما عزیزان هستم تا خبرها و عکسهای مربوط به آقای گلزار را در اختیارتون بگذارم.امروز خبرهای خوشی برای شما دوستان دارم ولی در آپ های بعدی یه خبر خیلی ناراحت کننده براتون دارم که بهتون میگم.اول بریم سراغ خبرها:

۱)بازی کلاغ پر و توفیق اجباری رو کی میبینیم؟

دوستان گل گلزاری که منتظر این دوفیلم محمدرضا گلزار

هستند باید تا ۲۱ مهر ماه سال جاری دندون رو جیگر

بگذارند تا بتونند بازیگر محبوب خودشون رو که در این فیلم

به هنر نمایی پرداخته ببینند.

۲)یه خبرایی از کنسرت هنرمندان بود...چی شد؟

این گروه که با هنرنمایی محمدرضا گلزار بعنوان نوازنده

و آقایون حسام نواب صفوی و امین حیایی پارسال قرار بود اولین

کنسرت خود را اجرا کنند که با مخالفت روبرو شدند امسال

مهرماه روی سن خواهند رفت.دوستان خوب تهرانی جای

بقیه طرفداران رو هم که در شهرستان ها زندگی میکنند

خالی کنند لطفا...

۳)چه بلایی بر سر شیش و بش اومد؟

خوشبختانه سیران فیلم موفق نشد و محمدرضا گلزار بزودی

کار روی این سناریو را که خودش نوشته آغاز میکند.نکته جالب اینجاست

که محمدرضا گلزار در این فیلم هم کارگردان خواهد بود هم بازیگر

و نویسنده هم که هست....

۴)خبر خوشی درباره کارنامه محمدرضا گلزار؟

محمدرضا گلزار با ثبت فیلم توفیق اجباری در کارنامه هنری

خود بهترین کار ممکن را انجام داد زیرا آقای لطیفی پارسال

با داشتن فیلم روز سوم به عنوان بهترین کارگردان در جشنواره

فیلم فجر معرفی شدند و این فیلم صددرصد به جشن خانه سینما راه

پیدا خواهد کرد و اگر به جشنواره نیز راه پیدا کند هیچ بعید نیست

که امسال محمدرضا گلزار بعنوان بهترین بازیگر نقش اول مرد

معرفی شود چه بسا که محمدرضا گلزار در برنامه شب

شیشه ای اذعان داشت که این فیلم نتیجه خوبی را برای وی داشته

این بود خبرهایی در مورد محمدرضا گلزار فوق ستاره آسمان هنر ایران.در آپ های قبلی به شما مژده داده بودم که درباره چگونگی ورود محمدرضا گلزار به سینما مطالب کاملی را خواهم نوشت در این آپ میخواهم به قولم عمل کنم و کاملترین مطلب را که دراین باره به چاپ رسیده به عرضتان برسونم:

چگونگی ورود محمدرضا گلزار به سینما:

بدون کوچکترین تردیدی محبوب ترین ستاره مرد سالهای اخیر سینما ایران محمدرضا گلزار(داداشی)بوده است.جوانی که برای سوپر استار شدن همه چیز داشت.محمدرضا در فروردین سال ۱۳۵۶ در خانواده ای مرفه در تهران بدنیل آمد.پدرش مهندس و مادرش نیز تحصیل کرده است و محمدرضا در محیطی کاملا فرهنگی و با سطح بالای سواد و درک بزرگ شد.او فرزند سوم خانواده است و یک برادر بزرگتر(علیرضا)که استار دانشگاه است و یک برادر کوچکتر(بردیا)که دانشجوی مترجمی زبان است و یک خواهر دارد.محمدرضا از کودکی با ساز و موسیقی عجین شد و به گفته خودش خودش هم نفهمید که کی پیانو زدن را یاد گرفت و کی گیتار جای پیانو را گرفت.سال ۱۳۷۶ پیلم صالحی دوست صمیمی محمدرضا با او تماس گرفت و خبر داد که بهمراه یکی از دوستان دوران خدمت سربازی قصد تشکیل گروهی در موسیقی پاپ دارد و از او هم خواست که اگر دوستانی با مهارت بالا در نوازندگی دارد معرفی کند.گروه آریان به همین سادگی متولد شد و آنها خوش شانس بودند که یکسال بعد فعالیت موسیقی پاپ آزاد شد و در اولین کنسرت گروه در قشم آنقدر طرفدار پیدا کرد که به فاصله یک ماه در تهران روی سن رفتند و...

تابستان ۱۳۷۹ گروه آریان برای اجرای کنسرت به شمال دعوت شد یک روز که محمدرضا و دوستانش در هتل قو مشغول استراحت بودند یکی از اعضای گروه گفت که ایرج قادری کارگردان و بازیگر قدیمی سینما را دیده و او در همین هتل تعطیلاتش را میگذراند.خیلی زود تصمیم گرفتند تا به رسم احترام کارت دعوتی برای قادری ببرند و محمدرضا مامور رساندن کارت شد.لحظه ای که محمدرضا به میز قادری رسید در تاریخ هنر ایران ثبت شده است.کارگردان نامدار که طی ۴۰ سال فعالیت در سینمای عامه پسند بخوبی قادر به تشخیص استعداد و چهره مناسب برابر دوربین بود از محمدرضا دعوت کرد در تهران سری به دفتر او بزتد.قادری در کنسرت گروه هم شرکت کرد و تا لحظه عزیمت به تهران چند بار به محمدرضا یاداوری کرد که مبادا فراموش کند...

از اینجا به بعدش در تاریخ سینما ثبت است.گلزار در دفتر قادری با پیشنهاد بازی در "سام و نرگس"مواجه و زیر قرارداد را امضا کرد.آنقدر سریع همه چیز اتفاق افتاد و او مقابل دوربین رفت که حتی فرصت با خبر کردن پدر هم نبود!!!!!!!پدر محمدرضا آن موقع در مشهد دنبال کارهای تجاری اش بودو وقتی در روزنامه خواند که بازیگری به نام محمدرضا گلزار در فیلم قادری بازی میکند فکر کرد تشابه اسمی است.سام و نرگس که تمام شد محمدرضا سر صحنه "زمانه"رفت و بعد هم شام آخر و هنوز ۷ ماه از ملاقات با قادری نگذشته بود که در چهرمین فیلم(بالای شهر پایین شهر)نیز برای اکبر خامین بازی کرد و وقتی نوروز ۸۰ شام آخر اکران شد همه متوجه تولد سوپر استاری جدید درآسمان هنر ایران شدند.

این بود چگونگی ورود محمدرضا گلزار به عرصه سینما....امیدوارم که خوشتون اومده باشه.دوستان گلزاری از شما دعوت میکنم که در کامنت های همین وبلاگ با نگاهی به پرونده کاری محمدرضا گلزار بگویید کدام فیلم او باعث افتش در کارنامه هنری اش شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟

با این کار خود ضعف های محمدرضا گلزار برطرف میشود و نکات مثبت بازی او تقویت خواهد شد....منتظر کامنت هاتون هستم.یادتون نره ها.امیدوارم که از عکسها خوشتون اومده باشه...

در آپ های آینده بیشتر از اینا براتون میگذارم.

ميخوام آدرس بلاگ دوست نازنينم رو بهتون معرفي كنم.عكسهاي جالب و جديدي از داداش رضا ميگذاره:

www.eli.blogfa.com

در آپ قبلی به شما گفته بودم که بزودی پاکنویس ترجمه آتش بس را تمام خواهم کرد.دو روز بعد این کار را انجام دادم و صبح روز آینده همراه با نوشته ام به اداره ارشاد اسلامی رفتم تا مرا راهنمایی کنند....چشمتون روز بد نبینه که از اونروز دارم از غصه دیوونه میشم...آخه من خیلی روی این ترجمه زحمت کشیدم و برام خیلی سخت بود با اون حجم بالای درسی ولی ...

من تمام این فیلم را مو به مو نوشتم حتی سکانس های حذف شده این فیلم نیز و به و توی ترجمه گنجانده شده.اون صحنه ای را که یوسف و سایه کیف را میکشیدند و میگفتند تو-تو را یادتون هست؟؟؟؟؟؟من حتی تو های اون صحنه را شمردم اونوقت اونا به من گفتند تو ممکنه دست توی سناریو برده باشی!!!!!!!!!!!!!من چطوری همچین کاری را میتونم بکنم فقط بجای یسری جمله چیزای دیگری را جایگزین کردم.ت.ی انگلیسی وقتی خسته نباشید ندارند من که نمیتونم کلمه اختراع کنم جای اون را با good luck عوض کردم.اونا به من گفتند باید یه رضایت نامه از تهیه کننده اون فیلم بیاری تا بهت اجازه چاپ بدیم.من گفتم آخه پدر آمرزیده من آقای نیک بین رو کجا ببینم که ازشون رضایت نامه بخوام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خلاصه نشد که نشد.....حالا هر کدوم از شما عزیزان که با ایشون یا خانمشون(خانم میلانی)در ازتباط هستید یا شماره تلفن یا صندوق پستی از این عزیزان دارید لطفا به من اطلاع بدید که کلافه شدم از این قوانین.............با تشکر از همه شما دوستای خوبم مخصوصا منیژه و بهاره عزیز که قصد دارند در این موضوع با من همکاری کنند.

