| دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران
چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست
باکه این نکته توان گفت که آن سنگین دل
کشت مارا و دم عیسی مریم با اوست
سلام....سلامی دوباره و شروعی نو به تمامی شما عزیزان:
فردا سالروز یکی از بهترین روزهای عمر منه.پارسال در چنین روزی من داشتم روزشماری میکردم برای فردا تا ببینم روی ماه دوست را
حتما یادتونه.حتما لحظه شماری های من به یادتون میاد
فردا ۱۷ آبان ماه سالروز اولین دیدار من با محمدرضا گلزاره
کسی که حاضرم زندگیم رو براش بدم چون میدونم لیاقتش رو داره
برای این روز باشکوه دوباره وبلاگ رو آپ کردم.دوست دارم من و دوستام خالی از هرگونه مشغله و بدون وجود هیچ مزاحمی اینجا جمع بشیم و جشن بگیریم.
برای این آپ چند تا عکس بسیار زیبا از اون روز براتون آماده کردم.این عکسا رو دوستم گرفته(به شفارش من)از بس وقتی بغل دستش نشسته بودم بهش غر زدم
از اون روز چی براتون بنویسم؟؟؟؟؟
از حس و حال خودم بنویسم یا اتفاقاتی که افتاد؟
راستش اون روز برخلاف اون چیزی که فکر میکنید اصلا خوشحال نبودم.آخه خیلی سخته کسی که آرزو داری دو کلمه باهاش حرف بزنی پس از سالها انتظار در چند متری تو قرار داشته باشه ولی نتونی حتی درست و حسابی ببینیش!
گرچه برای رضا مهم نیستم ولی اون برای من خیلی مهمه.چون من باید به فکر اون باشم.و اون باید تو فکر من باشه...چون خودم اینطور خواستم

(محمدرضا گلزار در کنار بازیکنان تیم والیبال اصفهان)
گرچه یاران فارغند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد
این زمان در کس وفاداری نماند
زان وفاداران و یاران یاد باد
                             
یادمه تا قبل از اون روز آرزوم این بود که فقط یه بار هم که شده رضا رو از اون فاصله چندان دور ببینم ولی بعد از اون روز با برآورده شدن اولین آرزوم آرزوهام کم کم بزرگ شد....بعد خواستم تا از نزدیک ببینمش و حالا که چند ماهی میشه این آرزوم هم برآورده شده آرزو دارم هر روز ببینمش!
خب برای همینه که آدم زندگی میکنه و رشد میکنه.اگه آرزوهای ما به کوچکی و محدودی قبل بودن ما رشدی نداشتیم.اگه همون آرزوهای قبلی رو داشتیم با برآورده شدنشون چه امیدی به زندگی کردن برامون میموند؟!
عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت
با هیچ دلور سپر تیر قضا نیست
در صومعه ی زاهد و در خلوت صوفی
جز گوشه ی ابروی تو محراب دعا نیست
                            
نعجب نکنید من این دفعه اینمهمه شعر براتون مینویسم ها!این شعر ها کار سایه نازنینمه که توی یه دفتر برام نوشته تا توی آپ هام ازشون استفاده کنم(جای آفرودیت نازنینم خاالی)

(محمدرضا گلزار قبل از شروع مسابقه)
الان دلم برای رضا خیلی تنگ شده و دوباره دارم روزشماری میکنم.
الان اونقدر دلم تنگ شده که به مسابقه والیبال هنرمندان هم قانعم.
دلم میخواد برای اون دوستان نازنینیم بنویسم که رضا رو سرزنش میکردند اگرچه همه ی حرفام رو یک بار زدم:
عزیزان من چرا تهمت میزنید؟فرض رو بر این میذاریم که رضا این حرف ها رو زده.اینجا دو حالت پیش میاد:
۱)رضا عصبانی بوده و از روی ناراحتی داد زده که توی این موقعیت ما بجای اینکه حمایتش کنیم...توی وضعیتی که همه پشتش رو خالی کردند و توی زمانی که اون از هر موقعی بیشتر به وجود ما طرفدارهاش احتیاج داشت.با خودش گفته که اونا هم پشتمو خالی کردن و دارن گله و شکایت میکنن
برای همین ناراحت شده و توی اوج ناراحتی اون حرفا رو زده.اینجا ما جای گله و شکایتی نداریم چون تقصیر با خودمون بوده و خیلی متوقع رفتار کردیم
۲)رضا گلزار اون حرفها رو از ته دلش گفته و ما اصلا براش مهم نیستیم و اون به ما هیچ احتیاجی نداره و ما براش پشیزی ارزش نداریم.
اینجا هم ما جای هیچگونه گله و شکایتی نداریم.چون رضا گلزار تعهدی در قبال ما نداره و وظیفه نداره همون طور که حمایتش میکنیم به ما اهمیت بده و حمایتمون کنه.

(محمدرضا گلزار قبل از شروع مسابقه)
ما خواستیم طرفدارش باشیم ولی اون نخواسته.ما خواستیم به فکرش باشیم ولی اون نخواسته.ما خواستیم حمایتش کنیم ولی اون نخواسته
اگه شما دوست داشتید همون طور که دوستش داشتید اونم شما رو دوست داشته باشه و به این شرط حمایتش میکردید و طرفدارش بودید حالا میتونید خیلی راحت از حمایت از اون دست بکشید و ذره ای هم بهش فکر نکنید ولی حق ندارید اونو مقصر بدونید.
حق ندارید(و حق نداریم-چون خودم هم این حق رو ندارم)اونو سرزنش کنید.ولی اگه ما همچین کاری میکردیم رضا حق داشت از دستمون ناراحت بشه چون بهش قول دادیم حامی اش بمونیم.
برای همینه که تو فرض ۱ گفتم رضا عصبانی شده.و حق داشته که عصبانی بشه.....
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشته شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که باز بینیم دیدار آشنا را

(لحظه ورود محمدرضا گلزار و سار هنرمندان به زمین مسابقه)
                             
دیگه واقعا نمیدونم توی این آپ چی باید بنویسم.خبری هم که از رضا نیست....چرا البته یه خبری هست که صحتش هنوز معلوم نیست.
یه خبر دست اول در مورد دیدار با رضا گلزار
اگه مطمئن شدم قول میدم بیام و بهتون اطلاع بدم.
دوست دارم تمام دوستایی که هنوز یه کمی از علاقه به محمدرضا گلزار در دلشون هست اینجا جمع بشن تا دشمنای بهاره بفهمند اگه گروه حذف شد یاد گروه و به هم پیوستگی بچه های گروه هنوز وجود داره بلکه بهاره هم از خر شیطون پیاده بشه و دوباره وبلاگ رو راه بندازه
امیدوارم از عکس ها لذت ببرید...(خداییش کیفیت عکس ها نسبت به فاصله ۵۰ متری ما از محمدرضا گلزار خیلی خوب هست)
همتونو به خدای مهربون میسپارم:
مایه ی خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست
میکنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم
بگشا بند قبا ایمه خورشید کلاه
تا چو زلفت سر سودا زده در پا فکنم
(استفاده از عکس ها بدون ذکر نام منبع غیر مجاز میباشد)
|