|
اگر باغ نگاهم پر ز خار است گلم تاراج دست روزگار است به چشمانت قسم با بودن تو زمستانی ترین روزم بهار است دوباره پس از یه مدت طولانی برگشتم و دوباره همون آپ های هفتگی خودم طبق روال گذشته رو دارم. امروز روز خییییییییییلی مهمیه.امروز روز تولد این وبلاگه.پارسال در چنین روزی این وبلاگ کارش رو آغاز کرد با همکاری همه ی دوستای خوبم اون رو امروز به چنین جایی رسوندم از همتون ممنونم و امروز بهترین بهانه بود برای آپ کردن مجدد من تولد وبلاگم باعث شد تا دوباره آپ کنم از اونجایی که چیز خاصی نداشتم بنویسم براتون گزارش یکی از بیاد موندنی ترین روزهای زنگی ام رو دوباره نوشتم البته یه کم با اونی که قبلا خوندید فرق داره اولاش....و سورپرایز این آپ عکس های اونه که تا حالا ندیدید.میخوام به مناسبت برگشتنم و اینکه تولد وبلاگمه برام بترکوونید سلام به تمامی دوستان خوب گلزاری بهتون قول داده بودم که گزارشی اختصاصی رو از حضور محمدرضا گلزار در اصفهان براتون آماده میکنم.دیگه زیاد حاشیه نمیرم و یکراست میرم سر گزارش: صبح روز ۱۳/۳/ ۸۷وقتی من ساعت 11:30 از امتحان برگشتم و رسیدم خونه مادرم با من تماس گرفتند و گفتند همین الان با مدیر برنامه ریزی آقای گلزار تماس گرفتم. (جا داره بگم که ما با ایشون در هتل آشنا شدیم و ایشون کمکمون کردند که آقای گلزار رو ببینیم.)و ایشون هم گفتند که همین الان بیاید اینجا که تا یکی دو ساعت دیگه آقای گلزار اینجا هستند و مادرم گفتند کجا بیایم و ایشون هم گفتند باغ گل ها.(این باغ در اصفهان مثل بهشت می مونه و خوب جایی آقای گلزار رو بردند) از اونجایی که کسی نبود منو بیاره و من هرچی به پدرم زنگ زدم که بیاد دنبال من و منوببره باغ گل ها نشد.من ناراحت و ناامید و افسرده بودم و فقط تونستم به مادرم بگم تو برو اونجا و از آقای گلزار عکس بگیر و باهاشون حرف بزن. مادر من هم رفتند اونجا و حدود یک ساعت بعد با من تماس گرفتند و گفتند سحر جان آقای گلزار الان کنار من هستند گوشی رو میدم به ایشون که باهاشون حرف بزنی.من در اون لحظه عجیب ترین حس رو داشتم.هم خوشحال بودم هم ناراحت هم میترسیدم و هم مشتاق بودم همراه با یه حس بیم و امید کامل بالاخره انتظار به سر اومد و آقای گلزار گوشی رو گرفتند و این متن کامل صحبت هایی هستش که بین ما رد و بدل شد: آقای گلزار:سلام سحر جون -سلام آقای گلزار(همراه با صدایی لرزان) آقای گلزار:سحر جون میدونی من چقدر تورو دوست دارم؟! -منم همین طور آقای گلزار آقای گلزار:مادرتون گفتند که میخوای با من حرف بزنی محمدرضا گلزار در باغ گل ها(منظره رو شما نگاه کنید فقط) -بله آقای گلزار.می خواستم بگم من خیلی شما رو دوست دارم و از طرفداراتون هستم و علاوه بر این عضو گروپ اختصاصی تون هم هستم با مدیریت بهاره صدیق زاده آقای گلزار:به به…بهاره جان یکی از بهترین دوستای منه و من شنیدم بهاره و منیژه دوباره دارن با هم کار میکنن. -نه آقای گلزار اون دو تا از هم جدا شدند!! آقای گلزار:نه ظاهرا دوباره با هم کار میکنن یعنی من که اینطوری شنیدم -نمیدونم والا آقای گلزار:خب سحر جون دیگه کاری نداری؟