سرتون را درد نمیارم.آپ این هفته هم تمام شد....خبر بد را در آپ ۳ هفته دیگه بهتون میدم

نظر یادتون نره.شما عزیزان باید نظرای خوشگلتون را روی کامنت های آپ قبلی برام بگذارید.

 

 

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: شنبه 3 شهریور1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

سلام گلزاری ها

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم                از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم             شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم

سلام دوستان خوب گلزاری.خوشحالیم که تیم عاشقان گلزار تکمیل شد و حدیث و نجمه گلم که جفتشون رو خیلی دوست دارم هم به ما پیوستند.ما و خواهران گلزار زیر سایه داداش رضا می کوشیم تا از ایشون حمایت کنیم و تا ابد دوستشون بداریم و به احدی اجازه ندهیم مایه دردسر برای ایشون بشوند و با ارئه بهترین خبرها در مورد ایشون از شایعات مختلف پیرامونشون جلوگیری کنیم.

امروز هم براتون خبرهای دست اول و دست دوم دارم که امیدوارم لذت ببرید.به علاوه امروز ماجراي آقاي امين حيايي رو تكميل خواهم كرد.ميدونم كه اون هفته ضد حال بود ولي خب وقت نداشتم بيشتر بنويسم.

اول بريم سراغ ماجراي آقاي حيايي تا بعد خبرهاي داداشي:

آنچه گذشت.....

در هفته گذشته فهميديم كه آقاي حيايي با يه پانتوميم دوران بچگي سرنوشت خود را ساختند و در گروه هاي نمايش بازي ميكردند.ادامه داستان....

بعد نمايش صدايش كردند و رفت و ثريا قاسمي هنرمند نامدار سينما تئاتر و تلوزيون و راديو را ديد كه از بازي او تعريف ميكند و دعوتش ميكرد تا به گروه آنها بپيوندد.امين با خوشحالي پذيرفت و آنقدر كار را جدي گرفت كه بعد پايان خدمت سربازي هم دنبال كار و كاسبي نرفت و تمام وقت و فكر و انرژي و استعداد خود را صرف بازيگري كرد.در سال ۱۳۷۰ ثريا قاسمي امين را به اصغر هاشمي معرفي كرد تا در پروژه جديدش "دو همسفر"نقشي هم به امين بدهد.اجراي موفق امين منجر به پيشنهادات بعدي شد.درست در همين روز هاي خوش بود كه يگانه خواهر عزيزش فوت كردامين از شدت ناراحتي شش ماه خانه نشين شد.با پيشنهاد محمد متوسلاني براي دو فيلم"دو روي سكه" امين با تشويق مادر و خانواده سر صحنه رفت تا حال و هوايي عوض كند ولي آنقدر غرق در دوربين و بازي شد كه نفهميد زمان چگونه گذشت و دريافت كه در اين دنيا اگر فقط يك چيز بتواند او را از ياد خواهر متوفي اش دور كند صرفا بازيگري و سينماست.به اين ترتيب از فرداي آن روز دوباره به بازيگري جدي و قبلي برگشت....

بقيه را هم كه خودتون ميدونيد....شوخي كردم....اي ماجرا ادامه دارد

ادامه داستان:امين حيايي تا سال ۷۴ در ۵ فيلم بازي كرد و در هيچكدام بيش از يك سكانس بدون ديالوگ بازي نداشتخيلي ها به او گفتند اين كار را رها كن و بدنبال زندگي و نان و آب برود.كه هرگز كسي از سياهي لشكر به جايي نرسيده است ولي امين به خودش اطمينان داشت و ميدانست كه يك روز نوبت او خواهد شد.چند پروژه كه اگر اجرا مي شد امين را به ستاره تبديل ميكرد كنسل شد تا همه به بدشانسي اين جوان ايمان بياورند ولي امين ماند و مبارزه كرد و مايوس نشد تا اينكه در سال ۷۸ با فيلم دستهاي آلوده(من اين فيلم رو ديدم.آقاي حيايي آخرهاي فيلم به ضرب چاقو كشته ميشوند)نامش سر زبان ها افتاد و از سال بعد نقش اول شد و در كمتر از سه سال مبدل به پركارترين و پولسازترين ستاره سينماي ايران شد....

اين داستان ديگر ادامه ندارد و واقعا اي دفعه تموم شد...

خب ديگه نوبت آقاي گلزاره...رسيديم به خبرها...

۱)بازيگر مورد علاقه محمدرضا گلزار كيست؟

حتما همه شما گلزاري هاي نازنين ميدونيد كه داداش

رضا از بازي آقاي پرويز پرستويي و بهروز وثوقي

خوششون مياد ولي با تحقيق هايي كه من كردم يه بازيگر ديگه

هم هست كه اصلا ايراني نيست.لئوناردو دي كاپريو رو كه

همتون ميشناسيد...خودشه...بازيگر مورد علاقه محمدرضا.

اگر در آپ هاي قبلي با من همراه بوديد نوشتم كه فيلم هاي

مورد علاقه داداش رضا "دي پارتد" و "بلاد دايموند"

هست.بازيگر نقش اول هر دو اين فيلم ها همين آقاي دي كاپريو هستند.

۲)محمدرضا گلزار كجا رفت؟

محمد رضا گلزار از تيم واليبال هنرمندان براي هميشه رفت.

ايشون بعد از دعواي شديدي كه با آقاي بهمن سلطاني داشتند

تصميم گرفتند كه براي هميشه اين تيم رو ترك كنند...

ناراحت نباشد به اميد خدا توي شهرهاي مختلف كنسرت

خواهند گذاشت و تيم ورزش و هنر ايشون هم روبراست.

۳)برديا هم بدنبال برادر رفت يا....؟

آقاي برديا گلزار چون كلا هم جزو تيم نبودند بخاطر حرمت

برادر بزرگترشون با اين تيم خداحافظي كردند...

۴)واليبال كرمان چي شد؟برديم يا باختيم؟

تيم واليبال هنرمندان در روز چهارشنبه بدون پدر بود

چون كاپيتان نداشتبراي همين اولين ضربه به اين

تيم با نبود محمدرضا گلزار وارد شد...

اين تيم با نتيجه ۳ بر۱ بازي را به بمي ها واگذار كرد وباخت...

۵)محمدرضا رفت عروسي يا ترجيح داد كه...؟

محمدرضا به عروسي برادر مهدي سلوكي تشريف فرما نشد

دليلش رو ما نميدونيم ولي حتما اينجوري صلاح دونست و گفت

بسه ديگه همين قدر شايعه كه پشت سرم هست نميخو اد بهشون دامن بزنم...

دوستاي خوب گلزاري من ازتون خواهش ميكنم توي اين يكي دو هفته حسابي براي من دعا كنيد

چون سرنوشتم با اتفاقي كه قراره بيفته رقم ميخوره...من از پارسال شروع كردم به ترجمه "آتش بس" به زبان انگليسي.پاكنويس اين فيلم به زودي تمام خواهد شد يا فردا يا پس فردا...من اين دفترچه ترجمه ام رو بعدش ميبرم به كانون فكري كودكان و نوجوانان.من اونجا هيچ آشنايي ندارم.دعا كنيد اونقدر بي نقص و بي نظير بشه كه بهم شابك بدند تا بتونم چاپش كنم

شما هم برام دعا كنيد كه به مرادم برسم.يادتون نره ها....سر نماز يا اگه مسجد و روضه ميريد.

آپ اين هفته هم تموم شد...كامنت بارونم كنيد يادتون نره كه من هر هفته آپ ميكنم.

 

راستی بلاگ خوب عاشقان گلزار آپ شده....برید ببینید.کامنت یادتون نره ها....

خیلی آپ خوبی هست و خبرها و عکسهای بسیار زیبایی داره

 

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: شنبه 27 مرداد1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


بچه ها....محمدرضا گلزار از تیم والیبال هنرمندان خداحافظی کرد و برای همیشه رفتبرای آگاهی از جزئیات بیشتر به وبلاگ عاشقان گلزار مراجعه کنید.....میتونید برای دفاع از داداشی در بلاگ عاشقان گلزار/دارلینگ گلزار و سایت سینمای ما کامنت بگذارید.

گلزاری های گل حالا وقتشه که برای داداشیمون بترکووووووووووووووووووووونیمممممم.

سلام عزیزان.سلامی به گرمی تابستان و زیبایی مهتاب و طراوت چشمه ساران...

امروز دوباره با یک آپ جدید در خدمتتون هستم.من از این به بعد آپ دو هفته را یکی میکنم تا تعداد کامنت هام بالاتر بره گرچه شما در هفته اخیر خیلی نسبت به من لطف داشتید که تعداد کامنت هام به ۱۳۳ عدد رسید که این رقم برای یک بلاگ تازه تاسیس و در طی یک هفته رقم بالا و عالی بشمار میره.از لطف تمامی شما عزیزان ممنونم.نمیتونم همه را به اسم ببرم ولی در کامنت های این بلاگ این کار را خواهم کرد.

اول از همه بهتره بریم سراغ خبرها.تازگی ها خبر بسیار تازه ای از داداش رضا بدست ما نرسیده ولی بهرحال هرچه که در توانم بوده را در اختیارتان میگذارم...

