| سلام و صد سلام به دوستای خوبم....گلزاری های عزیز
اول از همه جا داره از سایه تشکر کنم که محل فروش بلیط ها رو در بلاگ اعلام کرد و ازش گله کنم که چرا درورزشگاه منو همراهی نکرد
دوم جا داره تولد دوست عزیزم....مهربون و ماهم بهاره گلم رو تبریک بگم الهی فدات بشمممممممممممممممممممممم بهاره جونم.دیروز تولدت بود....ببخشید دیر گفتم.بخدا امتحان ریاضی داشتم امروز که از بس فکرم به داداشی بود گند که زدم هیچی فکر کنم توی برگه ام دو سه تا گلزار هم نوشتم!!!!!
خلاصه عزیزم تولدت مبارک.
حالا دیگه بریم سر گزارشی که قولش رو داده بودم.فقط خواهش میکنم گزارش رو از اول تا آخر خوب خوب مرور کنید و بخونید:
از مدرسه که رفتم خونه یه نیمچه تیپی زدم و بعد رفتیم دنبال آرزو.ساعت ۲:۴۰ بود که آرزو رو از دم خونشون برداشتیم و راهی ورزشگاه شدیم.ساعت سه و ربع یا بیست دقیقه بود که رسیدیم با اینکه خیلی زود بود ولی عده زیادی شاید ۱۰۰ نفر دم ورزشگاه ایستاده بودند!!!!
آرزو چند تا از دوستاش رو دید.ساعت بیست دقیقه به چهار در سالن رو باز کردند و ما حمله ور شدیم.مسئول ورزشگاه داشت سکته میکرد و میگفت ظرفیت سالن ۲۰۰۰ نفره و شما روی هم ۱۰۰ تا نمیشید چرا هول میزنید که همه زدیم زیر خنده و گفتیم برو خدا روزیت رو جای دیگه حواله کنه حالا خواهی دید چند نفریم!!!
رفتیم توی سالن و ما ردیف دوم وسط نشستیم که وقتی توی هر ست جاها عوض شد ما به وسط و کل بازی تسلط داشته باشیم.کم کم بقیه دوستان هم اومدن و صد نفر تبدیل شد به ۵۰۰۰ نفر!!!!
اونقدر جمعیت زیاد شد که نصفی از جمعیت ایستاده بودن کناره های سالن و اول که مثلا مردونه زنونه جدا بود بعدا کاملا مخلوط شد!!!

داداش بردیا
من مانتو کرمی پوشیده بودم برای همین وقتی بک گراند مشکی باشه یه کرمی که داره اون وسط خودش رو خفه میکنه و بال بال میزنه خیلی مشخصه نه؟؟؟؟
اول ما فکر میکردیم از طرف چپ پایین میان ولی وقتی تمام عکاس ها سمت راست ایستادند و نیروهای امنیتی با باتوم و اسلحه رفتند طرف درب پایین سمت راست فهمیدیم داداش رضا اینا از کجا قراره بیان.در تمام مدتی که قرار بود بیان این اعصاب من بود چون هی مردم میرفتند کنار اشاره میکردند که بیاید هی میگفتاند نه صبر کنید.هی این بالایی های ما و دخترا جیغ میزدند و سوت هی من فکر میکردم اومدند.تا آخرش من دوربینم رو آماده کردم و هنرمندان وارد شدند.
اول همه رو یادم نیست کی اومد چون من چشمم به در بود که در بدو ورود داداش رضا ازش فیلم بگیرم.تا نفر سوم فکر کنم داداش رضا تشریف آوردند(بعد از نیمه عمر کردن من البته)
دوربین عکاسی رو داده بودم دست مامانم چون به شدت دستام میلرزید اگه فیلم رو ببینید فکر میکنید موبایل من رو ویبره بوده و من داشتم فیلم میگرفتم!!!
بهزاد محمدی رو پیدا نکردم و فهمیدم نیومده....متاسفم تینا عزیزم.
وقتی داداش رضا رو دیدم راستش رو بخواید جا خوردم!!!یعنی با دیدن تمام بازیگر ها جا خوردم چون به نظرم کوتاه میومدند!!!!
نمیدونم چرا ولی حتم دارم بخاطر لباسهایی بود که پوشیده بودن چون داداش من ماشالا به این رشیدی.خلاصه من از همون اول خودم رو خفه کردم و جیغ میزدم با تمام وجودم و تا اونجا که جون داشتم:داداش رضا.....رضا رضا...کاپیتان طلایی امید تیم مایی.....گلزار دوستت داریم.

داداش رضا زمانی که میخواست رو به ما تعظیم کنه
مقدسه جون من نتونستم پیغامت رو به داداش برسونم چون نیروهای نمیدونم چی با باتوم ایستاده بودند و حتی مردها هم نمیتونستند برند جلو.دختر کناری من که داشت خودش رو برای آقای نواب صفوی آتیش میزد و دیگه قربونت برم و فدات بشم بوس فرستادن و اینا!!!