بفرمایید(داشتند گوشی رو میدادند به مادرم) -آآآآآقای گلزار. آقای گلزار:چیه؟جونم؟بگو -من میخواستم بگم شما 17 آبان پارسال که برای والیبال هنرمندان اومده بودید اصفهان من یه دفتر به شما دادم که ترجمه ی آتش بس بود.دادم به یه فردی که ادعا میکرد در ورزشگاه کار میکنه.میخواستم ببینم به دستتون رسیده؟ آقای گلزار:ترجمه آتش بس؟کی شما ترجمه کردی؟نه ندادن به من.به چه زبانی ترجمه کردی؟ -من بیشتر از یک ساله که ترجمه اش کردم.به زبان انگلیسی آقای گلزار:مگه زبان انگلیسی شما کامله؟ -بله آقای گلزار نزدیک به تمومه دیگه آقای گلزار:آآآآآآآآفرین….نه به من ندادن.تو عصر بیا اینجا ترجمه را هم برای من بیار -چشم آقای گلزار. آقای گلزار:کاری نداری؟خدافظ -خدافظ(همین………و قلبم ریخت) مادرم گوشی رو گرفت و گفت سحر خوشحال شدی…؟ و صداشون میومد که مادرم میگفت آقای گلزار خیلی ممنونم آقای گلزار خیلی لطف کردید.و آقای گلزار هم میگفتند خواهش میکنم خانوم خب من آماده شدم تا عصر برم پیش آقای گلزار و خوشحالم که این ترجمه بهانه ای بود برای دیدن آقای گلزار عزیز. محمدرضا گلزار عزیز در کنار طرفداراشون عصر ما ساعت 3 از خونه راه افتادیم و وقتی رسیدیم اونجا من از بس هول بودم حواسم نبود که باید بلیط بخرم و رفتم تو که مامانم گفت سحروایسا و نگهبان هم منو صدا زد و اینا تا بالاخره رفتیم تو.مادرم منو برد جایی که من از دور آقای گلزار رو میدیدم و گفت از این طرف. پاهام شل شده بود و 2 بار نزدیک بود بخورم زمین. رفتم تا رسیدم و دیدم بله…..برادرهای حامد کمیلی هستند ولی خودش رو ندیدم آقای گلزار داشتند رو یک پلان کار میکردند که وقتی من خواستم ازشون عکس بگیرم کلی دعوام کردند که خانم سر صحنه عکس نگیر بعد گفتند صدا…..و گفتند صدا رفت بعد گفتند نه…. نویز موبایل هست….من سریع موبایل بابام که دستم بود رو خاموش کردم و یه سری هم سریع موبایلاشون رو خاموش کردند ولی بازم گفتند نویز موبایل هست.توی این فاصله الناز شاکردوست که روی صندلی نشسته بود رو ازشون امضا گرفتم که واااااای چقدر خوش برخورد و خوشگل بودند ایشون و فوق العاده ظریف الناز شاکردوست در حال امضا دادن به من عکساشون هست.خلاصه نویز موبایل قطع شد و یک پلان حدود 10 ثانیه ای رو 7-8 بار اینا فیلمبرداری کردند و بمیرم برای رضا جان چه همکارای بداخلاقی داره برعکس خودش شایدم فقط با ما بداخلاق بودند بعد آقای گلزار بلند شدند و مادرم رفتند طرفشون و گفتند آقای گلزار دخترم که صبح باش حرف زدید ایشون هم گفتند:به سحر جون.ترجمه رو آوردی؟ -راستش آقای گلزار خب من دیگه اونو دادم به اون طرف و دیگه نمیتونم کاری بکنم و نسخه کپی هم از روش نداشتم که براتون بیارم چون هم خیلی زیاد بعد هم من هرنقشی رو با یه رنگ خاص مشخص کرده بودم مثلا یوسف آبی بود و سایه مشکی آقای گلزار:طوری نیست من ازش می گیرم -راستی آقای گلزار من یه دفتر شعر رو هم براتون آوردم و دادم به ریسپشنیست هتل صفوی که توش اقامت دارید. آقای گلزار:مشکل نداره میگیرم ازشون -نه خیلی وقت پیش بهتون دادند.