۱)آیا محمدرضا گلزار بهمراه مهناز افشار

در جشن عروسی محمد سلوکی شرکت خواهد کرد؟

علی رقم آنچه رد بلاگ عاشقان گلزار مطرح شد

این خبر صحت دارد.ما هنوز نمیدانیم که آیا محمدرضا

گلزار در این مراسم حضور پیدا خواهد کرد یا نه ولی امروز

یعنی روز بعثت رسول اکرم(ص)جشن عروسی محمد سلوکی

است و خانم افشار و آقای گلزار برای این مراسم دعوت شده اند

ولی دیگر میل خودشان است که بروند یا خیر...

۲)از تیم والیبال هنرمندان چه خبر؟

تیم والیبال هنرمندان فعلا فقط قصد حضور در شیراز را دارند

این تیم به احتمال زیاد فعلا در زنجان یا اصفهان بازی را

برگزار نخواهند کرد.

۳)آیا دستمزد محمدرضا گلزار تغییر کرده؟

بله دستمزد محمدرضا گلزار پس از فروش نیم ملیاردی فیلم

تله بالا رفت.و محمدرضا گلزار در فیلم های آینده اش رقمی

کمتر از ۲۸ ملیون تومان نمیگیرد.بهر حال این حق طبیعی

داداش رضاست که از فروش فیلمش درصدی هم به او

برسد.البته محمدرضا گلزار برای تعدادی از قراردادهای بازی اش

امتیازات دیگری هم میگیرد.مثل درصدی از فروش فیلم در

ایران و خارج از ایران.فیلم های اخیری که از داداش رضا روی اکران

بوده اند مثل آتش بس/شام عروسی/تله بیش از ۵/۲ ملیارد فروخته اند.

شما عزیزان هنوز هم فرصت دارید با آن شماره تلفن برای شرکت در مسابقه هنرمند شناسی شرکت کنید.نام آن مجله پیام روز است.من در اینجا باز هم از این مجله خوب تشکر میکنم.

بچه ها تولد داداش بردیا در پیش است.۳۱ شهریور خدا یک فرشته دیگه از آسمون فرستاد که داداش رضا تنها نمونه.گرچه ما از خدا میخواهیم این دوتا فرشته را همیشه برای ما نگه داره و دوتا فرشته خانم هم بفرسته که با کیس داداش رضا و داداش بردیای ما هماهنگ باشند.

عزیزانی که دوست دارند بیشتر با من(سحر م)در ارتباط باشند میتونند به ID من برام ميل بفرستند.اون قبلي الان مدتي است كه هك شده.ID فعلي من:

sahar_golzar_1371

من به شما قول داده بودم كه درباره كودكي آقاي حيايي و چگونگي وارد شدن ايشون به دنياي هنر مطالبي رو بنويسم و هنوز هم سر قولم هستم ولي چون اين ماجرا خيلي مفصل و طولاني هستش من اون رو در دو قسمت شرح خواهم داد كه قسمت اول رو در اين آپ و قسمت بعدي را در آپ هفته قبل براي شما به نمايش ميگذارم.

مختصري درباره آقاي امين حيايي:

امين حيايي در قيطريه بدنيا آمد و بزرگ شد.سرگرمي بچه هاي بالاي شهر هيچ شباهتي به جنوب شهر ندارد.امين يك استثنا بود و از هر فرصتي استفاده ميكرد و بچه ها را در پاركينگ

منزلشان جمع ميكرد و صورت ها را سياه ميكرد و با چوب و حلب و پارچه كهنه و ...بساط نمايش راه مي انداخت.وقتي به سن نوجواني رسيد علاقه اش به مجلس آرايي و بازيگري به شكل ديگري ظهور كرد.او يك پانتوميم 20 دقيقه اي از خودش اختراع كرد و به تدريج آن را كامل كرد.هروقت با دوستانش دور هم جمع بودند براي تفريح و خنده بچه ها آن را اجرا ميكرد.امين در اين اجرا آنقدر ماهر بود كه تقاضاي اجراي پانتوميم به شكل هر روزه در آمد و همين اجراها او را در ريزه كاري هاي بازي ماهرتر ميكرد.دوره خدمت سربازي فرارسيد.بعد از اتمام آموزشي تقسيم انجام و امين به واحدي منتقل شد.يك روز در محوطه پادگان چند نفر چند تن از دوستان قديميش كه با او هم خدمت بودند بياد گذشته ها افتاده و از امين خواستند تا آن پانتوميم را اجرا كند.اصرارها نتيجه داد و امين مشغول شد.غافل از اينكه چشمهاي مسوول عقيدتي-سياسي او را زير نظر گرفته اند.بعد از آن اجرا آن مسوول جلو آمد و از امين خواست فردا خودش را به دفتر عقيدتي معرفي كند.آن شب تا صبح نخوابيد و روزگارش از ترس سياه شده بود.مرتب ميگفت:چه كاري كرده ام كه عقيدتي احضار كرده؟و در بين اين سوالات به تنها چيزي كه فكر نميكرد جنبه مثبت آن پامتوميم كذايي بود.بالاخره نگراني و استرس صبح روز بعد با صحبت با آن مسوول دفتر عقيدتي تمام شد و جايش را به اميدواري و شادي داد.امين خيلي زود در واحد نمايشي عقيدتي-سياسي مستقر شد و تمام دوران 2 ساله را در همانجا گذراند.او صرفا تمرين تئاتر/موسيقي و خوانندگي ميكرد.گروه نمايش عقيدتي-سياسي در هنگام جشن ها و اعياد مذهبي به مراكز نظامي و فرهنگي دعوت ميشد.يك شب كه براي اجراي برنامه براي خانواده هاي مخصوص نيروي هوايي در محل بولينگ عبدو(چمران فعلي)رفته بود دومين اتفاق مهم زندگيش رقم خورد..............

اين داستان ادامه دارد.ميدونم كه خيلي ضدحال بود ولي خب خيلي زياده نصف بيشترش مونده....ميدوني...؟در واقع همون پانتوميم سرنوشت امين حيايي را ساخت...

در آپ بعدي بقيه اش را برايتان مينويسم.ماجراي جالبي ست.شما ميتونيد براي كامنت روي همون مطلب قبلي كامنت بگذاريد.توجه كنيد كه فقط دو هفته يكبار اين اتفاق مي افته و من هفته ديگه يه آپ كاملا مستقل ميكنم كه حتما از اون خوشتون مياد.

بچه ها لطفا اينبار هم زياد كامنت برام بگذاريد.من از سپيده عزيزم خيلي تشكر ميكنم.منو خجالت دادي گلم...

آدرس بلاگ اين گل رو براتون ميگذارم.حتما بهش سر بزنيد چون خيلي بلاگ زيبايي داره:

www.mrgolzar2.blogfa.com

حتما خوشتون مياد.اصلا وقتي ميتويسه يه صميميتي توي حرفاشه كه آدم دلش نمياد مطالبش رو نخونه....

همتون رو خيلي دوست دارم.گلاي من مواظب خودتون باشيد.عيدتون هم مبارك.

 

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: شنبه 20 مرداد1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

تبریک بابت آشتی

با سلام به تمام گلزاری های عزیز

امروز همون طور که قول داده بودم اومدم تا شما رو سورپرایز کنم با یه آپ فوق العاده.خوشحالم که آپ من مصادف شد با یه جشن خوب.بله جشن جشن آشتی کنون گلزاری های ماه.خوشحالم و خدا را شکر میکنم از این بابت که درسته من شروع کننده این دعواها نبودم ولی خدا را صدهزار مرتبه شکر که تموم کنندش بودم و خوشحالم که دوباره گلزاری ها دور هم جمع شدند.

منیژه مهربونم تولدت مبارک عزیز دلم....

خیلی دوستت دارم گلم.حتما در مسابقه بلاگ من شرکت کنید.توضیحات مربوط به مسابقه را در پایین ای آپ دادم.منیژه گلم خیلی دوستت دارم.بهترین ها را برات آرزومندم.

تو بهترینیتقدیم به کسی که دنیا را برایش شاد شاد میخواهم و شادی را برایش دنیا دنیا آرزومندم

تقدیم به منیژه گلمعزیزم تولدت مبارک

میرسیم به آپ خوبی که قولش رو بهتون داده بودم.اول از چند تا خبر شروع میکنم درباره داداش رضا و بعد سورپرایز این آپ رو بهتون میگم.

 

۱)برنامه کاری محمدرضا گلزار پس از فیلم توفیق اجباری چیست؟

محمدرضا گلزار پس از توفیق اجباری برنامه کاری خاصی ندارد و میخواهد مدتی استراحت کند.ما فعلا در انتظار اکران دو فیلم توفیق اجباری و بازی کلاغ پر به سر میبریم تا هنرنمایی این عزیز را بار دیگر در این دو فیلم مشاهده کنیم.

۲)مسابقه والیبال هنرمندان به کجا کشید؟

متاسفانه این تیم به دلایلی در شیراز بازی نخواهند داشت ولی ما حدود ۲۵-۲۶ مرداد در زنجان باید در انتظار بازی این تیم به کاپیتانی محمدرضا گلزار باشیم.(بمیرم واسه آبجی هام توی شیراز)(با تشکر از وب خوب نجمه عزیز)

۳)آیا تیم والیبال هنرمندان در اصفهان و یا مشهد بازی خواهد داشت؟

شهرهای اصفهان و مشهد و جزیره کیش برای این تیم دعوت نامه هایی را ارسال کرده اند ولی ما هنوز نمیدانیم که آیا این تیم به این شهرها سفر خواهند کرد یا خیر.