اونقدر جیغ زدم که شمیم و اینا بهم گفتند تا یک دقیقه دیگه صدات گرفته.خلاصه هنرمندان ایستادند به تمرین کردن.جا داره بگم بلوز هاشون قرمز نبود....سفید بود البته توی عکسها مشخصه.موهای داداش رضا کاملا مشکی نیست و در واقع کاملا رنگ موهای داداش بردیا است.قربونش برم داداشمو از همون ورودش به زمین تا فرار آخربازی(بزودی به اونجاش هم میرسیم خیلی باحاله)داشت آدامس میجوید.ما از تو چشای داداش زوم کردیم تا ۲۰ دقیقه که روی مارک و برند جوراب و کفشاش!!!!اولین اسپک رو موقع تمرین که داداش زد تو تور   البته مشکلی نیست چون توی بازی اونقدر داداش رضا شیرین کاری کرد و تیم رو نجات داد که این توش گمه.با دیدن تیم اصفهان من حسابی جا خوردم.آخه بازیکناش خیلی پیر بودند!!از داداش کلی عکس گرفتیم و اینا.مهران غفوریان رو که دیدیم داشتیم میخندیدیم که داداش رفت پشت میکروفن و یه چیزی گفت و از اونجایی که با حرف زدنش سالن رفت رو هوا من فقط یک کلمه مردم عزیزم و خواهش میکنم شنیدم.قبل از بازی زیاد نشد داداش رضا رو ببینیم چون دائم میبردنش عکس بگیرن ازش و امضا...تا داداش اومد جلو و جلوی مردها تعظیم کرد و بعد هم جلوی ما دقیقا...    و ما دیگه خودمون رو کشتیم.سالن در اون لحظه از فلاش های مکرر دوربین ها دیدنی بود.جایی که من نشستم خیلی بود چون همه بلا استثنا طرفدارای برزو ارجمند بودن که خدایی خیلی خوش برخورد بود.و من توشون تک گلزاری!!!
جالب این بود که حامد کمیلی اصلا در بازی حضور نداشت و این کناری های ما پوستر بزرگ حامد کمیلی را در آورده بودن و تکون میدادند!!!
ارحام صدر هم اومد کنار زمین.به هر کدوم از هنرمدان دو شاخه گل گلایل سفید و صورتی دادند.

محمدرضا گلزار در حالی که داشت میگفت کی بره اسپک بزنه
داداش رضا گلش رو داد به ارحام صدر و حسابی بهشون احترام گذاشت و ایشون هم شونه ی داداشی رو بوسیدند.مهران غفوریان گلش رو پرت کرد وسط ماها.برزو ارجمند هم همین طور.قیافه دختری که گل برزو اومد تو دستش واقعا دیدنی بود چون هی به گله نگاه میکرد هی روش دست میکشید هی بالا رو نگاه میکرد مثل اینکه داره خواب میبینه!!
داداش در جواب ماها که تشویقش میکردیم دفعه اول تعظیم کرد دفعه دوم دستش رو گذاشت رو قلب پاکش و سرش رو پایین آورد دفعه سوم با مشتش زد روس سینه اش و دفعه چهارم که نمیدونست چیکار باید بکنه شونه هاش رو انداخت بالا و رفت.یه خانمی یه دسته گل داد به داداشی که بعد معلوم شد داداشی رو دعوا کردند که چرا گل رو گرفتی!!
مسابقه شروع شد.ست اول ما بردیم(تیم هنرمندان منظورمه)خدا شاهده تمام طول بازی رو داشتم دعا میکردم که تیم اصفهان ببازه اونم ۴-۰ببینید من چه خوبم.ست دوم اومدن طرف ما و من کلی عکس گرفتم.در بین ست دوم و سوم یه پسر کوچیکی هی میزد به دست داداش رضا که بیا امضا بده که اگه من بجای داداشی بودم کلافه میشدم و میخوابوندم زیر گوشش ولی داداشی با خونسردی کامل نازش کرد و بهش یه امضا بزرگ داد.(خوش به حالش)
تمام بچه کوچیکا وسط زمین داشتند تاب میخوردند!اونقدر جمعیت زیاد شد که تا وسط زمین رفتند و من جایی وحشت وجودم رو گرفت که میخواستم بپرم پایین و همون آن دیدم نیروهای امنیتی حدود ۴۰ تا از خارج سالن تفنگ و باتوم به دست ریختند تو و حالا این دخترای بیچاره رو هل بده و بزن کی نزن!!!