دفتر مشکی….. آقای گلزار:آهاا مادرم گفتند آقای گلزار میشه یه عکس با دخترم بگیرید آقای گلزار:حتما و ایشون ایستادند کنار من و من هم کنار ایشون و عکس رو گرفتیم ما هم گفتیم مرسی.بعد یه خانمی اومد که یه دختر عقب افتاده داشت(آخی)و گفت آقای گلزار دختر من میخواد با شما مصاحبه کنه آقای گلزار:به به.حتما بیا اینجا ببینم و آقای گلزار دست دختر را گرفتند و با هم حدود 30 ثانیه راه رفتند(البته توی عکسا مشخصه که اون خانم کوچیک بودند.حرف در نیاد برای آقای گلزار!!!) بعد من هم که دنبالشون می دویدم دوباره آقای گلزار ایستادن کنار من و یه عکس یادگاری دیگه.بعد ما برگشتیم همونجا و مرتب آقای گلزار این جمله رو تکرار میکرد:چقدر گرمه….خیلی هوا گرمه بعد من به آقای گلزار گفتم میشه یه امضا بدید؟ و ایشون هم پوشه ی منو باز کردند و دیدند به به یه چیزی حدود 30 تا کاغذ آ 4 توشه.و بعد عکسای خودشون رو هم دیدند که من پرینت گرفته بودم و شروع کردند به نگا کردن عکسای خودشون(الهی) و گفتند:کدومش رو امضا کنم؟ -فرقی نمیکنه آقای گلزار.هرکدوم رو که دوست دارید (عکسای اولیه فیلم مجنون لیلی که توی سایت سینمای ما بود و کوچک بود رو یادتونه؟؟یکیشون رو آقای گلزار برداشت) مادرم:نه آقای گلزار این که کوچیکه. و بعد آقای گلزار یه عکس دیگه رو برداشت و با خط زیبای خودش و اون دستای مهربونی که رو کاغذ تکون میخورد نوشت تقدیم به سحر عزیزم(گمون کنم برای سومین بار!!) بعد گفتم میشه روی یه کاغذ هم امضا کنید و ایشون گفتند بله و یه کاغذ آ4 بشون دادم و گفتند:به اسم کی؟ مادرم:به اسم خودش.دختر من تمام امضاها رو فقط برای خودش میخواد و آقای گلزار خندیدند من در حال تماشای آقای گلزار بودم که بعدا مادرم تعریف میکرد یکی از عوامل فیلم یه نیمکت آهنی بزرگ رو برداشته بود روی سرش و جایی رو نمیدید و فقط میگفت برید عقب برید کنار و من هم که اصلا در دنیای دیگه ای بودم متوجه اون فرد نبودم تا اینکه پایه ی نیمکت نزدیک سر من میشه و آقای گلزار منو کشیدند عقب و گفتند:مواظب باش سحر جان….این نخوره تو سرت!!! (وااااااااااااااای من در اون لحظه چه احساسی داشتم…گفتم اگه میخورد تو سرم دیگه چی میشد اون وسط؟؟؟!!) بعد دیگه آقای گلزار گفتند:عوامل متنظرند و حالا دیگه منم دعوا میکنند هوا هم خیلی گرمه(اینو مدام میگفتند)و مادرم گفتند: آقای گلزار بهش بگید درسش رو خوب بخونه آقای گلزار:خودش میخونه.دختر به این ماهی حتما درس میخونه و بعد من گفتم:ایشالا در کارتون موفق باشید و این فیلم از بهترین فیلم هاتون بشه و ایشون هم گفتند:خیلی ممنون.مواظب خودت باش -شما هم همین طور آقای گلزار و مادرم گفتند:آقای گلزار خیلی شما گلید خیلی خوبید و ایشون گفتند: مرسی…شما لطف دارید بعد هم با موبایلشون شروع کردند به شماره گرفتن که مادرم گفت:بسه آقای گلزار رو اذیت نکن بیا بریم دیگه و خب ما رفتیم….