۴)چگونه میشود آویسا عزیز را دید یا تصویری از او بدست آورد؟

آویسا کوچولو خودش در فیلم توفیق اجباری با دایی عزیزش حضور دارد و نقش دختر کوچولو یکی از طرفداران آقای گلزار رابازی میکند.حتما شما عزیزان میدانید که محمدرضا گلزار در این فیلم در نقش خودش ظاهر شده با این تفوت که نامش بجای محمدرضا گلزار رضا گلزار میباشد.

۵)آیا حقیقت دارد که محمدرضا گلزار تا پایان سال ۸۶ ازدواج خواهد کرد؟

این خبر که متاسفانه توسط یکی از شبکه های ماهواره ای اعلام شده کذب محض میباشد و آنچه از شنیده های ما هاکی است این است که محمدرضا گلزار حالا حالاها قصد ازدواج ندارد مگر اینکه کیس دلخواهش را پیدا کند که ما در این مورد باید منتظر بمانیم تا خدا یه فرشته آسمونی مثل خود داداش از آسمون بفرسته تا به هم بیاند و کیس داداش جور بشه...

۶)آیا خبر قصد ازدواج محمدرضا گلزار با یکی از فامیل های آقای عطاران حقیقت دارد؟

متاسفانه دوباره که داداش رضای ما توی یک فیلم با یه خانم همبازی شد و نقش همسر اون رو ایفا کرد این شایعات نیز شروع شد...چون آقای رضا عطاران در فیلم توفیق اجباری نقش برادر زن آقای گلزار را بازی کرده اند حالا یک مشت آدم بیکار میگند که واقعا آقای گلزار داره با رضا عطاران فامیل میشه و این خبر هم دروغ هست....

و اما گلای من میرسیم به سورپرایزی که بهتون گفته بودم....

توی این آپ من براتون یه مسابقه ترتیب دادم که جایزه های خوبی هم داره...

جواب به این مسابقه را خوب میدونم که تمام شما گلزاری های گل گلاب میدونید.این مسابقه البته نه جایزه دادنش دست منه و شما باید در یک قرعه کشی شرکت کنید اگر به مسابقه پاسخ صحیح بدید این مسابقه توی یک مجله درج شده بود که یک تلفن تماس داره که میتونید با اون تماس بگیرید و پاسخ مسابقه را بگید.

این مسابقه هنرمند شناسی هستش.یه بیوگرافی کوتاه داده که:

در سال ۱۳۵۶ بدنیا آمد.فارغ التحصیل رشته مهندسی مکانیک میباشد.دوستی صمیمانه ای با امین حیایی دارد و بسیار پر کار است و به نوعی سوپراستار ایران است.

شماره تماس برای پاسخ دادن به مسابقه:

۸۸۹۷۷۲۴۱

مهلت اعلام پاسخ شما حداکثر تا ۲۵ مرداد ماه ۱۳۸۶ میباشد پس عجله کنید و برای داداش رضا بترکونید.

این مسابقه ۵ تا گزینه دارد:

۱)کامبیز دیر باز

۲)پارسا پیروز فر

۳)شهاب حسینی

۴)محمدرضا گلزار

۵)حمید گودرزی

جوایز این مسابقه:۱۰ سکه بهار آزادی تقدیم به ده نفر که پاسخ صحیح(گزینه ۴) را ارائه بکنند.

شما عزیزان از ساعت ۹ صبح تا ۱۶ عصر همه روزه میتوانید با این شماره تماس بگیرید و پاسخ صحیح را به روابط عمومی مجله خوب پیام امروز بگویید.

همه شما هم که میدونید پاسخ صحیح داداش رضای گلتر از گل خودمونه....

همتون رو دوست دارم.خواهش میکنم برای این آپم به مناسبت این روز مهم(آشتی کنون)هم که شده کامنت زیاد بگذارید و برام بترکووونید.میخوام این دفعه کامنت هام بشه صد تا یا حتی بیشتر...

در آپ بعدی که شنبه دیگر هستش براتون از چگونگی وارد شدن داداش رضا به این عرصه مینویسم که یه جزئیاتی داره که من مطمئنم بسیاری از شما از اون جزئیات خبر ندارید.

همچنین در مورد کودکی آقای حیایی هم برای تشکر از داداش حسین گلم مطالبی خواهم نوشت...

راستی بلاگ عاشقان آپ شد.برید ببینید ماها چیکار کردیم!!!!

میتونید از پیوندهای وبلاگ برای ورود به اون استفاده کنید.

 

 

 

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: شنبه 13 مرداد1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


دلم گرفته.دلم گرفته از خیلی چیزها....

دوستها در یک چشم بر هم زدن دشمن میشند و دشمن ها در یک پلک بر هم زدن دوست....

منظورم فرد خاصی نبود...منظورم خودم بود.مینویسم برای تنها عشقم.مینویسم برای محمدرضا گلزار که بخاطرش از جان حاضرم بگذرم...اینها که سهل است.

روز پدر را به تمامی شما عزیزان تبریک میگویم...امیدوارم داداش رضا حالش خوب باشه.

ببخشید که امروز آپ درست حسابی نکردم.آخه دلم خیلی گرفته است.

میخواستم بگم منم یه غروری دارم.منیژه اگر میبخشید بزرگواری نشون میداد ولی حالا گفت که جایی برای اشتباه نیست و انسان نباید جایز خطا باشه.

وبلاگ عاشقان گلزار آدرسش تغییر کرده برای اینکه هک شده.از این به بعد میتونید به این آدرس مراجعه کنید.

www.asheghanehgolzar.blogfa.com

خيلي دوستتون دارم.ايشالا سال بعد براي داداش رضا يه آپ مفصل ميكنم.

شنبه ديگه حتما آپم.البته من غير از اين وبلاگ در وبلاگ ديگري هم هستم كه البته قبلا اعلام كردم.

بازم با من باشيد.و هميشه گلزاري باشيد

 

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: شنبه 6 مرداد1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

تبریک ویژه

خبر                                                      خبر

دوستان گل من.وبلاگ جدید و پرطرفدار عاشقان گلزار تاسیس شد.

میخوام بترکوووووووووووووووووووونید.گرچه خودشون کل نت رو ترکوندند.من خودم جزو نویسندگان این وبلاگ خواهم بود.

شما میتونید از طریق این وبلاگ جدیدترین عکسها و خبرها رو راجع به آقای گلزار داشته باشید.

www.asheghanegolzar.blogfa.com

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: پنجشنبه 4 مرداد1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

تبریک پیشاپیش

دل ز تن بردی و در جانی هنوز                           دردها دادی و درمانی هنوز

آشکارا سینه ام بشکافتی                                       همچنان در سینه پنهانی هنوز

من روز پدر رو به تمامی شما عزیزان تبریک میگم البته خیلی پیشاپیش و امیدوارم سایه همه پدرها همیشه بالای سر بچه هاشون باشه.من شنبه دیگه با یه آپ استثنائی  برای روز پدر و مرد در خدمتتون هستم و امیدوارم یه ر.ز پدر در سالهای آینده را برای آقای گلزار با عنوان روز پدر جشن بگیریم نه روز مرد و داداش رضای من هم یه روز پدر بشه.

همون طور که میبینید قالب وبلاگم رو عوض کردم و امیدوارم که خوشتون اومده باشه.امروز خبرهای خوبی رو براتون دارم.مخصوصا شماره۳ اونها رو حتما بخونید که واقعا داغه.

۱)پروزه توفیق اجباری متاسفانه فعلا راکد مونده و این به خاطر بارون تندی است که چند روزی است مرتبا در شمال کشور در حال بارش است.حدود ۸۵٪ فیلم تمام شده و اگر طبق برنامه پیش میرفت تا ۳۰ تیر ماه این پروژه به پایان میرسید ولی به دلیل باران تندی که در حال بارش است چند روزی است فیلمبرداری این صحنه به تعویق افتاده.آقای لطیفی قرار شده اگر این وضع ادامه پیدا کرد لوکیشن این پلان رو عوض کنند.تدوین این فیلم که بر عهده خود آقای لطیفی است الان ۲۰٪ از آن انجام شده.ما همگی دعا میکنیم که این بارون هرچه زودتر بند بیاد تا بیش از این مانع از ادامه کار نشه.

 

darlinggolzar.blogfa.com

۲)دیروز جمعه مسابقه رالی هنرمندان در مشهد برگزار گردید.در این مسابقه هنرمندانی نظیر محمدرضا گلزار عزیز و امین حیایی و حسام نواب صفوی حضور داشتند.من هنوز از نتیجه این مسابقه اطلاعی ندارم ولی به محض اینکه با خبر شدم شما را هم در جریان قرار میدهم.

 

۳)این خبر خیلی جالبه و من مطمئنم که همه شما رو خوشحال میکنه.