مامانم هم منو گرفته بود که شیرجه نزنم پایین.با هر حرکتی داداش رضا انجام میداد حالا چه اسپک چه سرویس چه ضربه های معمولی مثل پنجه من بلند میشدم و جیغ میزدم :
شیره رضا
خیلی خوش گذشت داداش رضا داشت یه ضربه را میزد که نیفته رو زمین که توپش خورد توی تور و دوباره زود تا سه بار و آخر توپ افتاد روی زمین و این صحنه خیلی جالب بود چون داداش رضا مثل بچه ها که ناراحت بشن در حال خنده پاهاش رو به زمین کوفت و با مشتش به روی پاهاش زد(الهی)(این صحنه قیافه من دیدنی بود)
داداش رضا گاهی هم وسط بازی نمیدونم برای چی میپرید توی هوا(سر جاش)که من پا میشدم و میگفتم رضا.....دوستت داریم.با خودم گفتم نکنه داداش نفهمه من منظورم از رضا خودشه برای همین داد میزدم :گلزار گلزار....هو هو....گلزار...شیری گلزار....گلزار دوستت داریم.
بالایی های منم اعصابم رو خورد کردن از بس گفتن بگو برزو دوستت داریم و منم با خودم میگفتم من دروغ نمیگم من رضا رو دوست دارم و داد میزدم:رضا دوستت دارم
خلاصه ست سوم رو ما یا باختیم نمیدونم یا مساوی کردیم.داداش بردیا وسط ست چهارم که بازم طرف ما بود اومد توی زمین و یه اسپک زد که متاسفانه رفت توی تور...  

داداش رضا در حال بازی
داداش رضا چه تیمشون توپ میومد روی زمین(خراب میکرد)چه گل میزدن دست میزد.فداش بشم.
خیلی ملایم دستاش رو میزد به هم. دوستای منم توهم فانتزی زده بودند و میگفتند داداش زیر چشمی گاهی به تو نگاه میکنه!!!!(توهم فانتزیه دیگه)
آخر آخر ست چهارم داداش رضا برای حدود نیم دقیقه بازی نرکد در حالی که توی تمام این مدت بازی رو دست داداش رضا میچرخید.
راستی یه چیزی رو یادم رفت بگم.داداش رضا بعضی وقتا میرفت مینشست رو زمین مقابل نیمکت ذخیره ها و میخندید(چهره من اونجا هم دیدنی بوده)
ست چهارم من گریه کردم(شاید برای اولی بار توی سه سال اخیر!!!)چون با خودم گفتم حالا داداش رضا میره و کو تا دوباره کی بیاد اصفهان!!!
داداش رضا قبل از اینکه بازی شروع بشه دو بار توپ رو سه ساعت روی انگشتش چرخوند که من خدایی کفم برید!بدجور هم برید!!
حالا جالب ترین صحنه بازی:
گفتم داداش نیم دقیقه آخر بازی نکرد و من و دوستا آخر بازی دلیلش رو فهمیدیم.دیگه کاری از دست نیروهای امنیتی بر نمیومد و وقتی بازی با برد ۳-۱ تیم هنرمندان تموم شد داداش رضا دستاش رو برد بالا و دست زد و همه هنرمندا دویدند توی همونجایی که ازش اومدن بیرون و مردم سرازیر شدن توی زمین!!!
اینقدر این صحنه جالب بود که من تا دو ساعت داشتم میخندیدم و باید خودتون اونجا بودید و میدید.فرهاد مهادیان جا موند ولی عجیب بود کسی هیچ کاری باهاش نداشت و بی توفادت از کنارش رد میشدند و همه رفتند پشت در...حالا این اینطرف زمین بود و اون طرف زمین چنان دعوایی شده بود که من مطمئنم حداقل ۲۰ تا کشته داد.همه رو سروکول هم.نیروها هم با اسلحه هاشون حمله!!!!روی سر مردم.حداقل ۲۰ نفر اون زیر له شدند.ترجمه آتش بس رو دادم به رئیس ورزشگاه و اون قول داد که بدتش به داداش رضا.اینم از گزارش.
امیدوارم خوشتون اومده باشه....فقط اینبار کامنتا رو برسونید به ۱۰۰ توی دو هفته.
ببخشید عکسا بد شد آخه من یادم رفته بود توی دوربینم باتری بگذارم و دوربینم فلاش نداشت برای همین انگار اونجا شبه.من حدود ۱۸-۱۹ تا عکس گرفتم ولی کار دارن چون تا دو ساعت داشتم روی اینا کار میکردم و نور و ایناش رو کم و زیاد میکردم تا به این وضع رسوندمشون وگرنه ۱۰۰ درجه بدتر بودند دیگه شرمنده ام از این بابت.
خییییییییییییییییییییییییییلی دوستتون دارم.و خیلی خوشحالم که داداشم رو دیدم(خیلی که نزدیک شدم از فاصله ۱۰-۸ متری البته)ولی دلم شدیدا برای داداشی تنگ شده.
|