درحالی که من پشت سرم رو نگاه میکردم با نگاهی آکنده از شادی و حس جدایی همراه با غمی که داشت توی گلوم بزرگ میشد و خفم میکرد هرگز این حس رو نداشتم.تا به حال باور کنید اینو که دارم مینویسم توی چشمام پر از اشک میشه اشک شادی و غم…..اشکی با بغض و خنده….هق هق و قه قه حس عجیبیه….نمیدونم دعا کنم خدا این حس رو نصیب همگی تون بکنه یا نه.. این هم از گزارش. امیدوارم خوشتون اومده باشه علاوه بر این جا داره روز مادر رو اول از همه به مادر مهربون و فداکار خودم تبریک بگم که اگه اون نبود من به هیچ جایی توی زندگیم نمیرسیدم و همین طور که از گزارش پیداست مادرم خییییییییلی تلاش کردند تا من آقای گلزار رو ببینم دست مادر گلم رو از همین جا میبوسم. و بعد تبریک میگم به همه ی مادرای خوب و مهربون از جمله مادر آقای گلزار شهناز خانوم و آتوسای عزیز که برای همه ی گلزاری ها عزیز هستند منتظر دیدن یک سری از عکسای دیگه ی آقای گلزار با خود من از همین وبلاگ باشید. موفق و سربلند و پیروز و کامیاب باشید.همتون رو به خدای مهربون میسپارم سحر م
سلام به تمامی دوستانم
این دفعه اومدم ازتون خداحافظی کنم تا آخرای خرداد برای آپ خیلی خیلی کوتاه این دفعه براتون فقط عکس آماده کردم و اینکه آقای گلزار دارند به شهرمون میان(اومدند) و مطمئن باشید که من حتما از دیدار های مکرر با ایشون براتون گزارش های زیبایی رو تهیه خواهم کرد اینم از عکسا: این عکس مال زمانی هست که آقای گلزار کودکان سرطانی رو برده بودند تا توفیق اجباری رو با هم ببینند این عکس مال والیبال هنرمندان در اصفهانه که خودم گرفتم
ما که خاکیم زیر پات آب شدیم از کرشمه هات یه نگاه به ما بکن کم که نمیشه از چشات سلام سلامی از جنس بهار.از جنس شروعی دوباره.ازجنس سبزه و سلام امیدوارم حال همگیتون خییییییییییییلی خووووووووووووب باشه. دوباره برگشتم این دفعه خودم دارم برای توووولد محبوب دلم و محبوب دل خییلی از شما آپ میکنم.امیدوارم که تا اینجا نوروز خوبی رو داشتید. خیلی خوشحالم.یعنی کدوم گلزاری میشه که توی این روز خوشحال نباشه.ناسلامتی تولد محمدرضا گلزار عزیزه همگی داد بزنیم: دوستت داریم محمدرضا گلزار البته این جمله رو هزار بار تا حالا تو دلامون فریاد زدیم بخدا از بس خوشحالم نمیدونم چی بنویسم. برای آپ اینبار همون طور که تا آخر آپ پیش میریم می بینید که عکس های زیادی رو گذاشتم. دلم میخواد اول از همه با هم روی اون شعری که بالا نوشتم فکر کنیم واقعا در مورد داداش رضا صدق میکنه. داداش رضا یه نگاه هم به ما بکن.............. واقعا کم که نمیشه از چشات دیشب دوباره دلم گرفت و برای داداش رضا یه شعر گفتم.