کی دلش میخواد CD حضور محمدرضا گلزار عزيز را با بهترين كيفيت صدا و تصوير داشته باشه؟البته بهتر بود ميپرسيدم كي دلش نميخواد.شما دوستان خوب من در تمام نقاط كشور پهناور و عزيزمان ايران ميتونيد فقط با تماس به يك شماره تلفن CD شب شيشه اي با حضور محمدرضا گلزار را داشته باشيد.نحوه سفارش اين CD به اين صورته كه شما با اين شماره تلفني كه من در زير اين مطلب برايتان نوشتم تماس ميگيريد و مشخصات كامل پستي خود را ميگوييد و بعد به شماره حسابي كه آنها به شما اعلام ميكنند مبلغ 2200 تومان را واريز ميكنيد و آنها خودشان اين CD را به خانه شما پست ميكنند.دقت كنيد كه با اين شماره تلفن فقط بين ساعات 10-14 صبح يا 18-22 شب تماس حاصل فرماييد.من خودم امروز عصر زنگ ميزنم و اين CD را سفارش ميدم.اصلا نگران نباشيد چون من اين مطلب را از يك سايت كاملا معتبر و قابل اعتماد استخراج كردم و گمان نميكنم شما با دادن آدرس پستي خود به آنها دچار مشكلي شويد يا مثلا...

شماره تماس براي دريافت CD برنامه شيشه اي با حضور محمدرضا گلزار عزيز:

09354787800

من خودم امروز عصر زنگ ميزنم و اگر با مشكلي مواجه شدم يا احساس كردم كه شايد اتفاقي ممكن است بيفتد حتما خبرتان ميكنم.

4)شما عزيزاني كه در خارج از كشور زندگي ميكنيد و دوست داريد اين برنامه را دانلود كنيد و از طريق وبلاگي كه قبلا اعلام شد موفق به انجام اين كار نشديد ميتوانيد از وبلاگ زير استفاده كنيد كه شب شيشه اي را با 2 كيفيت براي دانلود گذاشته و اگر تازه آپ كردهبود ميتونيد به آرشيو اون مراجعه كنيد.براي دانلود شب شيشه اي ميتوانيد به اين وبلاگ مراجعه كنيد:

www.trip-sagi.blogfa.com

5)اين خبر تقريبا ناراحت كننده است و من ميدونم كه خيلي از شما اون رو شنيديد.هنرمند خوب كشورمون خانم پگاه آهنگراني كه من شخصا فيلم زندان زنان و مكس ايشون رو خيلي دوست دارم  در بازي در سكانسي از فيلم آتش سبز در حالي كه روي يك تور ماهيگيري پوسيده نشسته بودند اين تور پاره ميشه و ايشون از ارتفاع 3 متري پايين ميافتند و بلا فاصله به بيمارستان جم تهران منتقل ميشند.يكي از مهره هاي كمر ايشون شكسته و يكي ديگش هم ترك برداشته و الان هم تحت درمان هستند.كه ما همگي براي بهبود مجدد ايشون دعا ميكنيم.

عزيزان من ميخواستم مطلبي رو. به عرضتون برسونم كه با خودم گفتم چه وقتي بهتر از الان.دوستان خوبم همان طور كه در خواهران گلزار مطرح شد اين عكسهاي مونتاژي فقط راه هايي است براي سودجويان و افراد بيكار كه صبح تا شب به فكر خراب كردن ديگران هستند تا وقت گذراني كنند.من ميخواستم به تمامي شما عزيزان بگويم كه اين اكاذيب را باور نكنيد.آقاي گلزار تا به حال شكايتي نكرده اند و دليل ايشان اين بوده كه خود مردم بايد قضاوت كنند و به اين تهمت هاي ناروا اهميت ندهند و خود شما عزيزان ميدانيد كه پيرامون سوپراستار هايي همچون آقاي گلزار هميشه اين مسائل وجود داشته و هنوز هم هست.پس بياييد بجاي باور اين اكاذيب و دامن زدن به آنها دست به دست هم بدهيم تا اين راه ها را سد كنيم و نگذاريم با حيثيت و آبروي عزيزاني چون آقاي گلزار و ساير هنرمندان خوب كشورمان بازي شود.

گلاي من راستش جمله مادرم يك كم من رو. نگران كرده و ازتون ميخوام بگذاريد من اول به اون شماره تلفن زنگ بزنم بعدا شما تماس بگيريد.گرچهخ سايتش خيلي معتبر و قابل اعتماده ولي امروزه روي هيچ چيز نميشه حساب كرد.آدم حتي به چشماش هم نميتونه اعتماد كنه.مثل همون كارت اينترنتي كه من خريده بودم و اون همه مشكل رو برام ايجاد كرده بود با اينكه مطمئنم همه شما از همون ها ميخريد.

عزيزان من روز پدر يعني شنبه هفته ديگه يه آپ فوق العاده دارم كه يادتون نره سر بزنيد چون خيلي جالبه و حتما خوشتون مياد.آخه ما بايد روز مرد رو براي داداشمون حسابي سنگ تموم بگذاريم و كاري كنيم كه به اصطلاح لايق سوپر استار سينماي ايران باشه.گرچه هر كاري بكنيم نميتونيم زحمات داداشمون رو جبران كنيم.

از همتون ممنونم كه اين هفته هم با من بوديد.خواهش ميكنم خيلي نظر بديد چون من تمام اين مطالب رو مجبور شدم ۲ بار بنويسم آخه همه را تايپ كردم و حواسم نبود از توي اينترنت خارج شدم و تاييدشون نكردم.من خيلي روزها حوسلم سر ميره پس خواهشا چند تا نظر بديد و زياد كامنت بگذاريد تا كامنت هاي وبلاگم بره بالا.ممنون از لطفتون.خداحافظ تا روز پدر.

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: شنبه 30 تیر1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

مقدمش گلباران

یه سلام گلزاری به تمامی شما گلزاری های عزیز.انشاالله که حالتون خوبهمن امروز هم مثل همیشه با یکسری خبرهای عالی و عکسهای جالب در خدمتتون هستم.ابتدا باید عرض کنم که من مجله بیدار رو هرچه گشتم متاسفانه نتونستم پیدا کنمولی بجای اون چندتا مجله دیگه خریدم که البته از خریدن ۳تا از اونا به معنای واقعی حالم گرفته شد چون راجع به همه توش چیز نوشته بود بجز داداش رضا و من نمیدونم چرا عکسش رو زده بودند روی جلد

بگذریم.حالا میرسیم به چند تا خبر:

۱)آقای گلزار در اوایل مرداد ماه بهمراه تیم والیبالشان به شیراز خواهند رفت تا در آنجا نیز بازی خیرخواهانه دیگری را برگزار کنند.واقعا خوش به حال شیرازی ها از طرف ما هم نایب دیدار ایشون باشید

۲)بازی بعدی تیم والیبال هنرمندان به احتمال زیاد در اصفهانو کیش و مشهد و شمال کشور برگزار خواهد شد و بازی تهران به پاییز موکول شده است.

۳)شرکت سیران فیلم دارد ضمینه هایی را برای ساخت شیش و بش آماده میکند زیرا که ادعا دارد این فیلمنامه اثر آرش قادری است نه محمدرضا گلزار در حالی که ما خواهران از تابستان سال پیش اطلاع داشتیم که محمدرضا گلزار دارد سناریوی خود را مینویسد که در برنامه شب شیشه ای نام آن را ذکر کرد(با تشکر از خواهران گلزار)

۴)پای بردیا چرا شکست؟؟؟

شاید این سوال شما هم باشد.بردیا داشت پیاده از مجلس ختم پدر دوستش برمیگشت که با ماشینی تصادف کرد و پایش شکست.البته الان حالش خوب است و مشکلی برایش پیش نیامده است.همگی دعا کنیم زودتر پای داداش خوبمان بهتر شود.

همه همش دنبالتن    خیلی ها رو پس میزنی      نه با همه کس میشینی      نه سر به هر کس میزنی

رفتیم سراغ خبرهای مجلات درباره محمدرضا گلزار:

اولی رو از مجله ترانه ماه شروع میکنم:گلزار با پای خودش به شب شیشه ای نرفت:

تولید برنامه های جذابی مثل شب شیشه ای که محور آن گفتگو های داغ و بی پرده با چهره های سرشناس است یک ویژگی برجسته را بوجود می آورد:بالا بردن آستانه تحمل میان افراد مختلف.رشیدپور و سازندگان شب شیشه ای ثابت کردند که ظرفیت بحثهای چالشی را چه در طرح این مبحث ها و چه در پذیرش چنین مباحثی دارند.به همین دلیل بدون هیچ واهمه ای میتوان از آنها پرسید:آیا واقعیت دارد که محمدرضا گلزار حدود ۲ماه به دعوت سازندگان شب شیشه ای پاسخ منفی دادو حتی حضور رشیدپور در پشت صحنه فیلم توفیق اجباری برای جلب رضایت او نتیجه بخش نشد؟

آیا واقعیت دارد که گلزار با پای خودش به شب شیشه ای نرفت و دعوت رسمی ضرغامی باعث شد او به احترام رئیس صدا و سیما در آخرین شب تولید این برنامه به شب شیشه ای برود؟آیا واقعیت دارد که گفتگوی گلزار با رشیدپور بر اساس یک متن از پیش تعیین شده جلوی دوربین اجرا شد؟

آیا واقعیت دارد که گلزار پیش از آغاز برنامه از رشیدپور قول گرفته بود که مضمون سوالات او چیزی خارج از توافق های قبلی نباشد؟(با تشکر از مجله خوب ترانه ماه)

از آنجا که مطالب نامعلوم زیاد دیگری وجود دارد میخواهم جواب این سوالات را از شما بپرسم.حتما توی کامنت هاتون راجع بهش برام بنویسید

من که میگم داداش رضا با پای خودش به شب شیشه ای رفت و گرفتاری های توفیق اجباری نمیگذاشت که در این برنامه حاضر بشه گرچه خودش زیاد تمایل نداشت ولی به زور هم نبردنش.تازه چرا ضرغامی باید از داداش خواهش کنه که در اون برنامه بره؟؟؟؟؟شب شیشه ای که پر طرفدار بود

   

بازم از مجله خوب ترانه ماه تشکر میکنم.

خبر بعدی راجع به تکمیل شدن بازیگران توفیق اجباری است که با حضر بهاره رهنما کامل شد.همینک بازیگرانی که در فیلم زیبای توفیق اجباری ایفای نقش میکنند عبارتند از:محمدرضا گلزار.رضا عطاران.باران کوثری.بهاره رهنما.نیوشا ضیغمی.مجید یاسر.نعیمه نظام دوست و لیلا عباسی.که تا کنون محمدرضا گلزار و رضا عطاران و مجید یاسر و نیوشا ضیغمی و باران کوثری جلوی دوربین رفته اند.

محمدرضا گلزار

دیروز که حتما زهر عسل و دو قسمت بیوگرافی داداش رضا را دیدید.از همینجا میگم ماندانای عزیز دستت درد نکنه.البته یه سری چیزا در این بیوگرافی اشتباه بود مثل اینکه آقای گلزار به دعوت امین حیایی در شام عروسی  حاضر شدند یا استقلالی بودن محمدرضا گلزار که بارها خود آقای گلزار در مجلات مختلف از جمله ماهان اعلام کردند که تیم ملی را دوست دارند.و یا تله که به اشتباه تاله ذکر شد.اونهایی که ندیدند اصلا نگران نباشند چون همش چیزایی بود که میدونستیم و مطلب حائز اهمیت و نکته ای نداشت که افسوس بخورید

امیدوارم که از آپ این هفته هم راضی بوده باشید.البته نظر یادتون نره بچه ها.من هر شنبه آپم بجز سال تحصیلیی که باید برم ببینم حجم درسام چقدره و بفهمم کی به کی وقت میکنم آپ کنم.از سپیده عزیز که اینهمه در درسهام به من کمک کرد ممنونم و باید بگم که معلمه ما رو گذاشته بود سر کار و خودش همه چیزها رو توضیح داد و مسئله ها رو حل کرد.ولی خیلی ماهی سپیده جونم.دوباره از خواهران گلزار تشکر میکنم که خبرهای دست اول رو در اختیار ما قرار میدن.کامپیوترم خراب شده و برای یه سری وبلاگها از جمله خواهران گلزار و نجمه جون و المیرا و سپیده عزیز و یاسمین نمیتونم کامنت بگذارم.خیییییییییییییییییییییییییییییییییلی ببخشید.بچه ها چرا ما عادت داریم یکدیگر را برنجانیم؟چرا باید منیژه عزیز را اینقدر اذیت کنیم که بگوید من دیگر هرگز به آن وبلاگ برنمیگردم؟منیژه به خواهران گلزار برنگشته و با اخلاق ما و حرفهایی که پشت سرش زده میشود دیگر هم برنخواهد گشت.چرا باید دلها را بشکنیم؟بخدا دلها اگر بشکنند دیگر خوب نمیشوند و اثر این دلتنگی تا ابد مثل میخی که به دیوار زده میشود میماند حتی اگر میخ را از جایش در بیاوریم.چرا باید با زبانی که میشود لبخند را جاری کرد دیگران را آزرده کنیم؟این منیژه بود که خواهران گلزار را خواهران همیشگی گلزار کرد.چرا زحمات او را به خاطر نمی آوریم و چرا فکر نمیکنیم که اگر او نبود و اگر تشویق ها و مهربانی های او نبود ما هیچ وقت خواهران گلزار نبودیم؟این منیژه بود که با زحمات فراوانش ما راستی باورمان شد که خواهر محمدرضا گلزار هستیم.حالا چرا باید با این جملات تلخ و نیش دار او را برنجانیم که بگوید من دیگر به خواهران گلزار بازنخواهم گشت؟و آرزو کند که ای کاش زودتر این تصمیم را گرفته بود و آن وبلاگ را ترک میکرد.

ما با این کارهایمان چی را میخواهیم ثابت کنیم؟بیایید از دلش در بیاوریم و او را بازگردانیم که اگر برنگردد خواهران گلزاری نخواهد بود.حداقل همیشگی نخواهد بود.

به حرفهای من فکر کنید و بیاییم دیگر پشت سر کسی حرف نزنیم و قلب کوچک کسی را نشکنیم چه برسد به قلب پاک و نازک و شیشه ای منیژه و تمام طرفداران محمدرضا گلزار که قلبشان از جنس گلبرگ گل است.لطیف و حساس

 

 

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: شنبه 23 تیر1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

می دونم دیر شد ببخشید

خیلی متاسفم که برای روز مادر نتونستم آپ کنم آخه تازه آپ کرده بودم و راستش این کلاس های تابستونی وقتم رو خیلی می گیره و باید درس هم بخونم.از اینکه نسبت به من لطف داشتید و از وبلاگم استقبال کردید ممنونم.چون روز مادر فرصت پیش نیومد حالا می خوام به مادر خودم و همه مادرهای خوب و مهربون بگم که ما همگی خیلی دوستشون داریم و سعی می کنیم قدر زحمت هایی رو که برای ما کشیدند بدونیم.

خیلی از شما دوست دارید شب شیشه ای با حضور داداش رو دانلود کنید.برای این کار کافیه برید توی سایت زیر که مال دوست خوبم سپیده است که حالا دیگه دانلودش هیچ مشکلی نداره.قسمت قهر گلزار رو حتما دانلود کنید چون من کردم و کیفیتش واقعا عالی بود.

www.mrgolzar2.blogfa.com

عزیزان من در اینجا میخوام یکی دیگه از شعرهایی رو که برای داداشی گفتم براتون بنویسم و بهش تقدیم کنم در مورد این شعر واقعا نظر یادتون نره.

تولدی تومثل یک شروعی              ای عشق من قشنگترین طلوعی

تو تازه ای تو مثل یک بهاری             طراوتی حیات روزگاری

قاصدکی تو مثل یک نویدی               تو مژده یک خبر سپیدی

یه رویایی یا شاید هم ترانه               لطافت یه حرف عاشقانه

نسیمی و تو عطر جان پناهی           سلامی و یه یاس بی گناهی

صداقت صدایی و تو گرمی هوایی      محبت بهاری و تو صبح روشنایی

سپیده ای یه شبنم درخشان           تو عطر گلهایی و باغ و بوستان

مثل نسیمی که تو صبح حرفام         باشی صدایی توی خواب و رویام

حرارتی برای یک قلب سرد              تو مرهمی برای یک کوه درد

تو باد مهربانی که میره به سوی گلزار  فقط باید بهت بگن رضا خدانگهدار

 www.darlingglzar.com

امیدوارم که خوشتون اومده باشه.از اون جایی که فعلا خبر چندان جدیدی راجع به آقای گلزار نیست من تصمیم گرفتم شما را با رشته دانشگاهی ایشون بیشتر آشنا کنم یعنی در اینجا می خواهیم راجع به مهندس مکانیک گرایش سیالات بیشتر آشنا بشیم.

چه ها کلا مهندسی مکانیک ۳ تا گرایش داره:

۱-گرایش مکانیک در طراحی جامدات

۲-گرایش مکانیک در حرارت و سیالات

۳-گرایش ساخت و تولید

بحث ما در مورد گزینه ۲ هست:این رشته در به کار بردن علوم و تکنولوژی مربوط جهت طرح و محاسبه اجزاء سیستم هایی که اساس کار آنها مبتنی بر تبدیل انرژی و انتقال حرارت و جرم است به متخصصان کارایی لازم را می دهد و آنها را جهت فعالیت در صنایع مختلف مکانیک در رشته حرارت و سیالات(نظیر مولدهای حرارتیانتقال سیال نیروگاه های آبیموتورهای احتراقی و...)آماده می سازد.

فارغ التحصیلان این دوره قادر به طراحی و محاصبه اجزاء و سیستم ها در بخش عمده ای از صنایع نظیر خودرو سازینیروگاه های حرارتی و آبیصنایع غذایینفتذوب فلزات و... هستند.

فارغ التحصیلان این دوره میتوانند تا مقطع کارشناسی ارشد و دکترا در خارج و داخل کشور ادامه تحصیل دهند.داوطلبان این رشته باید در دروس ریاضی و فیزیک تسلط داشته و با یک زبان خارجی آشنا باشند.دروس این رشته دارای مطالبی در زمینه های حرارت و سیالات میباشد.