این شعر شاید طولانی ترین شعرم باشه حسم هم غریب ترین حسی بود که تا بحال داشتم اینم شعرم: فدای رنگ قشنگ اون چشات توی شبا وقتی با یاد توییم یه لبخنده روی لبا فدای روز قشنگ خلق تو روی زمین عزیزم شادی رو مدیون توییم اینو ببین فدای اخمای نازت که دلو آب میکنه خنده های گرم تو وجودو بی تاب میکنه فدای سرت اگه این دل آزرده شکست دنیا درهاشو روی امید یک عاشق بستگ فدای ناز و ادات فدای سرخی لبات از تو بهتر نمیشه قشنگ تر از برق نگات فدای دستایی که گل رو کیمیا میکنه قربون دلت برم که منو دعوا میکنه فدای نقش هایی که تو فیلما بازی میکنی عاشق"کما"م که توش بلندپروازی میکنی فدای تو میخوام من به سوی تو پر بکشم میخوام با یاد نگات دریا رو من سر بکشم فدای محبتی که از تو هیچ وقت ندیدم بردن اسممو از زبونت هرگز نشنیدم فدای دعوای تو وقتی دلو پس میزنی وقتی گریه میکنم هیچ وقت نشد که بشکنی فدای سرت اگه با جمله هات جون لرزید واسه بار اولی بود که چشام مرگو میدید فدای رنگ چشات فدای اون قد و بالات من که مردم از شرم تیزی و برق اون نگات فدای دست ردت به سینه ی این عاشقت خیلی من دوستت دارم.بشم گل شقایقت؟ فدای قلب سخت و سنگی تو نامهربون تو فقط دل میبری با طعنه هات شیرین زبون فدای اون صورتت که هست چقدر تماشایی آخه این تولده بدون تو.کی میایی؟؟؟ فدای غنچه ای که نشسته رو لبای تو میخونم"دوستت ندارم"رو توی نگاه تو فدای نگاهی که باز منو تحقیر میکنه این مثل یه ماشینه که باز منو زیر میکنه فدای اون دستایی که نفسم رو می گیره اگه باز بارون بیاد کاغذ شعرم می میره فدای طلسمی که صورت ماه تو داره اینقدر منو خورد نکن دلم شده پاره پاره فدای لیاقتی که میدونم اونو داری یه دفعه بت زنگ زدم گفتم:رضا دوسم داری؟ فدای نسیمی که از عطر اون موهات میاد من خیلی دوستت دارم.الهی که بشم فدات فدای کل وجودت فدای خود خودت طوری نیست.غصه نخور رام ندادی تولدت چطور بود؟؟نظرتون رو راجع به شعرم حتما توی کامنتا بهم بگید دیشب اصلا نخوابیدم.فقط داشتم فکر میکردم. داشتم فکر میکردم که من چرا عاشق محمدرضا گلزار شدم؟؟ داشتم فکر میکردم که از چی محمدرضا گلزار خوشم اومد هرچی بیشتر فکر میکردم کمتر به نتیجه میرسیدم درآخر برای راضی کردن خودم به این جواب رسیدم که من عاشق چشمای داداشی شدم.یه حالتی داره چشاش.........اگه قلب ما آهنی بود حتما میشد چشمای محمدرضا گلزار رو "قوی ترین آهنربای جهان"نامید ولی حالا قلبای ما از جنس خونه........قلبامون پر از خونه پر از درد و آه و قلب محمدرضا گلزار "دلربا"ست راستی شما چرا عاشق محمدرضا گلزار شدید؟؟؟؟؟؟ امروز برخلاف چند آپ اخیرم به خبر از محمدرضا گلزار عزیز دارم. اونم اینه که محمدرضا گلزار به هیچ وجه ممنوع التصویر نشده این خبرهایی که از گوشه و کنار میاد و حتی توی ساین سینمای ما هم نوشته کاملا زرده و فقط به گزارش از خبرگذاری فردا است که الهی بگم چی بشن که این خبر رو نوشتند آخه مگه ممکنه که فیلم مجنون لیلی روی اکران باشه درحالی که بازیگر اصلی اون ممنوع التصویره؟؟؟؟؟؟؟!!!! اصلا با عقل جور در نمیاد. اگر به این علت ناراحتید که 6 فروردین ماه قرار بود فیلم"چشمان سیاه"داداش رضا پخش بشه و نشد میتونم به این نکته اشاره کنم که خیلی وقت پیش قرار بود تلویزیون اخراجی ها رو پخش کنه ولی پخش نکرد تا برنامه های نوروزی آیا از این میتونیم نتیجه بگیریم که کامبیز دیرباز ممنوع التصویره کلا صداسیما با اخراجی ها مشکل داره همون طوری که نمیدونم چرا؟؟؟؟؟؟؟