نظر دانشجویان:با توجه به اینکه اصولا تحصیلات دانشگاهی بخصوص در زممینه های مهندسی نیاز صد در صد به علاقمندی داوطلب دارد بنابراین عدم داشتن علاقه و همچنین عدم تقویت دروس اساسی و پایه ای در بخش مکانیک مانند ریاضی و فیزیک-مکانیک و شیمی و رسم فنی(تجسم بالا داشتن)و هوش نسبتا خوب و عدم روحیه تجزیه و تحلیل در مسائل باعث دلسردی و از دست دادن انگیزه تحصیل و رکود شدید در تحصیلات خواهد شد.

ببینید آقای گلزار چه قدر با استعداد هستند که با وجود نداشتن علاقه زیاد به این رشته تونستند در این رشته به راحتی تحصیل کنند و در اون موفق باشند چون همون طور که همتون می دونید ایشون علاقه زیادی به دندانپزشکی داشتند ولی چون ریاضی خونده بودند شرایط براشون مهیا نشد که در این رشته قبول بشند و مثل پدرشون به مهندسی مکانیک روی آوردند.

 

من تقریبا هر هفته آپ می کنم.ببخشید که این هفته نتونستم مطلب جالبی رو در اختیارتون بگذارم ولی به محض اینکه خبر جدیدی از آقای گلزار شد بهتون اطلاع می دم.

امیدوارم که شما در سایت سینمای ایران به نیما حسنی نسب که به آقای گلزار توهین کرد اعتراض کرده باشید.این آقا هرچی دلش خواسته توی این نوشتش به آقای گلزار گقته ولی من و باقی خواهران جلوش ایستادیم و حقیقت ها را براش روشن کردیم.ایشان هنوز نمی دونست که توی ۶۰ دقیقه برنامه که اون هم نصفش رو رشید پور حرف زد نمی شه یه آدم رو شناخت.من شرط می بندم این آقا حتی یک سری از فیلم های داداش رو هم ندیده بود و داشت راجع به بازی و طرز حرف زدن آقای گلزار انتقاد میکرد.

امیدوارم توفیق اجباری هرچه سریع تر تموم بشه.کار همون طور که میدونید از نیمه گذشته و من امیدوارم داداش رضا در این فیلم هم به خوبی بدرخشه و از این فیلم استقبال خوبی به عمل بیاد.

تا آپ بعدی خدانگهدار

 

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: شنبه 16 تیر1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


داداش رضای گلم درباره ی اعتراض به پخش گسترده ی CDهای قاچاق در مقابل دوربین خانه ی سینما صحبت کرد.این کلیپ تصویری را میتونید از سایت cinemaema.comدانلود کنید.این کلیپ تصویری سال گذشته توسط مجید برزگر ساخته شد و در دهمین جشن خانه ی سینما به نمایش در آمد.محمدرضا گلزار در این رابطه گفت:از شما مردم عزیزم خواهش میکنم که CDهای کپی قاچاق رو خریداری نکنید.

امین حیایی وعلیرضا خمسه و پرویز پرستویی و مریلا زارعی و حمیده خیر آبادی و جمع دیگری از هنرمندان نیز نظرات خود را در این کلیپ مطرح کرده اند.

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: دوشنبه 4 تیر1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

مصاحبه

سلام دوستان خوب گلزاری با یک آپ جدید در خدمتتون هستم و می خوام به قول هایی که بهتون داده بودم عمل کنم.یکی از آنها مصاحبه هایی از آقای گلزار بود که دوست دارم اولی آن را با هفته نامه تلاش شروی کنم و این مصاحبه را به سلما و همه ی گلزاری ها تقدیم میکنم:

تلاش:ازدواج کردید؟

گلزار:خیر

-پس شایعه هایی که پیرامون ازدواج شما در بعضی از نشریات به چاپ رسیدهصحت ندارد؟

-خیر همش دروغه متاسفانه عده ای با درست کردن شایعه برای هنرمندان به زندگی شخصی آنها لطمه میزنند و این درست نیست.

-در سال ۸۶تصمیم به ازدواج نداری؟

-من همیشه تصمیم به ازدواج دارم ولی ازدواج یک قسمت است و باید پیش بیاید.هنوز برای من پیش نیامده و کیس ازدواج هم ندارم.

-قضیه ی شکایتتان از آن مجله به کجا انجامید؟

-دادگاه مدیر مسئول آن مجله را به ۳ماه حبس و جریمه ی نقدی محکوم کرده است.البته من به خاطر فرا رسیدن سال جدید قصد دارم از شکایتم بگذرم .همین جا از ارباب جراید خواهش میکنم منبعد نسبت به چاپ مطالب حواسشان را بیشتر جمع کنند.آدم برای  به دست آوردن پول دست به هر کاری نمیزند.فکر نمیکنم این نوع پول در آوردن حلال باشد.

-اگر باز هم چنین اتفاقی بیفتد چه میکنید؟

-من و بقیه ی بازیگر ها جلوی آنان که با آبرو و حیثیتمان بازی میکنند می ایستیم و چنانچه نشریه ای بخواهد به نشر اکاذیب بپردازد با آن برخورد قانونی خواهیم کرد.

-از زندگی راضی هستید؟

-خدا را شکر.

-یک توصیه به مجرد ها درباره ی تاهل تجویز میکنید؟

-به مجردها توصیه میکنم اگر شرایط ازدواج را دارند حتما ازدواج کنند.

-آخرین فیلمی که دیدید؟

-بین خارجی ها بلاد دایموندکه آخرین ساخته لئوناردو دی کاپریوبود و بین فیلم های ایرانی اخراجی ها را دیدم.

-بهترین فیلمی که دیدید؟

-فیلم خوب زیاد دیدم مثل دی پارتد و بلاد دایموند.

الان چه کتابی می خوانید؟

-الان کتابی نمی خوانم در این چند وقت فقط رسیدم فیلمنامه های پیشنهادی را بخوانم.

-بهترین کتابی که خواندید؟

-کتاب خوب نیز خیلی خوانده ام مثل کتاب های دانشگاهی.

-چقدر دنبال مد هستید؟

-دنبال مد هستم ولی درگیر مد نیستم.یعنی اساسا هرچی که مد شد دلیلی ندارد که من استفاده کنم.

-چقدر پول لباس میدهید؟

-ما بازیگران به خاطر کاری که داریم ناچاریم زیاد پول لباس بدهیم.حتی در اکثر فیلم ها نیز لباس هایمان را خودمان تهیه میکنیم.

-چه کار متمایزی در سال ۸۵ کردید؟

-یک بیزنس جدید رو شروع کردم اگر خدا بخواهد دارم یک نمایندگی جدید میگیرم.

 

 

-سال ۸۵ برای شما چقدر اومد داشت؟

 -اعتقاد من این است که خدا آنقدر بنده هایش را دوست دارد که همیشه در تقدیرشان بهترین اتفاق را قرار میدهد.یعنی هر اتفاقی که در زندگی و عمر ما می افتد حتی اگر در ظاهر و در آن لحظه بد تعبیر شودو تبعات بدی داشته باشد باز بهترین اتفاق در آن شرایط بوده و خدا بد بنده اش را نمیخواهد.بدین ترتیب نمیشود گفت که در بین روزها و سالهای خدا یکی خوب است و اومد داشته و دیگری نه.این اتفاقات هستند که روزها را خوب و بد میکنند.

-جذاب ترین نکته سال ۸۵؟

-فروش بالای آتش بس و شکست رکورد تاریخ سینمای ایران در گیشه.

-آشپزی بلدید؟چه غذایی دوست دارید؟

-آشپزی یک کمی بلدم.اغلب غذاها را دوست دارم ولی قورمه سبزی را کمی بیشتر از بقیه.

-چه رنگی را میپسندید؟

-رنگ عشق یعنی مشکی.

-چه گلی را دوست دارید؟

-گل یاس رو بیشتر دوست دارم.

-یک قطعه شعر زیبا؟

-از روز ازل که حق خدایی میکرد/با نام علی گره گشایی میکرد

-یک جمله قصار؟

-توکل به خدا

-یک تعریف از عشق؟

-عشق یعنی خدا.

-توصیه برای یک جامعه خوب؟

-با هم رقابت سالم بکنیم بجای اینکه بقیه رو بکشیم پایین سعی کنیم خودمون پیشرفت کنیم.

-تصور شما از اوضاع جهان در سال ۸۶؟

-من به این داستانهای سیاسی نه فکر میکنم نه علاقه دارم و نه دخالت میکنم.

-سال ۸۵ به مستمندان چقدر کمک کردید؟

-یادم نیست.

-اصلا اعتقادی به کمک کردن به دیگران و مستمندان داری؟

-اعتقاد به کمک کردن دارم ولی به گفتنش نه.

-سال ۸۶ سال خوک است از خصوصیاتش چه تعریفی دارید؟

-سال ۸۶ هم باید به خدا توکل کنیم.من به هیچ وجه اعتقادی به این مسائل ندارمکه سال سگ و خوک و این حرفهاست و خصایص این حیوانات روی سالها تاثیر دارد.همه سالها از روزهای خدا تشکیل شده و مثل هم است.

-سال جدید را برای ایران چگونه میبینید؟

-انشاءالله که دست به دست هم بدهیم و کشورمان را بسازیم.فکر میکنم اوضاع کلی جامعه رو به بهبود خواهد بود.

-برنامه شما برای عید؟

-سر کار هستم اگر هم سفری باشد قطعا کاری است.

-چه خاطره ای دارید از عید؟

-آشنایی با آقای ایرج قادری در فروردین سال ۱۳۷۹.

-از سیزده بدر؟

-مهمترین خاطره من از سیزده بدر فوت دوست عزیزم هنرمند محبوب ایران آقای امین حیایی است.روحش شاد.()

-خود امین حیایی یا...

-بله خودش البته در قالب دروغ سیزده.بگذار یک بار هم ما شایعه درست کنیم.(قربون تو داداشی شوخ)

-از چهارشنبه سوری؟

-همیشه یاد فوت پسر آقای علیدوستی می افتم.

-و آن حادثه تلخ بخاطر ترقه بازی و انفجار های خطرناک رخ داد.

-بله خداوند به خانواده ایشان صبر بدهد.واقعه تلخی بود.

-خودت در مراسم چهارشنبه سوری شرکت میکنی؟

-صد در صد.بهر حال یک رسم و سنت قدیمی در فرهنگ ماست و همه ایرانی ها به آن احترام میگذارند.البته من اهل ترقه بازی و انفجار نیستم و خوشم نمی آید.

-بدترین خبر سال ۸۵؟

-فوت استاد عزیز بابک بیات و هنرمند گرامی ناصر عبد اللهی.

-بهترین خبر سال ۸۵؟

-موفقیت های شخصی که در کارهایم بدست آوردم.

-سال ۸۵ چه کردید؟

-آتش بس (میلانی)و تله (الوند) و در حال حاضر هم بازی در فیلم کلاغ پر به کارگردانی شهرام شاه حسینی.

-تله و آتش بس از فروش خوبی در گیشه برخوردار شدند.

-بله این مساله در درجه اول به لطف خداوند و در وهله بعدی به لطف مردم برمیگردد.مردمی که از لحظه شروع فعالیت های هنری من با گروه آریان در سال ۷۷تا امروز همیشه و در همه جا در موسیقی و سینما حامی من بوده و با استقبال از کارهایم باعث دلگرمی ام شده اند.(خواهش قابلی نداره)در اینجا لازم است بگویم که از لطف و محبت مردم که همیشه شامل حال من بوده سپاسگزارم . امیدوارم بتوانم با ارائه کارهای بهتر بخشی از محبت های آنها را جبران کنم.

-در سال جدید دوست دارید اول چه کسی را ببینید؟

-سر سفره هفت سین پدر و مادر و خانواده ام را میبینم.به غیر از اینها دوست دارم امین حیایی و محمدرضا فروتن واعضای تیم والیبال هنرمندان که دوستان صمیمی من هستند و خارج از محیط کاری و دنیای سینما هم با آنها در ارتباطم را ببینم.

-از کی دوست دارید عیدی بگیرید؟

-مثل هر سال از خدا.

-بهترین عیدی که گرفتید چه بود و از چه کسی؟

-سلامتی خودم و خانواده ام که هر سال سر سفره هفت سین از خدا خواسته ام و همیشه هم بوده.

-رابطه شما با موضوع مرگ؟

-مرگ به نظر من قسمت است و تقدیر(خدا نکنه.ترا خدا نگو گریه میکنم ها)

-رابطه ات با مرگ خوب است؟

-هنوز تجربه اش نکرده ام.

-اول فروردین جشن تولد میگیری؟

-خیر چون یا مسافرتم یا سر کار یا مشغول دیدو بازدید عید

 گلای من تموم شد ولی باز هم براتون میذارم.

 

 

 

 

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: دوشنبه 4 تیر1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


خیلی از نظرات شما دوستای خوب و عزیزم ممنوم دوستان خوبم سمیرا و المیرا جان واقعا ممنونم و این نظر لطف شما عزیزان است که به من دارید.آقای علی از شما هم متشکرم چون به من کمک کردید و من این عکس ها را تقدیم میکنم به تمام شما دوستانم.

 

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: یکشنبه 3 تیر1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

دوباره اومدم

دوستان من امیدوارم از این وبلاگ خوشتان آمده باشد.میخواهم در اینجا به مائده بگویم که بالاخره موفق شدم و از سرور هم تشکر کنم.

دوستان من در پست های بعدی من مطالب جدیدی را به وبلاگم اضافه میکنم.مثلا مصاحبه های آقای گلزار با نشریات معتبر مختلف که برای نمونه میتوانم به هفته نامه ی تلاش یا خانواده سبز اشاره کنم.

شاید جالب باشد بدانید که در دعوتی که از آقای گلزار در هفته نامه تلاش در عید نوروز شد ایشون با همون لباس های کلاغ پر حاضر شدند(بمیرم از بس سرش شلوغه از سر فیلمبرداری اومده)

حتما این مصاحبه ها رو براتون مینویسم.

شما اگر عکس زیبایی از آقای گلزار دارید میتونید به ID من که در زیر براتون نوشتم پست کنید تا اگر خوب بود اون رو در وبلاگ به نمایش بگذارم.sahar_mokhtari_28@yahoo.com

بریم سراغ عکس هایی که بهتون قول داده بودم:راستش من عکس های خیلی جالب و جدیدی دارم ولی نمی دونم چه طوری اونا رو در اینجا قرار بدهم اگه به من در نظر هاتون بگید که آدرس عکس ها رو دقیقا از  کجا بفهمم ممنون میشم و یک عالمه عکس براتون میگذارم.

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: یکشنبه 3 تیر1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

گلزار,عزیزترین در قلب ها

افتتاح تازه ی این وبلاگ را به خودم تبریک میگویم

دوستان خوبم در این بخش ابتدا سایتی را به شما معرفی میکنم:

شما ميتوانيد در قسمت شبكه تهران رفته و 30 خرداد را انتخاب كنيد و برنامه شب شيشه اي را با حضور محمدرضا گلزارمشاهده نماييد

 http://tv.mohammad-s.com

ميدونستيد كه داداشمون نماز ميخونه؟شايد براي خيلي از كساني كه فكرهاي بد در مورد داداشي من ميكنند عجيب باشه ولي حقيقت داره.آفرين به داداشي خوب خودم

د.ستان خوبم برای من و وبلاگ تازه تاسیسم نظر بدید

والیبال هنرمندان در تهران با نتیجه ی ۳بر ۱ پیروز شد در این مسابقه کاپیتان تیم (محمد رضا گلزار)هر حرکتی که انجام میداد تقریبا سالن منفجر میشد.آقای گلزار قبل تز مسابقه گفته بودند که هیچ کادویی رو از طرفداراشون نمی پذیرند ولی وقتی به کنار جایگاه تماشاچیان اومدند و سیلی از هدیه روی سرشون ریخته شد خودشون هم خندشون گرفت.

حال نوبت هر چی هم باشه نوبت فعالیت های سینمایی ایشونه:

دوستانی که مثل خود من بی صبرانه در انتظار بازی کلاغ پر هستند باید تا اواخر ماه رمضان صبر کنند.این فیلم ۴۵ روز فیلمبردلری داشت که تمام شده و در انتضار پروانه نمایش به سر میبره.

خیلی خوشحالم که بگم لوکیشن فیلم توفیق اجباری طبقه ی اول خانه ی خود محمدرضا گلزاره

 داداش خوبم در این فیلم نقش خودش را بازی می کنه که بگه چه شایعاتی پشت سر بازیگرهاست و این اولین تجربه ی کاری گلزار با آقای لطیفی هستش که باعث افتخار ماست.

در ادامه یک شعر نوشتم که از خودم هستش و به آقای گلزار تقدیمش میکنم با ۱۰۰ سبد یاس که گل مورد علاقه ی ایشونه:

از تموم گلها و قشنگی و فرشته ها

از میون نذر های این همه آش رشته ها

از دل روشنی ۱ کهکشان ستاره ها

وسط این همه قلب این همه پاره پاره ها

در شب و ستاره ها و آسمون

میون این همه آدم تو جهان و کهکشون

از امید اون دلا و اون چشا و اون نگا

تو تن سپیدی و لطافت صبح پگاه

از بین فصل ها و محله ها و قصه ها

از میون اون همه عشق درون بوسه ها

میون این همه یار و غار و گلزارها

من فقط تو رو میخوام رییس سردارها

فکر کنم برای آپ این دفعه که اولین آپ من هست دیگه بس باشه در پست بعدی که حدودا ۴-۵ روز دیگه هستش براتون ۱۳۵۶دنیا عکس مذارم

دوباره هم از خواهران خوب گلزاری تشکر میکنم و تولد نسترن را هم تبریک میگم.

نظر یادتون نره

نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: شنبه 2 تیر1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

گلزار,عزیزترین در قلب ها

افتتاح تازه ی این وبلاگ را به خودم تبریک میگویم

دوستان خوبم در این بخش ابتدا سایتی را به شما معرفی میکنم:

شما ميتوانيد در قسمت شبكه تهران رفته و 30 خرداد را انتخاب كنيد و برنامه شب شيشه اي را با حضور محمدرضا گلزارمشاهده نماييد

 

ميدونستيد كه داداشمون نماز ميخونه؟شايد براي خيلي از كساني كه فكرهاي بد در مورد داداشي من ميكنند عجيب باشه ولي حقيقت داره.آفرين به داداشي خوب خودم

 


ادامه مطلب
نویسنده: سحر م ׀ تاریخ: شنبه 2 تیر1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to darlinggolzar.Blogfa.com / Theme by:
MAHDISANEI75