با داداش رضا مشکل داره وگرنه مسابقات والیبال هنرمندان رو پخش میکرد ولی یک بازی که محمدرضا گلزار توش نیست رو حتما از تلویزیون پخش میکنه!! پس فکرای الکی نکنید..........اینم یه امتحان سخت الهی هست برای ماها که خدا میخواد ببینه به همین راحتی به داداش رضا تهمت میزنیم یا نه پس کاری کنید که از این امتحان سربلند بیرون بیاییم و اما در مورد فیلم "مجنون لیلی"باید بگم جای تعجب نداره که محمدرضا گلزار فقط به مدت 20 دقیقه توی این فیلم حضور داره آخه این فیلم اصلا بازیگر نقش اول نداره و تقریبا مثل فیلم دعوت حالت اپیسود اپیسود داره.هر اپیسود با چند بازیگر خاص اینم که توی تبلیغش فقط اسم داداش رضا رو میاره برای اینه که میدونن داداشی چقدر پرطرفداره برای فروش فیلمه در اصل.کاراکتر و نقش اول این فیلم یه بسته است..... همون بسته ای که پروانه(الناز شاکردوست)اونو گم میکنه و این بسته به دست خییییییلی ها میرسه از جمله فرهاد(محمدرضا گلزار عزیز) ولی حتما فیلم بسیار جالب و تاپی هست چون داداش رضا قبل از این کمتر از نقش اول اصلا کارگردان ها جرئت نداشتند بهش پیشنهاد کنند.........پس فیلم خییییییلی زیبایی هستش بهتره چند تا شعر کوتاه بنویسم: از دختر خورشید سحر خیزتری از چشمه ی مهتاب لبریز تری هر چهره به لبخند قشنگ است ولی تو اخم که میکنی دل انگیزتری بگیر از من تو این دل یادبودی که تنها لایق این دل تو بودی هزاران خواستند این دل بگیرند ندادم چون عزیز دل تو بودی عاشقی مثل من چجوری بمونه بی تو؟ محاله دل معنی عشقو بدونه بی تو بگو چکار کنم که شاید تو باورت شه؟ برای زندگی ندارم بهونه بی تو اینجوری که من عاشقم این روزا غیر عادیه خوب میدونم نگاه تو از سرم هم زیادیه ارزش با تو بودن رو میدونه قلب عاشقم الهی با تو بگذره تمامی دقایقم بخاطر خدا بس کن از این دوری هراسونم تو حالمو که میبینی دیگه چی میخوای از جونم؟ نذار دلم به دست تو بیشتر از اینا بشکنه تمام دلخوشیه من تو رو یه روزی داشتنه میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست.بهار تا حالا به شما چطور گذشته؟؟؟ میگن سال تحویل هرحالی داشته باشی تا آخر سال همون جوریه........ لحظه سال تحویل حس و حال شما چجوری بود؟؟ میدونم که عااالی بوده.از صدقه سر محمدرضا گلزار عزیز که حاضر شد بخاطر طرفداراش لحظه سال تحویل کنار خانواده اش نباشه امسال سال تحویل رو به بهترین شکل داشتیم خب دیگه خیییییییییییییییییییییییییییلی نوشتم شاید بخاطر خوشحالیه زیاده که نتونستم زیاد بنویسم باید ببخشید همتون رو به خدا میسپارم سحر م
|
About![]()
این وبلاگ فقط بخاطر آقای گلزار راه اندازی شده و من امیدوارم بتوانم مفیدترین خبرها را برای دوستداران این عزیز در وبلاگ به ثبت برسونم.
Home
|